بر آستانه‌ی نی / عباس سماکار

عباس سماکار

بر آستانۀ نِی

لکنت را از زبانت میکنَی و دور میاندازی
باورت نمیکنند
به زبانی سخن میگوئی که برایشان آشنا نیست
آبِ سنگینِ اقیانوس در چشمانت موج میزند
بر کنارۀ این دریای شور
پشتِ نیهایِ نازکی پنهان میشوی
که پنهانت نمیکنند
*
حالا دیگر بهجستجوی من مَباش
پسرت اینجا ست
بر آستانۀ نِی
خیره بر این اقیانوس
که آبش تنها شوری اشک او ست
و تیرباری که هر روز بر این نیزار بیبرگ
سینهاش را پارهپاره میکند
من اینجا هستم
با فریادی آغشته بهخون در خاطرههای تو
***

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *