سه شعر از / علی معلمی

کلوزآپ

خودسوزی ِ دلقک ها
مجله نیویورک تایمز را به بخش سوختگی فریاااااااااااد زد
آمارحا کی از
به ازای هر دلقک
یک هانریش بل شک/ست
صدای ش/ک/س/ت/گ/ی ها از آمریکای شمالی
چه کسی را صدا می دوید؟
چند سال بد
دلقک های ارم سبز
هانریش بل نداشتند برای سوختگی های خود
نه سوختند
نه شکست هانریش بلی
جنازه هایی هم که کف شهربازی بلیط شدند
_ساکت! ازینجا به بعد مربوط به موش کور می شود
_موش کور گور کنی که دید جنازه ای نیست دارد خودش را می کند دارد در خودش چال
_ساکت… موش کور هرچه که قبر خودش را کند راضی اش نکرد لاجرم دارد ادامه می دهد همین
در سطر پایین
ترن هوایی توهم لب ها را به مبدا می برد
چشم ها چکار کردند که قصاصشان نگاه ؟
ترن هوایی دست برد زده به چشم هامان
کف شهر باز تجمع چشم های بی سر
افسوس
وقتی چشم های تو را ندارم برای درک ِ ری
زش
لب های نیویورکی ات را ندارم مجله
صدا زندگی ِ کلیشه ای در گوشم داشت
آخ به پرسه خون از گوش هام
این خودکشی صداست؟
از روسپیگریِ گوش ها با رادیو بی بی سی
تا خبر ساعت بیست و هیس
گوینده ای دیدم با دو حنجره
یکی از این ها متعلق به دلقک های ارم سبز نیست ؟
_ساکت!
در وحشتلندم
و چشم های نیویورکیِ ات را ندارم
و تو کف دست های مرا
تا فعل نداشتن را بصرفی
چهل و حسرت سال
حس لمس را تجربه نکردم دستهام بالا بود
شهربازی استفاده های متفاوتی دارد از بدن ها
خودت را اعتراف کن هیجان
در بیست و چهار ساعت قبل و بعد از چرخ و فلک
_؟؟؟
_بیرونِ دایره دنبال مرکزش می گشتم
_ دایره مگه مرکز داره؟ توی خودتو نگاه کن نذاشتی؟
_چی میگین شما مرکزی وجود نداره
_وجود چطور؟
_
اگر ترس در تونل وحشت عقیم نبود می خندیدی باز؟
یا آنقدر که ارم سبز بالا رفت از چرخ و فلک
نباید به جای خاصی می رسید
اعتراف کن به سردستگی ات در جنبش سرسره ها
سرسره آموزش خود سرنگونی از شش سالگی نبود؟
اعتراف کن هیجان چطور تهران را به تعویق می اندازی در ارم
_از اول نقطه چین بودم بگویم دلقک های ارم سبز
نقطه چین بودم بگویم جنازه های…
(شبکه خبر)
صبح امروز مرگ توهمی از عزرائیل بود

چند اینتر پایین می آیم جا برای تنفس بندازم
چند ‌ اسپیس جلوتر می ‌‌ دوم نگذارم ‌‌ شهر بازی کند با خود
_کدام شهر؟ ‌‌
_‌ ارم ؟
ارمی سبز نشده از پژ مردگی های…
ساکت
در نشنال جئوگرافی
راز فنا روایت می کرد :
هنگام بخت آزمایی
چطور طاووس ها رنگ ها را از گور خر ها دزدیدند و چشم را از…
چطور فیل سنگینی طبیعت را به دوش کشیده
با این حال لاشخور ها زیر دستانِ یک فرشته ‌ اند
در تونل وحشت
خفاشی متعجب بود دیگران چرا وارونه زندگی می کنند؟
( معرکه گیری یک شاخه در درخت)
چه درخت ها در ذهن جنگل سبز را ترجمه می کنند بی آنکه پاییز را بشنوند
چه دست ها همراه با گوی پرت شد در بوئینگ
اما جغدی باز خود را قسمتی از درخت می دانست آخر یک روز شکوفه داد
موش کور از ترس تاریکی به کجا پناه می برد ؟
و در ترن زمینی به کدام هیجان
_موش کور سرسره های افقی می سازد شاید همیشه راه برگشتی باشد
_کدام راه! چرخ و فلک جدی ست به چرخه غذایی نگاه کن
در دست شکارچی چه فرق می کند تفنگ پینتبال باشد یا کلاشینکف
وقتی همیشه سرخی هست که بریزد
خوش بحالت موش کور رنگ ها در تو خوابند
_ من من از خوا..خوابگردی رَنگ ها تووی این تونل می می ترسم نکنه چِ چراغ روشن شه
ای شربازی حیوانات
ای دروغ سبزی برای سیاره آبی
چطور همه چیز را سبز جلوه می دهی ؟
با خود سوزی میمون ها
قاصدک ها در گردش آزاد اطلاعات
کانالم را عوض می کنند
(شبکه مستند)
کلوزآپی از تنهایی در راه شیری
در فضا بچه های خدا را می بینیم سوار الاکلنگ
_پس شب و روز از الاکلنگ بازی این ها بوجود می آد
بازی ِاین ها بوجود می آد
در فضا
کدام موش کور تاریکی را حفر کرده
و به تاریک اضافه می بخشد

کدام کارد سیاره زمین را نامرتب پوست کنده ؟
یا خورده؟
شاید ما قسمت های نخورده ایم هنوز
از پیشروی ها سر می چرخانم
پشت سر نگاهم، پشت سر صدایم، حفاری شده
لطفا کنترل را بردارید و من را خا… موش.. کور کنید
اینهمه مدت تلوزیون نگاهم می کرد
و من ساکت

آناتولی

زبان
چه درد خورد
جز خفه کردنِ خون؟
در ناله های تو گله گرگی به دنبال آه
و غروب شکلی از ادامه ی ناله ات
پنجه زده به کرانه های استانبول
باران تمارض می کند به باران بودن
و جنگل بلگراد جشنواره ی سبزی
، زیر کتان های تو
نابودی را اعتراف
می
گر
ی
د
زیر کتان های تو
ب…رگ یا ب..شر
تفاوت کو ؟ وقتی
آسمان اعتراف بزرگی ست از کر و لال ها
به گله گرگ های در حلق
بگو ‌ماه ° بدلی از رویاست
برگرد @
‌به چقدر آهو های خفت گیر بین لبهات
من از تلاقی گله گرگ در حلقت
و آهو ها می ترس…
نه اجازه ندارم بِ ترس
که آخرین بار انگشتم در اجازه
جای خاصی نشانه گرفته °
پس دست ها چه درد خورد
میله را ### بهتر لمس کنی؟!
دستی مانده تخمیر کنم آن را در شرابگیری ماه °
و هر شب به سلامتی تو مناره های ایاصوفیه را [] [] به هم آشنا کنم
این مغز آفریده شد برای ( این سطر ‌ به تیمارستان جراح پاشا می برد) [H]
آوارِ جنون از دو لب در مکان های ممنوعه [ × ]
اتفاق لب های ما
صلح آلمان شرقی|غربی ست
کوچ معکوس آناتولی ها ست @
به معکوسیَت چشم هام
اتم ها از ذهن بمب پ ر ت
بینگ بنگ
نگهدار لعنتی
درست قبل از بینگ بنگ
خدا را خواستم به راه راست هدایت کنم پیش از آن که نماند راهی
دست هام پنج میانجیگر
در یک دست دست ابلیس
دشت دیگرم خدا
و من می کشید و کشیده می شد
درست در لحظه لمس خدا و شیطان
آفریده ‌ شدی چیزی را /کسی را نجات دهی؟ وسط بیگ بنگ
_ میدونی چی بود؟
_اره همون که یادم نمیاد
_واسه معلم تاریخ ‌ شدن زیادی میدونی
_هیس
ما دو رویداد محرمانه ایم در
کلاب های خواب آلود
پیاده رو هایی که ژانویه را کششششش می دهند
دیس‌دیسکو هایی که در ارتعاعاش بدنت اج اجرا می شوند ‌‌‌‌‌‌¥¥¥
پارک هایی‌‌‌ ‌ کلاهگیس سبز گذاشته روی استانبول
می دانیم ما این شهر چقدر کچل است
و مهربانی واژه ی خوبی ست تا نشناسی خداوند را
برای معلم تاریخ شدن زیادی میدانی
اصلا
فقط دیدم در بیگ بنگ نه خدایی ماند نه ابلیس
پس این آب های مقدس برای شستشوی مغزی کیست
من سالهاست فروخته شده ام به ساقی های ترک
شراب ها را مست ‌ کنم
لبم را روی برج گالاتا پ ا
ش ی
د
م
ببوسم عدمت را
ببوسم تارهای صوتیت را وقتی پ ر ت توی صورت برادر خواهر همسایه
Baška bir dil ile beni gör
Eger farsça yetmiyorsa
Eger farsça yetmiyorsa *
بگذار بجنوند جنون
قبل از
در خیابان نیسانتاسی چقدر ماندن ایستاده
چقدر ‌ یادش بخیر نشسته بر نیمکت های پارک تقسیم
امروز که از همیشه عزیز نسین تری

تا [ارواح در اتوبوس]
_ _ _ _ _
__________

بگذار به جنوند، جنون

*با زبان دیگر به من نگاه کن اگر فارسی کفایت نمی کند اگر فارسی کفایت نمی کند.

……….

موجودی که می خوانید پایان یافت سطر های بالا
برای اِدامِگی در باغ زرد نگاه
از این سطر به بعد قلبتان را در جا قلبی بگذارید
از آنجایی که معتقدیم به تیم ورک
قتل عام باید کنیم خودمان را
اما شما حق انتخاب دارید چطور به مردن زدن را _برای من هیچکس قرمز را معنا نداد آنقدر که گلوله
_من نمیخواهم درد بکشم به چاقو فکر می کنم سرم می برد
_برای من
ا
ر
ت
ف
ا
ع
آنقدر در هم پاشید از عمود
جز “از” نمانده از او
جاذبه یادم بده افتادن را؟
چگونه ارتفاع در تو سقوط را تجربه می کرد؟
_ از ارتفاع بپرس
_کجاست؟
_مرور کن انفجار نامرئی اش را در سطحم
قلاب ِ علامت سوال را می اندازم بر ارتفاعات از هر ارتفاع می
افتم
می
افتم
می
افتم
می
افتم
از آنسوی زمین باز برابر جاذبه ام
ماشه ‌ شلیک ماشه شلیک ماشه شلیک شِ….
رگ بارها راه های جدیدی در من اند
از سوراخ های جدیدم دیدن را می بینم
و حرکت را جا می گذارم در طی کردن ها
و افقی افتادن ها
می
افتم
می
افتم
باز برابرم جاذبه می ایستد
لطفا قلاب علامت سوال را در ابتدای این شعر پاره کنید
آ
خ
در لذت آخی پیاپی
همچنان به افتادن ادامه میدهیم به سمت جو زمین لکنت رنگ ها در رنگین کمان می زند چشمم
نگاه کن
همجنس گرایی برج های دوقلو را با هم
می خندیم و یادمان نیست دهان نداریم خنده رهاست از اسارت دهان می افتیم
می
افتیم
می
افتیم
و ارتفاع در سرشکستگی های ما خود را نمایش می دهد
می افتیم
در مظومه شمسی
ستاره ها سیاره ها گلوله هایی اند در پوست خدا
زمان می ایستد برابرم
زمان یک فراری ست هرچند کسی تعقیبش نمی کند در عین حال دنبال همه است
نترسید بلد نیستم بگذرم عقربه های من جز در مداری محدود نمی گردند
پس چرا ایستاده ای برابرما؟
تا مرا بگذرانی / بگذران
اندام زمان چه خشن است به اندازه ناگهان هاش و چه شکننده به اندازه انتظار
آیا زمان دو جنسه نیست؟
می
افتم
می
افتم
سلام لامسه بگذار لمست کنم
خود خود تورا
نه تو حبس کرده بودی مرا
لا اقل بگو لمس تو چه مزه ایست؟
مزه من به طعم همان خطی ست که بین نواحی چشایی زبان کشیده شده
مزه من مرزی است در حواسِ زبان

می افتم
می افتم
می افتم
و
خود جوابم برای سوراخ هام
سراغ سوالات می گردم
در سوراخ های ما خنده آنقدر کشید خود را که گریخت از لب
زمان آنقدر دوید که جدا شد از قاب ساعت
لمس آنقدر به اشیا نزدیک شد که اشیا شد
لامسه شاید توهم پوست من است اشیا اند که مرا لمس می کنند
به عقربه ها دست نزن زمان می ایستد
شاید برج های دوقولو در حالت خاصی باشند
نه
به نیشخند نگاه کن
به برج های چندقلوی سفید روی هم خوابیده اند
به عقربه ها دارند کنار می زنند لب هارا
‌دهان فاحشه خانه ی چند قلو های سفید است
کافی ست عقربه پتوی لزج را بین آن ها کنار بزند

با استناد به قوانین جرایم ادبی دسترسی شما به این سطر امکان پذیر نمی باشد

عارف معلمی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *