صبحانه / شعری از / محمدعلی شاکری یکتا

سروده ای از دفتر”سرگردانی در آینه های شکسته”
محمدعلی شاکری یکتا
صبحانه
از سفره
 بوی مزرعه می خیزد
ونان تازه هماغوش می شود
با خنده ی گرسنه ی ساعت
در وقت بی قراری خرمن گاه
در استکان
ژرفای صبحگاهی شنگرفی.
از شیر این سماور
چک چک صدای قطره ی حسرت.
در کیف مدرسه
شوق و نشاط ساعت انشا
صد برگ خط کشی شده کافی است
تا خط به خط بنویسید
شادی کبوتر جَلدی است
که روی بام خانه ی هرکس
بغ بغ  بغو نمی کند و پر نمی زند.
بگذاربگذرد
امروزِ بی ترحم
این سرزمین به ساعت شماطه دار
عادت نکرده است.
بگذار بگذرد…
هی ! بچه ها بیایید!!
صبحانه حاضر است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *