خون گرم «جراحی» / شعری از / یوسف عزیزی بنی طرف

یوسف عزیزی بنی طرف

خون گرم «جراحی»

خون گرم
خون گرما
در پیشگاه شکنجه و شیطان
می چکد هنوز
از قلب برهنه نفت

در مساحت مرگ

جراح «جراحی»

می شکافد شکمِ

شطِ

شرزه را

شاید گلوله ای

نیزه ای

نیزاری

در شکنج سیاه آن دختر عرب

در مردمک مرده نخلستان

در زبان زخمی «کوره»ها

یا در ساعد سبز سربندر

نهفته باشد

یوسف عزیزی بنی طرف

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *