چند سروده‌ی کوتاه از / خالد بایزیدی (دلیر)

چند:کوتاه سروده از:خالدبایزیدی(دلیر)
۱-
اینقدر!
درخون خود
شکفته است
که بهار
ازیاد خودرفته است
۲-
دوباره مرگ
دست در کمر پروانه ها
چه با شوروشوق
تانگو می رقصد
۳-
خون جوان اش را ببین
چه آتشفشانی
ازجوانی خون اش
فوران می کند
۴-
سالها بود
آزادی با ما
قهربود
الان آزادی را ببین
که چه مشتاقانه
که چه مهربانانه
دارد به روی پرندگان می خندد
۵-
لبهای خیابان
ازسکوت تاول زده بود
الان خیابان را ببین
که از فریاد آزادی
چه لبهای لاله گونی دارد
۶-
سینه ی خیابان
جا پای رهگدرانی است
که درجای هرپایی
گل شقایقی روئیده است
۷-
انگار!
آرزوهایم
ازپیری می هراسیدند
که پیش ازاینکه
پیرشوند
با سبقت ازپروانه ها مردند
۸-
دلم می خواهد
درقفس را بشکنم
وهمه ی کبوتران دربند جهان را
آزاد کنم
ودشت وصحرا را
باغ وگلستان وجنگل را
ازچهه چهه شان شادکنم
ودوباره
به آزادی سلام بگویم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *