عروسی شیدا / مجید نفیسی

عروسی شیدا

مجید نفیسی

در این روزگار ناخوش
به یک عروسی دلخوشم.
برادرزاده‌ام شیدا می‌خواهد
زندگی تازه‌ای آغاز کند.

نخستین بار او را به هشت‌ماهگی
در “تمسکال دره” دیدم
در آغوش پدرش.
شاد بود و بازیگوش
و نام برادرمان هادی را
چون “هآدی”*بر زبان می‌آورد.

بزرگتر که شد
در راهروی طبقه‌ی بالا
کنار در خانه‌شان چادر می‌زد
و شب در آن
با دختر همسایه اتراق می‌کرد.

در نوجوانی به اکوادر رفت
اسپانیایی آموخت
و زبان آب و درختان را.

در هزار‌و‌سیصد‌و‌هشتاد‌و‌هشت به ایران رفت
فارسی آموخت
و زبان “جنبش سبز” را.

اکنون می‌خواهد
با مردی از هند عروسی کند
نزدیک یخچالهای مونتانا.
باشد که به هیمالیا بروند
و مرا هم با خود ببرند.

هفدهم فوریه دوهزار‌و‌بیست

*- “هآدی” در انگلیسی عامیانه بمعنای “چطوری؟” است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *