گم …/ دو شعر از / حسین افصحی

آلزایمر

ذهنم را می گردم

جیب هایم را می گردم

کشوی میزها

لای دفترها

زیر میز ها

در اشپزخانه

در کمد

همه را می گردم

نه ،

امکان یافتنش نیست

نه ،

نه ،

هیچ جا نیست

فکر می کنم

خاطراتم را جایی جا گذاشته ام

تورنتو – بهار ۲۰۲۰

 

گم

شعرم را

میان بغض و بهانه

میان بی اعتمادی به خود

گم گرده ام

شعرم را

میان هق هق گریه

در تنهائی و دربدری

گم کرده ام

شعرم را گم کرده ام

نشانی اش

چند واژه

همراه با چند فعل

و آشفتگی ذهن من

اگریافتی اش

تمامش کن

شعرم را گم کرده ام .

                              بی تاریخ؟ نا کجا ؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *