وقتش که شد / شعری از / سعید یوسف

سعید یوسف 

وقتش که شد

 

امروز عاشقانه تماشاش می‌کنیم
از دور، سیرِ قامتِ رعناش می‌کنیم

چون دور می‌شود، به قفایش نظر کنیم
پیش آید و نظارهٴ سیماش می‌کنیم

امروز کارِ ماست تماشا و در خیال
بس بوسه ها نثارِ سراپاش می‌کنیم

فردا، ولی، که شاهدِ مقصود در بَر است،
آغوش خویش بسترِ اِغواش می‌کنیم

امروز ما خموش و تمنای خویش را
وقتی که موقعش برسد، فاش می‌کنیم

قانونِ صبر را خودمان وضع کرده ایم
وقتش که شد، معلّق و ملغاش می‌کنیم

گویند عاشقان نشناسند صبر، لیک
این غوره را، به جانِ تو، حلواش می‌کنیم

وآریم این چموشِ قضا را به تربیت
تلخی ازو گرفته مربّاش می‌کنیم

با ما مگو که بود امیدیّ و گم شده ست
از زیر سنگ‌هم شده پیداش می‌کنیم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *