یادِ گل های توفان زدۀ خفته در گورستان خاوران / شعری از / فریار اسدیان

فریار اسدیان

یادِ گل های توفان زدۀ خفته در گورستان خاوران

(از کتاب تازه منتشر شده‌ی «از زمهریر اکنون »)

 

چیست پشت اینهمه سکوت

آنکه علفی تلخ به دندان می گزد و تقدیر را در مشت گره کرده
بی رؤیا و آسیمه بر صخره ای نشسته است
خاموش در کمندِ نوحه و شگون.
در منظر این تصویر بی نام
کاروانی سیاه بر پل می گذرد.
رود،
مرده ای بر دوش می کشد
باز
و کسی
حک می شود بر صافی سنگ.
و غبار می نشیند در خالی های خط.
خطوط و روز در هرم هزار کوره حکایت می کنند؛
نسیم ماسیده در انگاره و
ماه ورم کرده است
و خاطره ها
گس ترند از واژۀ تاریکِ تردید.

دروازه های جهان را موریانه خورده است.

تو نیستی که بخوانمت در خراباتِ این اتاق
غروب از کنار صخره گذشته است
با تاولی بر پیشانی.
سهره
ساقه ای از ملال گرفته به نوک
در شطِ غروب
در برزخ این سکوت،
وَ دور می شود از خاطر آن نام
که غرورش را در مشت می فشارد و علفی تلخ به دندان می گزد.

توفانی آکنده از خاک می چرخد در سرم.
زبان بگشا اندوهۀ من،
از این سپس که تقدیر در سراشیب ناگزیر
بیشتر از بهانه ای
دیگر
نیست.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *