تو برای ایران جنگیدی…/ شعری از / منوچهر رادین

منوچهر رادین
تو براى ایران جنگیدى
اى سربازِ کوچکِ گمنام،
بچه ى تبریز
یزد
تهران
در جبهه دیدمت
در خاکریزى
سنگرِ سردى،
در چاله اى
با سرپوشى از گونى،
دیدمت چشم در چشم
در سومار
شلمچه
دهلران
مهران
چشمانت
آه چشمانت،
خسته
نگران
حیران
نیستى حالا
اى در خون سُرخ خود مفقود
در “نعمتِ جنگِ” ملایان،
سرباز کوچک گمنام
پسرم،
نیستى تا ببینى
خواهرت
برادرت
اکنون
چگونه در خیابان
بى سِلاح
به خونخواهى تو
در جنگى نابرابر
سنگر به سنگر
درستیزند
با ملاى بداندیش
مُسلح تا بُنِ دندان،
دژخیمى؛
آن که تو را
به قتلگاه رونه کرد
تکبیرگویان
از زیرِ کلامِ خدایش
قُرآن
و
پسرانش را با سه صلوات
به دورهاىِ دور
به دامنِ امنِ “شیطان”،
همزمان
نیستى تا ببینى
نیستى تا ببینى
اى سربازِ کوچکِ گُمنام
که چه آتشى برپا ست
خانه به خانه
کوچه به کوچه
در جبهه اى به وسعتِ ایران
*_ منوچهر رادین

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *