چندشعراز / خالدبایزیدی(دلیر)

چندشعراز:خالدبایزیدی(دلیر)
۱-
برای تنهایی جهانم
به هیچ دوستانی ام احتیاجی نیست
که رفع تنهایی ام را
پرکند
چشمان آسمانی تو
جهان پرازدحام است
درهردوجهانم
۲-
من نگران زایش کودکی ام
که تمام سقف جهان اش
تنیده ی تارهای عنکبوتیان است
وچکه چکه کردن باران
برتمام سقف اش
۳-
کاش می توانستم
همه ی پرندگان دربندرا
به آسمان بازگردانم
وچشمان همیشه آبی اش را
سرشارازپرواز می کردم
۴-
گربه ام سرد اش است
تمام شب
بی آب وغذا خقته است
مادرم اشکهایش را
درلیوانی می ریزد برای همه ی
گربه های شهر
۵-
توکه رفتی
درغروب تنهایی ام
جهان را
به خاک سپردم
۶-
با توکه آشنا شدم
آیا هیچ گریه ی خوشحالی ام
یادت هست
تا نورخورشیدی ات
برکلبه ی تنهایی ام بتابد
چقدرگریستم؟
۷-
امروز که انسان
حدسه می زند
مرگ کفش هایش را
برایش جقت می کند
وجهان آخرین پیرهن سپیداش را
به تن می کند
۸-
دیگرهیچ اشکی
نمی تواند!
مرگ جهان را
به عقب بیاندازد
جهان کفش هایش را
به پایش کرده است ومی خواهد برود
۹-
جهان !
دست تان اش بخون
انسان.
آلوده است
وانسان دست تان اش
به خون جهان
جهان وانسان هردو قاتل
مثل هابیل وقابیل
۱۰-
مادرم که مرد
دستم ازدستان مریم ای اش
رها شد
چقدردلم می خواست
به کودکی ام باز گردم
وکناررخ آئینه گی اش خیمه بزنم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *