خود طواف خودی …/ شعری از / سیاوش میرزاده

سیاووش میرزاده

بازآ که روی در قدمانت بگستریم

«سعدی»

 

خود طواف خودی

که دور می زنی در خود

چشم را می چرخانی وُ به چَرا می بری

تا رخصت بندِ کمند

از رو به روی نگاه چون گریزِ آهویی

با پاهایی که لخلخه بارانند

از خاصیت هراس وُ فراوانیِ فوران بو

در چرخش هر گام

ای ناتمام

ای آمده نا به هنگام وُ

رفته به ناگهان

لختی دیده بگردان

این منم

با چشمداشت نیم نگاهی

بر استانۀ در، حیران.

هزاردستان نغمه وُ خُنیا

بر کدام درگاه چهره بر خاک نهم

که جایگاه هزار بوسه بر آستان آن نباشد

ای بو

ای نافۀ آهو

ای چرخش بی تاب

که سرگردانِ ختن همۀ ابریشمان راه را  چرخیده ای وُ چرخانده

در بی سویی وُ بی مقصدی .

با کمی درنگ، دیده بگردان

بر این سمت پر از نیلوفر وُ

بر این رخشه های مشتاق

بی سرگرانی وُ  بی عتاب.

                         اول ماه مای ۲۰۲۰ برلین

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *