بهاری که در پیش است …./ دو شعر از / م. روانشید

نگران نباش نازنین!
م. روان‌شید
نگران نباش!
این بهار هم می‌آید
و این بهار هم می‌گذرد ـ
یکی از ما شاید
نباشد که ببیند
اما شاخه‌ها و درخت‌ها
بی‌هراس و هیاهو
دوباره جوانه می‌زنند.
تابستان
پاییز
زمستانی دیگر در راه است
یکی از ما
شاید
نباشد که ببیند
اما دوباره کسی آرام زمزمه می‌کند:
نگران نباش نازنین!
شاخه‌ها
بی‌هراس و هیاهو
دوباره به خانه می‌آیند.
 شاید
شاید بدونِ بغض باشد
بهاری که در پیش است
شاید ـ
و تو از هجرت بگویی
و دردهایت
و من از دردهایم.
درد را بکشم روی دیوار و درهایی
که تو را می‌بینند
مرا دیده‌اند ـ
شاید هجوم هجرت
ما را به هم نزدیک کند
شاید بهاری که در پیش است
بدون بغض باشد
زندگی شاید
زیبا باشد…
#گرد_همایی_شاعران_پیشرو_مهاجر
#اروپا_امریکا_و…
۸ آذر ۱۳۹۴

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *