قصیده خون / شعری از / یوسف عزیزی بنی‌طرف

یوسف عزیزى بنى طرف

قصیده خون

نام من جراحى است
چمران نیست
نام من “کوره” است
طالقانى نیست
معشور را کشتند
ماهشهرى در میان نیست
نام من، زبان من و نان من
پایمال توپ و تانک شما
کدام ماه، کدام شهر؟
نام من معشور است
سهم من از وطن، لجه هاى خون
نام من جراحى است
رود خون، شط شکسته
ققنوس نورسته
نه، هر چه خونم بریزید
نام من جراحى است
چمران نیست
نام من “کوره” است
طالقانى نیست
عشق من، آزادى است

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *