نامش همین نبود؟ / هایده ترابی

نامش همین نبود؟

هایده ترابی

بیش از یک دهه پیش، نقدهائی دنباله دار زیر عنوان “طنز و شهرآشوبی در زبان زنانه” نوشتم. در آنجا مطرح کردم که رکیک گوئی، سه کاف نویسی یا سه کاف سرائی در ادبیّات مذکر فارسی یا بار پورنوگرافی داشته و یا بار طنز و نقد و  اعتراض. در هر دو حالت امّا در بسترِ فرهنگِ بردگیِ جنسی زنان و پسران، زن ستیزی و تجاوزگری آرایه یافته است. آن نقدها در پاسخ به گرایشی بود که این سنّت ادبی دیرینه را منزه جلوه می داد و زیر نام “اروتیسم” قالب می کرد. آنجا نگاهی داشتم به آثاری از مه ستی گنجه ای، ایرج میرزا، یدالله رؤیائی و اکبر سردوزامی. از تفاوتهای آنها گفتم. و مقایسه ای کردم میان این سنّت ادبی مردانه و طنازّیها و سروده های

مَه ستی گنجه ای که در قالب شعری “شهرآشوب” شناخته می شود. به نظر من همان اندک رباعیات باقی مانده از مَه ستی  نشان می دهد که کار او چیزی جز یک شورش ادبی رادیکال و یک دهن کجی اعتراض آمیز زنانه به زبان “قحبه سرائی” مردانه نبوده است. بر خلاف برخی تئوریها و ادعاهای نوظهور جاری، ما می دانیم که رکیک گوئی، هرزه نویسی و سه کاف سرائی هرگز خاصِ لاتها و اقشار فرودست و بیسواد نبوده و نیست. از اشراف تا تا دبیران و  منشیان و شاعران طراز اول ادبیات فارسی به این گونه زبان دست یازیده اند و در آن انواع پشتکها و معلقهای ادبی مردانه شان را تجربه کرده اند. بسیار هم طبیعی است. چرا که بیشترین مردان، از هر قشری که بوده اند، با فرهنگ تجاوز و بازار انواع بردگی جنسی سر و کار داشته اند و دارند. در این میان، تفاوت لاتهای علنی و اقشار فرودست با لایه های دیگر در این است که گروه نخست نیاز کمتری به ارائۀ چهره ای منزه از خود به بیرون دارد و اگر هم بخواهد دوروئی کند، آداب و ترفندهای آن را بلد نیست. در حالی که گروه دوم به دلیل منافعی که داشته و دارد و به قول آلمانیها برای رعایت اتیکتهای “سالن پسند” محیطش، در روابط محیلانه ای دست و پا می زده و می زند. امروز این گروهِ “از ما بهتران” که زنانی را هم در می گیرد،  یا دارد جا نماز آب می کشد و یا دارد همان زبان فروکاستۀ مصرف جنسی و “بردگی جنسی” را به عنوان “اروتیسم” و “تابوشکنی” به خلق الله قالب می کند. و می دانیم که هم اینان دقّ دلی هاشان را با دادن دشنامهای جنسی به خواهر و مادر دیگران، خالی می کنند. اگر هم زنی را مخالف و دشمن بشمارند، کمترین دشنامی که بر زبانشان می آید، چیزی در ردیف “پتیاره” و “جنده” و… است. سرودۀ زیر به گونه ای ادامۀ همان نگاه انتقادی است در فضائی دیگر با این پرسش که: رطب خورده منع رطب چون کند؟

 

 نامش همین است

اگر بد است چرا گویند؟

اگر خوب است چرا نگویم؟

 

نامش همین است

به یک اشاره

گوگِل کیرواژه هاشان بالا آوَرْد

نامش همین بود

که بود گفت سه کاف سرائی بیرقی ست

از برای آزادی؟

آری

همان نصِ صریحِ ساد*

که به کام پورنو

قی کند

تا حاجت حاجی قضا کند

حاج آقا خیس فی می نیس

حاج آقا نیس کو مو نیس

حاج آقا لیس فیل سوفیس

 

نامش همین است

ادیبش کیرآهن کوه مردی

به کُسزار شعر و ادب

سعدی سوزنی سنائی

چنانکه افتد و دانی

فخر و غنای سخن

 

نامش همین است

ایرج کُسی از کوچه کشید گائید

گفتند آها! انقلاب مشروطه شد!

ایرج به کون پسر گذاشت

گفتند آها! تابوئی شکسته شد!

 

نامش همین است

ادبیات انزال

ابلها مردا

ابلها زنا

که بود گفت سَرِه گو

پارسی شیک است؟

رؤیائی نگفت

“دنیا در کُس تو به آخر رسیده است”؟

نامش همین نبود؟

شاعرش

جن به جایِ کِشان پِشان نداد؟

با کیرِ نکیرش

بیانیه صادر نکرد؟

پیروش

با کُسِ منکرش

انقلاب شعری نکرد؟

این طرز خوب است؟ با اتیکت؟

 

نامش همین است

ای نقضِ ناقضانِ نقیض

بُنجل خَرانِ چپ نمای سفیه

ای بازاریان

ای انزالیان

مهره دارانِ دیوث

ای خنگِ خدایان

حرفم وارونه چرا کنید؟

 

نامش همین است

حال بِایست سر گذر

خائنانه

به آفتاب

به روزِ روشن تف کن!

نامش همین است

بگذار بالا بلندِ جوان من

بر دیوارِ این بیشرفکدۀ جعل و جلق و جفنگ

سه کافِ وارونه نویسد:

فاک فاک فاک

 

* اشاره به مارکی دو ساد، اشراف زادۀ عشق ستیز و پورنو نویس، است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *