آه…عشق من / شعری از / حسن حسام

آه… عشق من

شعر: حسن حسام

رعنای ِسرخ جامه ،
گُلبانگ ِانقلاب !
با گام های ِظفرمند ،
ازراه می رسی ؟
تاکودکان ِکار
بی کارشوند ،
وپشت نیمکت های مدرسه بنشینند ،
تاریخ را ورق بزنند؟
تا طوفان زدگانِ بلوچ ،
درخانه های ایمن
نان و گل و بهار داشته باشند؟
از راه می رسی ،
گل ِامید؟
تاپاسدارن ِسواره
در کوه های ِصَعب،
کولبران ِپیاده را
با تیر و تبر
هلاک نسازند؟
*
می آیی
می آیی؟
با خون و ستاره و آتش
بافریاد ِدهان های ِسوخته
با قلم های ِشکسته ،
وجان های ِآ تش گرفته ،
دل ها یِ داغدار ،
می آیی ؟
می آیی درهَیابانگ ِزنان ،
به میدان ِکارزار
وسرود آفتاب خیزان ِجوانان؟
می آیی ،
در زنجیره ِبازوانِ گره خورده ی ِرنج ،
وسوت ِ پیروزِکارخانه ها ی ِمیهن ِدربند
در آواز ِکارگران؟
می آیی ،
با نان و کار و آزادی
و شادمانی و آبادی؟
آه…
عشق من !
رعنای ِ سرخ جامه
گلبانگِ انقلاب !
می آیی …؟
*
آ نک
منم
پیرانه سر
چون خاک ِ خشک ِ تشنه ی باران
بر آستانه درگاه
منتظر!
پاریس ۲۸/۰۱/۲۰۲۰

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *