نگاهی کوتاه بر آثار شهرنوش پارسی‌پور / اسد سیف

نگاهی کوتاه بر آثار شهرنوش پارسی‌پور[۱]

اسد سیف

 

شهرنوش پارسی‌پور یکی از شاخص‌ترین نویسندگان ادبیات معاصر ایران است. چهره‌ای‌ست ماندگار بر تارک ادبیات تبعید ما نیز. بر تبعید تأکید می‌کنم، زیرا ادبیات او در داخل کشور نیز ادبیاتی تبعیدی بوده است.

سخن گفتن از تمامی آثارش که بالغ بر پنج‌هزار صفحه شامل داستان و رمان و خاطره است، و بازنمایی جایگاه او در ادبیات معاصر زمانی دراز می‌طلبد. من در این‌جا می‌کوشم خود را به چند اثر از او محدود کنم که موضوعی ویژه و مشترک دارند.

اواخر قرن شانزدهم و اوایل قرن هفدهم اروپا شاهد تحولى ژرف در ابعاد گوناگون زندگى بود. با فروپاشى جهان سنت، دنیاى مدرن شکل گرفت که در عرصه‌هایى چون اقتصاد، سیاست، زن، ادبیات و به ویژه رمان، شهرسازى و … خود را بازیافت.

به فاصله نزدیک به دویست سال، در ایران جنبش مشروطه پا مى گیرد، که مى خواهد، در عرصه زندگى با جهان معاصر همگام شود. در فاصله فروپاشى حکومت قاجار تا پایانِ عمر حکومتى خاندان پهلوى، اگرچه عرصه‌هایى از مدرنیته به ما تحمیل شد، ولى جامعه همچنان فاقد تفکرى مدرن بود. درگیرى بین دنیاى کهنه و نو، بین سنت و تجدد، میراثِ هنوز به سرانجام نرسیده ماست از جنبش مشروطه.

محتوای آثار شهرنوش پارسی‌پور به همین درگیری‌ها بازمی‌گردد. او تاریخ و فرهنگ یک کشور را به خدمت رمان درمی‌آورد، واقعیت‌های زندگی را به خیالی ناب پیوند می‌زند تا خواننده با تجربه‌ای نو از هستی آشنا گردد. و همین‌جاست که پرسش‌هایی ذهن او را به بازی می‌گیرند. در واقع نویسنده می‌کوشد تا آن‌چه را که برای خودش پرسشی بوده، از طریق داستان با خواننده در میان بگذارد.

شاید به همین علت است که بیشتر داستان‌های او در چند لایه روایت می‌شوند. نخستین لایه بازگفتِ حادثه‌ای از زندگی‌ست. در لایه‌های دیگر اما فلسفه و استوره و تاریخ در پیوند باهم درون انسان را با هستی هزاره‌ای او درمی‌آمیزد تا بر چگونگی بود و باشِ وجود امروز او پاسخی بیابد. پارسی‌پور در اعماق اجتماع آن را می‌یابد که در وجود هزارتوی انسان نهادینه شده، و فکر و رفتار او را سامان می‌بخشد. در همین راستاست که فضا و شخصیت‌های داستان‌های او بین امروز و دیروزِ تاریخی، بین قرن بیستم و قرن‌های پیش، بین سنت و تجدد، آواره هستند. جدال نسل‌ها و گسست‌های فرهنگی و تاریخی بخشی بزرگ از محتوای آثار اوست. او بی آن‌که به قضاوت بنشیند، از عقیم بودن فکر و ایستایی آن، از عقیم بودن عشق و زندگی در چنین فرهنگی می‌نویسد.

اگر برای نخستین رمان شهرنوش پارسی‌پور، “سگ و زمستان بلند”، واژگانی برگزینیم که بتوانند معرف محتوای آن باشند، بی‌شک مفاهیمی چون خودیابی، مبارزه، مرگ، هستی زنانه در آن برجسته می‌شوند که بر بستری از سنت، جهانی مدرن را آرزومندند. همین مفاهیم را می‌توان در بیشتر آثار او نیز پی گرفت.

در “سگ و زمستان بلند” حوری شخصیت زن داستان به دنبال نوجویی می‌کوشد تا از دام مناسبات و ساختار سنتی جامعه خود را برهاند. حوری احساس می کند در این جامعه یک شئی بیش نیست. در بیزاری از این شئی بودن و کالا شدن، می‌کوشد زندگی خویش را تغییر دهد. نمی‌خواهد وسیله‌ای باشد در خدمت مرد و رفع نیازهای جنسی او. بر انسان بودن زن و برابری او با مرد پای می‌فشارد. او می‌گوید؛ “من انسان نیستم، یک شئى هستم، یک شئى جنسى. این مرا اذیت مى کند. باید از شر این تعریف خلاص بشوم. می‌خواهم بی‌آبرو باشم، از این آبرو خسته شده‌ام، چون دست و پای مرا مثل یک گوسفند در گله بسته است.”

در پی این رمان پارسی‌پور “زنان بدون مردان” را می‌نویسد که به علت انقلاب تا سال‌ها بعد، از انتشار آن چشم می‌پوشد. “زنان بدون مردان” سرگذشت پنج زن است و جدال آن‌ها برای حضور در جامعه. هیچ‌یک نمی‌تواند به هدف‌هایی که پیش روی دارد دست یابد. در نهایت تصمیم می‌گیرند در خانه یکی از این زنان در کرج دور هم جمع شوند و جمع “زنان بدون مردان” را بنیان نهند.

در “زنان بدون مردان” تنها جامعه‌ی مردسالار عامل به بن‌بست رسیدن راه‌ها برای حضور زن در جامعه نیست، فرهنگ تسلیم و خرافات نیز در سرگشتگی آنان نقشی بزرگ دارد.

رمان “ماجراى ساده و کوچک روح درخت” در سال ١٣۵۶نوشته شده، که با تأخیرى ٢٢ ساله در خارج از کشور منتشر شد.

در این رمان، جوانى ٣۴ ساله، مجرد و کارمند دولت، در تهران زندگى مى کند. با بیوه‌زنى که دو پسر دارد رابطه جنسى دارد. کار، دانشگاه، زن، مشروب و اندکى مطالعه همه زندگیش را تشکیل مى دهند. به وسوسه یکى از همکارانش آپارتمانى نوساز مى‌خرد. خرید آپارتمان زندگیش را دگرگون مى کند. با دوستان قدیمش که سال‌ها قطع رابطه کرده بود، ارتباط برقرار مى کند. در میهمانى یکى از دوستان قدیمش با دخترى جوان به نام کتایون (چى‌چى‌نى) آشنا مى شود که ١٩ سال دارد، دانشجوى حقوق سیاسى است و باکره. در پایان میهمانى هر دو نیمه مست به خانه جدیدِ مردِ جوان مى روند و دختر به میل خویش با او همخوابه مى شود تا از “شرّ” باکره بودن نجات یابد.

رمان “ماجراهاى ساده” گوشه‌اى کوچک از درگیری‌های سنت است با مدرنیته در  ایران دهه چهل که، شهرنشینى در حال گسترش است، بوروکراسى رشد مى کند، آپارتمان‌سازى رونق دارد، و طبقه متوسط در حال شکل‌گیری‌ست. آدم‌هاى رمان “ماجراهاى ساده…” نیز مى کوشند تا در تحولات اجتماعى و تاریخى به خودشناسى تاریخى برسند و هویت خویش بازیابند.

کتایون، شخصیت زن رمان که دانشجوی علوم سیاسی است، به میل خویش با احمد، شخصیت مرد داستان همخوابه می‌شود و باکره‌گی‌اش را از دست می‌دهد. وقتی وحشت را در چشمان مرد میبیند، می‌گوید؛ از “کلاس پنجم متوسطه فکر کرده بود از شر بکارتش رها بشود”. (۵۶) “باید از شرش خلاص مى شدم، دو سال است که مى خواهم از شرش خلاص شوم”. (۴١) و در ادامه به مرد می‌گوید؛

شهرنوش پارسى‌پور با خلق چى‌چى‌نى خود را با عشقى دیگرگونه درگیر مى کند، عشقى که مى خواهد نقابِ ریا و تزویر تاریخى را بدرد، عشقى جستجوگر که مى خواهد بشناسد و به رسمیت شناخته شود، عشقى که همه چیز را چون تنِ خویش به وقت عشق‌ورزیدن عریان مى کند. این عشق قصد آن دارد تا به عصر غیبت جسم در ادبیات داستانى ما خاتمه بخشد. حضور چنین عشقى بى هیچ احساساتى‌گرى‌ رایج و هیچ آه و ناله‌اى همراه است. و این حضور نه تنها تا آن تاریخ ـزمان نوشتن رمان‌ـ بلکه اکنون نیز در تاریخ ادبیات داستانى ما بى‌سابقه است. “ماجراهاى ساده” اولین رمان فارسى‌ست که به این صراحت موضوع تن و مالکیت بر آن را مطرح مى کند. این همان عشقى است که فروغ فرخ‌زاد چند سال پیش‌تر از او آن را در شعر مطرح کرده و تکفیر شده بود. در هیچ داستان فارسى، شخصیتى چون چى‌چى‌نى از تن خویش دفاع نکرده است. چى‌چى‌نى جسم و جان خویش را پیکره‌اى واحد مى بیند و از ما که خواننده این رمان هستیم مى خواهد تا به رابطه جنسى نه از نگاه تا کنون حاکم سنتى، بلکه از دریچه دنیاى مدرن بنگریم. او اگر چه تجربه همخوابگى ندارد، ولى سالها بر جسم خویش اندیشیده است. با معیارهاى سنت، او یک هرزه جنسى‌ست، ولى او خود با از دست دادن بکارت، معترف است که دیگر نمى تواند برده جنسى باشد. چى‌چى‌نى فاجعه را دیده و لمس کرده است، حال مى خواهد آن را بهتر بشناسد و در این راه خواننده را نیز همراه خود مى خواهد. عمل چى‌چى‌نى و سخنانش خواننده را به اندیشه و کنجکاوى  وا مى دارد و این خود حُسن این رمان است. او صریح و واضح سخن مى گوید و بسیار ساده به پیچیدگى‌هاى حسى درون انسان نقب مى زند، ناگفته‌ها و تابوها را بر زبان مى راند و قصد جستجو و کشف روابط نهفته در درون انسان را دارد. او قید و بند را نمى شناسد و خود براى خویش، در عرصه زندگى فردى و اجتماعى، تصمیم مى گیرد. او خود را، حضور خود را تحمیل مى کند تا وجود امرزین خویش را ثابت کند و در این کار موفق است، بیم آن ندارد تا “جنده” و فاحشه خوانده شود.

 

رمان “سگ و زمسان بلند” که در سال ١٣۵٣ نوشته شده، تشابهات زیادى با “ماجراهاى ساده” دارد. هر دو زنِ قهرمان این دو رمان رفتارى خلاف سنت‌هاى رایج دارند، هر دو مشکلِ شناخت دارند. براى دستیابى به هویت خویش و کشف واقعییت است که به حرکت درآمده‌اند. هر دو دانشجو هستند و هر دو دانشگاه را، بى آن‌که به پایان برسانند، رها مى کنند. هر دو رابطه زن و مرد را به شکلى نو خواهانند، هر دو با رفتار خویش در رمان، از مردان خواننده رمان تعمق بیشترى بر جنسِ خویش را مى طلبند و آنان را به فکر تجدید نظر در رفتار خویش با زنان فرا مى خوانند، زیرا در جامعه مردسالار، تنها زنان در بند نیستند، مردان نیز اسیرِ ذهنیات بدوى  خویشند.

حورى “سگ و زمستان بلند” همچون چى‌چى‌نى، مالک و صاحب تن خویش است. حورى نیز معتقد است تا وقتى که نتواند “مسئله شئى بودن خودم را حل کنم نمى توانم کار دیگرى بکنم.” هر دو حاضر نیستند به عنوان زن، تاوان چند لحظه خوشى و لذت را با یک عمر اسارت بدهند. اگر چه حورى نابود مى شود و مى میرد، چى‌چى‌نى اما با ترک کشور مى خواهد دنیاهاى دیگرى را بشناسد و کشف کند. حورى پس از مرگ به دنیاى زندگان باز مى گردد تا در اصل با بازنگرى و بررسى زندگى خود از بلوغ تا مرگ که دوازده سال طول کشیده است، هویت واقعى خویش را بشناسد.

به طور کلى؛ گریز از موقعیت خویش دستمایه بیشتر کارهاى پارسى‌پور است. در “طوبا و معنای شب” نیز هویت زن تابعی است از هویت پدر و یا همسر. “تمام تاریخ فرصت اندیشیدن را از او (طوبا) گرفته بودند. او فاقد من بود،…” دختر “تجربه‌هاى آزاد” نیز مى خواهد آزاد باشد و نیروهاى روانى خود را بازیابد. در حالات او هم به شکلى گریز از موقعیت‌هاى اخلاقى حاکم بر جامعه به چشم مى خورد. دختر در جستجوى عشق و لذت است، ولى آن را نمى یابد، چنان‌که نمى تواند هویت خویش را بیابد. پس به ناچار تصمیم مى گیرد پروانه بشود.[۲] به طور کلى، زن‌هاى داستان‌هاى پارسى‌پور مسئله‌دار هستند، چنانکه خود او “به عنوان نویسنده‌اى مسئله‌دار” مى نویسد. که “این خود کارى‌ست”.[۳]

“ماجراهاى ساده” اگر در همان زمانى که نوشته شده بود، چاپ مى شد، مى توانست اثرى تأثیرگذار، بر رفتار جامعه و هم بر رمان ایرانى، باشد. این اثر قادر بود ادبیات فارسى را از قید ذهنیت مردانه، حداقل بیست سال زودتر، برهاند. تأثیر این رمان حتا بر آثار بعدى نویسند غیر قابل انکار است. “زنان بدون مردان” ریشه در “ماجراهاى ساده” دارد و متأسفانه تحت جو حاکم سیاسى نتوانسته فراتر از آن برود. بر روندى طبیعى، به نظر مى رسد که “زنان بدون مردان” باید سیاه‌مشقِ “ماجراهاى ساده” باشد و پیش از آن به نگارش درآمده باشد.[۴] در “ماجراهاى ساده” شخصیت‌ها عینى‌تر و ملموس‌ترند.

طبیعت در آثار پارسی‌پور نقشی ویژه دارند. آنجا که شخصیت‌های داستان نتوانند به عنوان انسان در جامعه هویتی داشته باشند، گیاه می‌شوند. آنان در واقع از این جامعه طرد شده‌اند. “زرین‌کلاه” در “طوبا و معنای شب” دست شوهرش را می‌گیرد و روى نیلوفر می‌نشیند، و “نیلوفر گلبرگ‌هایش را به دور آن‌ها بپیچد” و آن‌ها دود می‌شوند و به آسمان می‌روند.[۵]

مهدخت و دیگر زنان “زنان بدون مردان” ، هیچکدام موفق نمى شوند تا خویش را به عنوان زن هویت بخشند. هر یک به طریقى در این راه شکست مى خورند . نویسنده سعى مى کند جهت جلوگیرى از شکست، مبارزه را به خارج از حیطه انسانى بکشاند. مهدخت شخصیت اصلى رمان شاید در این رابطه باشد که درخت مى شود.

در “عقل آبى” انسان‌هاى امروزى در کنار شخصیت‌هاى عرفانى و اساطیرى نقش مى آفرینند و گوریل درون انسان خانه مى کند، امروز تاریخى به دیروز اساطیرى نقب مى زند تا نویسنده گستره خیال خویش را به فردا وصل کند. نویسنده در همآمیزى خیال و اسطوره، رؤیا و واقعیت خواننده را با خویش شریک می‌گرداند. زن داستان مى خواهد بزاید و کودکى به دنیا آورد. زن زایشِ فکرى نو را آبستن است، درد زایش او را تا حد جنون مى کشاند، اما توان زایش ندارند. در گوهر، او انگار مادر هستى است که باردار است ولی نمی‌تواند بزاید.

در این شکى نیست که آثار پارسى‌پور یکى از گنجینه‌هاى ادبى ماست که نگاه زن ایرانى را بر ادبیات فارسى تحمیل کرد و این تأثیر سرانجام در نگرش مردان داستان‌نویس، در خلق زنان غیر کلیشه‌اى در داستان، دگرگونى ایجاد خواهد کرد.

و سرانجام این‌که؛ پارسى‌پور مى خواهد در آثارش روح زنانه را به مردان جامعه معرفى کند. آیا مردان خواهند توانست با این روح به آشتى درآیند و زندگى مسالمت‌آمیزى با آن داشته باشند؟

 

[۱] – این متن در معرفی شهرنوش پارسی‌پور در جسله داستان‌خوانی‌اش به بهانه انتشار رمان “کمی بهار” که در تاریخ ۳۱ آگوست ۲۰۱۹ درشهر فرانکفورت برگزار شد، ارایه شد.

[۲] – شهرنوش پارسى‌پور، تجربه‌هاى آزاد،داستانهاى به هم پیوسته، تهران، امیر کبیر ١٣۵۶

[۳] – شهرنوش پارسى‌پور، شناسنامه یک نویسنده، به نقل از کتاب آداب صرف صبحانه در حضور گرگ، ص ٢۴٣، نشر زمانه و انتشارات تصویر، آمریکا ١٣٧٢

[۴]– بر پشت جلد کتاب “آداب صرف صبحانه در حضور گرگ” آمده است که؛ “زنان بدون مردان را پارسى‌پور در حد فاصل ۵٣ و ۵۵، پس از جدایى از همسرش نوشت اما تا سال ١٣۶٨ آن را به چاپ نرساند”. نشر زمانه و انتشارات تصویر، آمریکا پائیز ١٣٧٢

[۵] – شهرنوش پارسى‌پور، زنان بدون مردان، ص ۴، ناشر؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *