شاعری کو…؟ / سعید یوسف

سعید یوسف

شاعری کو…؟

تقدیم به دو طنزپرداز بزرگ مان: به ایرج، که ادیبی عربی دان بود و اگر به خرافات و شیخ حمله کرد،

چون هدایت و بسیاری دیگران به ورطه ی عرب ستیزی و نژادپرستی در نغلتید، و به عبید، که اگر

قزوینی و ترک و عرب را ریشخند کرد، خراسانی و یزدی را نیز از یاد نبرد. چنین کنند بزرگان….

شیخ دانم ز چه با هرکه چو من لج باشد:
مستقیم است صراطش، رهِ من کج باشد
ملّت آگاه شد و رهبرِ نو می جوید،
رهبری کاو نه معمّم، نه متوّج باشد
ور مکلّاست، کلاهش نه که چون ارتشیان
زور و سرکوب از آن معنیِ منتج باشد
رسد آزادی اگر با تو و با ترک و بلوچ
عربِ اهوازی، کُردِ سنندج باشد
تا که شیخ است شبان، ملتِ ما در چنگش
گوسفندی ست که قربان شده در حج باشد
می کند دفع به هر لفظ که آرد به زبان:
ریدمانش نه فقط از رهِ مخرج باشد

هست «بد» نسبی و پیداست که شیخان را نیز
درجاتی ست، اگر سنده مدرّج باشد
وصفِ اوضاعِ چنین مُلک، نه کارِ چو منی ست؛
شاعری کو که کلامی ش چو ایرج باشد؟
شاعرِ قافیه پرداز چو آن شاگردی ست
که بُوَد تنبل و کارش زدنِ رج باشد

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *