آفتابی‌ترین سلام / کتایون آذرلی

آفتابی ترین سلام
برای الف. سین

تو که نیستی
حرف هایم خطوط تاریک و مبهم کتابی می شوند
که تو دیگر خواننده ش نیستی
باران
گذرگام هایم را از کنار سایه ات پاک می کند
و من نقطه کوری می شوم که تو را در شکیباترین جلوه صبوری ام به تماشا می نشیند
ای شوکت پرواز
دانه ی دام
چلچراغ ها به نام تو زوشن می شئتذ
گیاهان تا نام تو را می شنوند به زبان دیگری سخن می گویند
پرهای گنجشک خاکستری
خلاصه آغوش تواند
و تنت آسمانی است که پیشانی خورشید را می بوسد
نامت را که زمزمه می کنم
به آفتابی ترین صبح سلام می گویم
و تو چون پروانه ای زیبایی هایم را روی شانه ات می بری
وقتی نیستی
ذره های دلم از روی کاج ها فرو می ریزند
ذهنم،برهنه بر تن درخت می چسبد
بدبینی ام روی جاده ها قد می کشد
و فصل ها روی شانه هایم سنگینی می کند
ای آفتابی ترین سلام
روی سایه ی تنم بتاب.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *