نامت را به من بگو / عباس سماکار

عباس سماکار

نامت را به من بگو

شاپرک‌های کتابم
هراسان می‌پرند
و به شیشه‌های پنجره می¬چسبند
و هر چه «یولان»
دخترکِ سوئدیِ داستانم
از مادرش می‌پرسد که
این فریادها و سر وصدا از کجا می¬آید
جوابی نمی‌شنود

این جا پرنده‌های کوچک و راسوها
هم‌شین من‌اند

باغ سبزِ همسایه
همان حیاط عمومی ست
با پرنده‌های سپید دریائیَ ش
که بی‌صدا
بر فراز سر بچه ها پرواز می‌کنند

این جا
از این پنجره
«یولان» را می‌بینم
که با خاک نرم باغچه بازی می¬کند
و اصلاً قرار نیست در داستان من
بداند
ایران کجا ست

و مادر جوانش هم
که دیده‌ام
هر روز خیره می‌شود به من
بداند
اندوه من مال چیست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *