در بزم حافظ خوشخوان / اسد سیف

اسد سیف
در بزم حافظ خوشخوان

هر واژه‌ای در زبان، تاریخی را پُشتِ سر گذاشته است. اگر به این تاریخ آشنا نباشیم و یا اگر نخواهیم که به آن توجه کنیم، در بررسی‌های تاریخی از زبان به بن‌بست خواهیم رسید. حداکثر این‌که داده‌های پیشین را تکرار خواهیم کرد. به روایتی دیگر؛ بهره‌برداری و کاربرد امروزین آن واژه، مفهومی دیروزین را در ذهن تداعی می‌کند.
در تاریخ‌نگاری نیز چنین امری صادق است. تا آنگاه که نتوانیم به تاریخ خویش تاریخی بنگریم و تاریخی‌اندیشی در بررسی‌ها غایب باشد، مفاهیم را آن‌گونه دیده و بررسی می‌کنیم که قدیمی‌ها کرده‌اند. ساده‌تر این‌که؛ تعریف ما از یک مفهوم تاریخی امروز آن خواهد بود که سال‌ها پیش بوده است. در چنین دامچاله‌ای‌ست که زبان بررسی الکن می‌شود و خصلت مفهوم تاریخی خویش را از دست می‌دهد.
در نگاه به تاریخ، با توجه به “تاریخ مفاهیم”، جهان غرب در عرصه علوم انسانی و اجتماعی دگرگون شد. نگاه به تاریخ شکل دیگری به خود گرفت، بحث‌های نظری گسترش یافت و معناشناسی تاریخی شکل گرفت که بر جامعه‌شناسی تاریخی تأثیر گذاشت. دامنه شناخت ما از جهان با نگاه جدید گسترش یافت. محتوای تاریخ نیز گسترده‌تر و متنوع‌تر شد، بیشتر از آن‌چه که به بیان درآمده بود.
در غرب تاریخ‌نویسی را امری مُدام می‌دانند، امری که باید پیوسته ایام تکرار گردد. بر این باورند که با گسترش نگاه و مفاهیم تاریخی محتوای تازه‌تری از تاریخ کشف خواهد شد. همین روش در دیگر رشته‌های علوم اجتماعی به کار گرفته می‌شود.
در نبود نگاه تاریخی‌ست که بررسی‌های تاریخی در ایران از ارزش تهی می‌شوند. تاریخ به خاطره نزول می‌کند و بررسی‌های ادبی تکرار می‌شوند.
به طور متوسط هر سال در ایران بیش از صد اثر در باره حافظ منتشر می‌شود. دیوان حافظ پس از قرآن پُرتیراژترین کتاب است. با این‌همه، در فرهنگ ما، حافظ ناشناخته‌ترین شاعر است برای ما.
عده‌ای حافظ را عارفی تمام‌عیار می‌دانند و عده‌ای دیگر رندی زاهد. هر کس به فراخور فهم خویش به او نزدیک می‌شود، و از خواندن غزل‌های او لذت می‌برد. مسلمانان در سیمای او خدا و مذهب را می‌یابند و بی‌دینان، شک و عصیان را. عارفان با شعر او به خدا می‌رسند و می‌خواران هم‌پیاله او می‌شوند در خوشباشی و نوشخواری.
“در آغاز انقلاب گروه فجر جزوه‌ای به نام حکومت انتشار داد و خواندن و منتشر کردن دیوان حافظ و شاهنامه فردوسی و رباعیات خیام و متون روانشناسی و غیرو را ممنوع اعلام داشت…کار به جایی رسید که دیوان حافظ و کلیات شمس را با انبر گرفتند تا در جماران پیشاروی خمینی به آتش بکشند، گویا او بود که جلو گرفت.” (ص۳۷ کتاب)
هما ناطق در آخرین اثرش، “در بزم حافظ خوشخوان”، روشی دیگر در نگاه به حافظ برمی‌گزیند. او می‌کوشد “شناخت دیوان حافظ را از راه شناخت واژه‌هایی که حافظ به کار گرفته بود”، پی گیرد. یادآور می‌شود که در کار پژوهش “تاریخچه می” به قلمرو شعر و ادب فارسی بازگشته و با حافظ شیراز سروکار یافته است. تأکید می‌کند که در این راه “دیوان خواجه را نه در جلوه یک اثر ادبی، بل‌که به مثابه یک دانشنامه و سندی تاریخی پیش روی نهادم”. نویسنده به یاری فرهنگ‌ها، رساله‌های موسیقی، متون تاریخی و تذکره‌ها کوشیده است تا به تبار و مفهوم تاریخی واژه‌ها دست یابد و در این روند است که کشف می‌کند؛ “لقب حافظ در اصل در مفهوم سرودگو و سرودخوان و قوال است و نه الزاماً از بردارنده قرآن.”
هما ناطق در این بررسی از تعبیر و تفسیر و ارزش‌‌گذاری شعرهای حافظ دوری می‌جوید و می‌کوشد تا در قلمرو تاریخ بماند. کاربرد واژه‌ “حافظ” را در متون تاریخی و ادبی پی می‌گیرد و به پیشه “حافظ” و “حافظان” در تاریخ می‌رسد که آنان “شاعران خنیاگر و خوشخوان بودند و هم موسیقیدان و هم شاعر و هم پاسداران دانش و هنر زمانه خودشان”. و از این راه درمی‌یابد که حافظ شیراز در شمار همین افراد بوده است؛ مردی شاعر، موسیقیدان که صدایی خوش داشت و اشعاری زیبا می‌سرود.
بخش دوم کتاب به حافظ و بساط می اختصاص دارد. از القاب باده شروع می‌کند و به نام‌هایی از این نوشابه می‌پردازد که در غزل‌های حافظ آمده است. در جستجوی انواع می، از رساله‌های پزشکی برای اطلاع از سود و یا زیان آنها استفاده می‌کند و راه‌های فراهم آوردن برخی از شراب‌ها را در آن زمان برمی‌رسد. هر جا که لازم آید از آیین‌های به یادگار مانده از گذشتگان در این عرصه اشاره می‌کند. نقش و القاب ساقی را در این فرهنگ برمی‌شمارد، به آداب می و باده‌نوشی می‌پردازد و در پایان “مقام بلندپایه حافظ شیراز را در بزم‌های خسروانی ممدوحانش وصف” می‌کند.
بخش سوم کتاب به آوندهای می اختصاص دارد. از “مرغان صراحی” می‌نویسد که به شکل جانوران جلوه‌گر بوده‌اند. پس از آن به جام‌ها پرداخته است که به مثابه پیاله و ساغر به کار رفته‌اند و سرانجام به جام‌های کشتی‌نما، چون زورق باده، کشتی باده و رکاب باده و…می‌رسد که در غزل‌های حافظ به کار رفته‌اند.
هما ناطق “در بزم حافظ خوشخوان” حافظ را در دادگاه تاریخ از دست همه آنانی که خرقه به تنِ وی کرده و عبا بر دوش‌اش افکنده‌اند نجات می‌دهد. حافظ در این کتاب نه صوفی، نه عارف، نه “عالم مذهبی” و نه “گستاخ به کردگار” است. استقبال عمومی از حافظ نشان از این دارد که مردم اشعار او را بی‌نیاز به تفسیر دیگران می‌پسندند و می‌خوانند.

“در بزم حافظ خوشخوان” در پانصد صفحه، دفتر نخست از دو دفتری‌ست که هما ناطق در باره حافظ آماده کرده‌اند. این اثر را که در واقع نقدی بر حافظ‌شناسی مرسوم نیز می‌باشد، نشر خاوران در پاریس منتشر کرده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *