در این کویر / شعری از / سعید یوسف

در این کویر

سعید یوسف

در این کویر، که چون مرده ریگِ اجدادی ست،
دو تا درختِ کج و کوله اسمش آبادی ست
دریغ می شود از ما دوتا و نصفی گل
ببین که باغچه هامان چقدر بی شادی ست
به شاخه های درختانِ خشکِ کوی وگذر
کلاغهای سیه پوشِ گشتِ ارشادی ست
و نیم ساعت اگر در حیاط زندان ات
هواخوری بدهند، این کمالِ آزادی ست
پرنده، چون به قفس خو کند، ز یاد بَرَد
که بین باغ و قفس فرقهای بنیادی ست
ز درسِ عشق چه داند فقیهِ خشک اندیش
که درسِ اوّلِ دین فوت و فنِّ جلّادی ست
چو وادیِ خَمُشان* است بی نشاط چرا
و هرچه جهل و تعصّب چرا به این وادی ست
خوش آن که در همه فصل اش نهالِ جان سبزست
کسی نگفت به شمشاد وقتِ شمشادی ست

* وادی خاموشان به معنی گورستان است (حافظ: عاقبت منزلِ ما وادیِ خاموشان است/ حالیا غلغله در گنبدِ افلاک انداز).
(سعید یوسف)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *