سرو ابرکوه / شعری از / مجید نفیسی

سرو ابرکوه

مجید نفیسی

این سرو به خود می‌بالد
که از کورش بزرگ
بسی کهن‌تر است.

یک بار با پدرم
در سایه‌اش نشستم.
از اصفهان می‌آمدیم
و می‌خواستیم از راه ریگ
به فردوس برویم.

من تبعیدی شدم
پدر فراموشگر
و ایران دوزخ.
اینک از خود می‌پرسم:
آیا این سرو
همچنان پا‌بر‌جا خواهد ماند؟

        سوم فوریه دوهزار‌و‌بیست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *