شعرهای پنهانِ من / عباس سماکار

شعرهای پنهانِ من

 

شعرهائی دارم که می­ترسم بگویم­شان

شعرهائی که شب­های دیرهنگام

انگشت به شانه­ام می­زنند و از خواب بیدارم می­کنند

شعرهائی که چنان به دلم چنگ می­زنند

که کالبد بی جان کلمه به درد می آید

شعرهای نگفتنی

شعرهای گیج

گول

ترس آور

شعرهای اعماق وجود رفقایم که دیگر نیستند

 

شعرهای اعماق تنم را می­گویم

شعرهائی که بهتر است به زبان­شان نیاورم

و اشک را از فشار درونی­شان پنهان کنم

 

شعرهائی که تنها می­شود با سکوت بیانِ­شان کرد

شعرهائی که نبایدشان گفت

نباید

 

شعرهائی

که خود

شعراند

بی آن که گفته شوند

 

شعرهائی که جای تو گریه می­کنند

آه می­کشند

خواب زده می­شوند

نگرانیِ کسانیی را دارند که گرسنه­اند

شعرهائی که شعر ناب­اند

نابِ ناب

 

شعرهای پنهانم

بی­ارادهٔ من

با فروتنی

لب از سخن فرو می بندند

و شایسته تر آن­که من نیز

لب از سخن فروبندم و خاموش بمانم

***

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *