چه روزهای شگفتی / سعید یوسف

چه روزهای شگفتی

 

صدای جنگ و گریزی به کوی و معبر بود
عبور جیپ و موتورسیکلت و نفربر بود

و دودِ تایرِ ماشین هنوز باقی بود
و گاز اشک آور در فضا شناور بود

توانِ توده ی مردم شد آشکار و دگر
چه ناتوان ژنرال و سپاه و لشکر بود

و گشت مضحکه در چشم مردم ازهاری
و شاه رفتن اش از شمس نیز اظهر بود

علیه مردم ما کودتای او ننگین
فرار مفتضحش هم خجالت آور بود

چه روزهای شگفتی، چه شور و شوقی بود،
و عرضِ زندگی از طولِ آن مهم تر بود

گر انقلاب سرانجام گشت ملّاخور
نبود معنی اش اینکه چنین مقدّر بود

چه می شد ار که در این انقلاب مردم را
نه جهلِ کور، که عقلی سلیم رهبر بود؟

کسی که از ستمِ شاه و ظلمِ او می گفت
گرفت جایش و خود بدترین ستمگر بود

(سعید یوسف)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *