رهزن دل‌ها / زهره مهرجو

«رهزن دلها»

زهره مهرجو

 

 

سنجاب کوچک

در جنگل سبز …

روز و شب ها

زین سو به آنسو می جهی،

جسم ظریفت

چون تندیسی زیباست.

 

خسته که هستی

همچون همیشه، در کار شکار طعمه که هستی

بین گلبوته ها پا می نهی

خبر نداری، چگونه چشم ها را

فرا می خوانی به سوی خویش،

به یک خیز کوچک

می کنی عابران را مفتون خویش.

 

با طبیعت یکرنگ و مهربانی

از بیهودگی ها رهایی،

در جهان پر از تکرار و ابهام

بر دیده طراوتی آشکاری.

 

این عصر روشن،

در سوز و سرما

تند و بی صدا

به هر گوشه ای سر می زنی،

پروا نداری

با بی اعتنایی بر دلهای ما

ره می زنی!

 

 

Raider of the hearts

 

Little squirrel

in the green forest,

Night and day you bounce

from place to place,

your dainty flesh

is like a crafted sculpture.

 

When you’re tired

as always, hunting for your eat

you walk amongst the bushes…

you’re not aware, how inviting you are to the eyes…

with a short leap

you enchant the passers-by.

 

You’re in harmony, and kind with the nature

Free from all inanities…

In a world filled with repetition and ambiguity

You’re vivacity manifest to the eyes.

 

In this bright, cold afternoon

swiftly and silently

you move from corner to corner,

You have no fear

Heedlessly, you plunder our hearts!

 

ترجمه و عکس از

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *