شهرهای کرونایی/  پاسکال بروکنر / برگردان: ف.خانلری

شهرهای کرونایی

 پاسکال بروکنر

برگردان: ف.خانلری

 

این روزها انسان، برای انسانِ دیگر، یک هیولاست. ما فقط از غریبه‌ها نمی‌ترسیم، حالا همسایه هم برای ما تهدیدی‌ست.

درفرانسه، مردم مجبورند از دوهفته پیش که وضعیت اضطراری اعلام شد، در خانه‌هایشان بمانند. برای بسیاری، خطرناک‌ترین چیز دراین شرایط ویروس نیست، بلکه بی‌تحرکی است. چگونه می‌شود این روزها را، بدون  نظم ‌کار و اوقات فراغت به شب رساند؟ تمام روز را با شریکِ زندگی به‌ سربردن، برای برخی شاید کابوسی باشد، که با حضورفرزندان خردسال سخت‌ تر هم می‌شود.

چیزعجیبی است که خیلی از عشق‌ها از شرایط جنگ و یا حتی خیانت، جان سالم بدر می‌برند، اما (شاید) ازمهلکه‌ی  انزوا در اتاق‌های دربسته، نه. هرچند درسال آینده در نتیجه کرونا، بچه‌های بیشتری متولد خواهند شد، ولی طلاق هم احتمالاً بیشتر خواهد شد.

بنابراین، ویروس کرونا، ما را درعرصه‌های مختلف به‌ چالش می‌کشد. از بیمارانِ مبتلا، کادردرمانی و سالمندان که -غالباً تنها زندگی می‌کنند و بیشتر از جوانان درخطرهستند- بگذریم، توده‌های بزرگ میلیونی می‌آیند که داوطلبانه خود را درخانه حبس کرده اند. دراینجا، تفاوت زیادی هست میان یک خانوادهِ چهارنفره در یک آپارتمان ۵۰ متری، و یک زن و شوهر مرفه  که در آپارتمان و یا خانه بزرگ شان، شاهد ورودِ بهار هستند. با این وجود باید گفت، جنگی که ما -طبق گفته رئیس جمهور فرانسه- درحال پیش بردن‌اش هستیم، یک جنگ نستباً مطبوع برای مردم است. برخلاف پزشکان، ما این جنگ را در پیژامه و با پشتیبانی تلویزیون و فیلم های سینمایی به پیش می‌بریم.

یک دفترچه خاطرات با ۱۶۰۰۰ صفحه

هِنری فِردریک آمیل، نویسنده ناشناخته سوئیسی در قرن نوزدهم، خاطرات روزانه‌اش را در ۱۶۰۰۰ صفحه نوشت. این اثر، تصویر یک خلاء مطلق است. زیرا هیچ اتفاقی در روزهای توصیف شده، نمی افتد. آمیل، یک دیوانهِ مُردد است که، تمام وقت خود را صرف رویا بافی درباره کتاب‌هایی که می توانست نوشته باشد، یا زنانی که با آنها ازدواج نکرده بود، می‌کند. اما درج دقیق خاطرات روزمره‌اش، او را براین گمان نگاه می‌دارد که او زندگی بسیار اشباع شده‌ای داشته است.

فِردریک آمیل، فهمیده بود که چگونه می‌توان به چیزهای بی‌اهمیت، ارزش‌های جدید بخشید.  دفترچه خاطرات او یک امر مقدس کاغذی است و نویسنده به یک پروردگار جدید، یعنی وقایع بی نهایت کوچک، ادای‌ احترام می‌کند. حالات متفاوت روحی، میگرن، مشکلات گوارشی، تنفسی – و مسائل بی‌اهمیت‌ای از این دست هستند که در نهایت داستان را می‌سازند.

بخوبی می توانم تصورکنم، که در پائیر امسال با مجموعه خاطرات بی شماری که در زمان قرنطینه نوشته شده اند، روبرو شویم، نوشته‌هایی از مسائل جزئی که به مرتبه حماسه‌های قهرمانی رسیده‌اند.

ما هم مانند آمیل، محکوم به یک وظیفه وحشتناک هستیم:  وادارمی‌شویم که به درستی وجود نداشته باشیم. ما با یک همزیستی گیج کننده روبرو هستیم: محرومیت از آزادی و مرگِ حریص. در حالی که ما درچهاردیواری‌هایمان احساس بی‌حوصلگی می‌کنیم، کرونا قربانیان جدیدی می‌گیرد. به این ترتیب، ما بین یک زندگی راحت و وحشتِ عمیق، در نوسان هستیم – احساس گناه می‌کنیم، چون در حالی که در کمال تندرستی در خانه مشغول استراحت هستیم، بر تعداد بیماران افزوده می‌شود.

هر روز، دائره المعارف بزرگی‌ست از “هیچ”؛ حمام روزانه، شستشو و آشپزی، تلفن به عزیزان – چیزهایی از این دست، در حال تبدیل شدن به رویدادها هستند. این زندگی شبیه یک ریاضت زاهدانه است.

همبستگی فردگرایانه 

یک ماهی‌فروش هنگام خداحافظی به‌ من گفت: “همبستگی‌تان را حفظ کنید!”. همبستگی؟ بنظرم، یا کلمات دیگر معنا و مفهومی ندارند، یا این لغت اشتباهاً بکار گرفته می‌شود. برعکس، درحال حاضر از ما انتظار می رود که نباید همبسته شویم، باید در فردیت بمانیم و از هرتماسی خودداری کنیم.  مطابق تعاریف جدید، خودخواهی نوعی انسان‌دوستی و فداکاری است. آیا واقعاً همبستگی به معنای حفظ فاصله، استفاده از ماسک ، نگاه مشکوک به هر شبحی در خیابان های خالی و دوری ازآنها مانند افراد مبتلا به طاعون است؟

شما یک خطر برای دیگران هستید، و دیگران یک خطر برای شما. با این تعریف، دو روح متفاوت که در ما زندگی می‌کنند، ظاهر می شوند.  پارانویا (بدگمانی و سوء ظن) وبه همان اندازه هیپوکُندریا (خود بیمار انگاری) خود را نشان می‌دهند. اولی، مرتباً ازخود در برابر دیگران (که میتوانند بیماری را به او انتقال دهند) محافظت می‌کند، دومی ازخودش در برابر خودش محافظت می‌کند. آخر، در بدن ما یک دشمن خفته است که هرلحظه می‌تواند ما را زمین بزند.

“ممکنه سگ تون را به من قرض بدین؟ من برای یکساعت اجاره اش می کنم.” حالا آدم ها برای از بین بردن یکنواختی زندگی دست به چه کارهایی که نمی زنند. هرچیزی که کمک کند تا بتوانیم دوباره در خیابان‌های مرده -که در آن چیزی جز صدای  تکرار قدم‌های خودمان را نمی‌شنویم- گام برداریم، مجازاست. شب‌ها در پاریس یک سکوت طاقت‌فرسا حکمفرماست: نه غرش هواپیمایی در آسمان، نه صدای بوق ماشینی و نه نعره‌ی  مستانه‌ای.

پاریس مانند رم و یا مادرید، به پشت صحنه یک فیلم ترسناک شبیه شده است. با این تفاوت که هیولاها بسیارآشنا بنظر می‌آیند. برای همسایه‌تان، این هیولا شما هستید، و برای شما، او.

از ترسی به ترس دیگر 

تقریباً می‌توان گفت که دراین بیماری (کرونا)، ترس‌های جامعه ما انعکاس پیدا می‌کنند، حتی اگر تغییرشکل یافته: دیروز از غریبه‌ها می‌ترسیدیم، امروز از مستاجر دیواربه دیوارمان. ما از یک ترس به ترس دیگری رسیده‌ایم: آگورافوبیای جهانی‌شدن، یعنی ترس از فضاهای بزرگِ  بدونِ دیوار و مرز جای خود را به یک کلاستروفوبیای (ترس از مکان های بسته) جدید داده است. ما اکنون از تنگنای “محدودیت خویش” می‌ترسیم.

امروز قبل از هر چیز این پاندمی (همه گیری) است که جهانی‌ست، نه تجارت. با این حال نوعی از جهانی‌شدن ما را نجات خواهد داد: بدون شک، تبادل دانش در سراسر جهان روزی به ما این امکان را می‌دهد تا بر ویروس کرونا پیروز شویم.

ما اکنون نمی‌توانیم بر این بیماری غلبه کنیم؛ در بهترین حالت می‌توانیم با رفتار خود گسترش آنرا کاهش دهیم. بهرحال ما موظف هستیم با چالشی که این ویروس مقابل ما قرار می‌دهد، روبرو شویم. ما با طاعون نمی‌جنگیم، و در جنگ جهانی سوم هم قرار نداریم. این یک امتحان برای روح و روان ماست، که باید از آن موفق بیرون بیاییم: باید این شرایط را تحمل کنیم. مسلماً همه بطور یکسان با این شرایط کنار نمی‌آیند. برخی سعی می‌کنند خود را سرگرم کنند، و برخی خوشحال‌اند که بیشتر می‌توانند به رویا‌بافی به‌پردازند. اما این مهم نیست که به چه گروهی تعلق داریم، مهم این است که دراین شرایط نه فقط به سلامت جسم، که به سلامت روح‌مان نیز توجه کنیم. باید قدرت درونی خود را افزایش دهیم تا به آرامش و ثبات برسیم، بی‌آنکه خود را منزوی کنیم. اجازه دهیم که زیبایی و شوخ‌طبعی در ما راه یابند، همراه عشق و تمام اشکال دوستی. شاید متناقض بنظر برسد، ولی باید یاد بگیریم این شرایطِ  محدودکننده  را همچون شانسی برای بالابردن قدرت درونی‌مان ببینیم. به‌این شکل میتوانیم به بهترین وجهی، این راه طولانی بحران را طی کنیم.

منبع: Neue Zürcher Zeitung 

پاسکال بروکنر  Pascal Bruckner نویسنده و فیلسوف فرانسوی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *