شش شعر از / زیبا کرباسی

شش شعر از زیبا کرباسی

 برگردان از ترکی ی آذربایجانی به فارسی زیبا کرباسی

 

۱
لمان

هر چیزی برای خودش زمانی درست درمان دارد لمان
دوست داشتن اما
بی زمانی حمل می کند توی سینه
هر وقت می خواهد باشد
هر سن و سالی می خواهی باش
اما وقتی عاشق می شوی
مثل یک کودک عاشق باش
اندازه ی آسمان
قد خدا
بی کنه و مرز
بی حد و حساب
بی منت
از تمام هستی ام آن چه به یاد دارم
پسری ست که به روحم نخ بسته بود
مرا مثل بادبادک در هوا می پراند
کدام روز چه گذشت چه شد چه آمد
نخ در دستش برید
خشکش زد
هنوز هم روحم می پرد
می پرد
پرررررر

 

۲
شاخسی

نه در اپرا تنور خوان است
نه مانور آواز اسکروک
نه هنرمند موسیقی ی سنگین راک
نه خان صدای عاشق های خودمان
نه خواننده ی ارشد سنتی ست
نه حتی
وقت خوش اذان گفتن موذن زاده ست
نه سر خویش کلاه بگذار
نه خودت را آن راه بزن
با ترس از جا پریدنت
نمی تواند از صدای ترسناک
یک بازی ی ساده ی کودکانه ی کامپیوتر باشد
آن چه بند قلبت را بریده
ساند افکت فیلم های هالیوود نیست
از قعر هزار لای سیاوش و بابک و کاوه بلند شده
همه ی راه را یک نفس کوبیده
رسیده به این صدا
ممت چالاک
سر دسته ی انتظاریون بهادری ها
قلبت را به سیخ می کشد
روحت را جر می دهد
صلیل شاخسی اش

 

۳
سیکو

زمانی بود
آقایانی که ساعت سیکو می بستند
تمامن بختور نامیده می شدند
جناب داماد سوسیالوژ است
عشقش که می کشد می شود تکنولوژ
سایکولوژش به هم که می ریزد
سیکولوژی اش به شکل غریبی
با فخامت بر می خیزد
همه چیزش به درستی
درسته جلو می رود
از سوسیالسایکو سیکو به تنگ که می آید
خانمش را حامله می کند
په
پس خانمش را چرا
چه کند می گویی
در سگ فرو کند
یا شاید دیوار در منظورتان است
ماشینش را
یا چه
بیراهه نرو گفته ام
برگرد به حرف ساعت دوباره
چه می گفتیم
سیکو چه گفت
کو کو
تیخ تاخ
تیخ تاخ

 

۴

رفیق

از چه بترسم
حالا که خردی ی من
چنین خوشحال می کند تو را
من سنگ ریقوی ریگ هم که باشم
به کفش دشمن کهنه ی تو راه باز می کنم و
چولان می دهم
رفیق شفیق من
عزیزم

 

۵

لیمو

چه کسی به تو این رنگ و رو را داده
که عقل را پر می دهد
این زلالی
این خوش به چشم آمدگی
این قسمت از زیبایی
از کدام محبت سررفته
ریخته زیر دست و پا
این شفای پر مرهمت
این مزه ی محتشم
این عطر
که کدورت را
زابه راه می کند
ای روی گشاده و خندان میوه ها
جوجه ی زرد طلا شان
پارچه ی صفا
رفیق حسادت مرکبات
حلقه ی لیمو
در چای داغ جوشانم

 

۶

گوه قاطر

من اما برای دوست داشتن
دوست داشته شدن بدنیا آمدم
برای روی خوش زندگی
آفریده زبم مرا
شربت زردالو در لیوانی پر از یخم
مربای آلبالو روی کمانج کره مالیده
دورمانج شور با روغن حیوانی
آش دوماجی که مادرم پخته باشد
در کاسه ی چینی
شماره ی کد تلفن دستی ات
برای باز شدن در لحظه های اضطراری
حرف آخر خاااص عشق
وقتی زبان می گیرد
و ناگهان گر می گیرد
دبگو
دبیا
آخرین کلمه ی ضروری ی جمله
وقتی زبان نمی گیرد
و ناگهان باز می شود
شور افشاری در ربع پرده
اما تو
گوه قاطری
فقط بلدی خودت را
به آن راه بزنی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *