قاب عکس / برای مادر بهکیش و مادران خاوران‌های ایران / نیکی میرزایی

نیکی میرزایی

برای مادر بهکیش و مادران خاورانهای ایران

 

قاب عکس

❊❊❊❊❊

بچه هایم را توی قاب گذاشته ام سینه ی دیوار

تنهایی های ساکتم

درد دلهای شبانه ام

اشکهای پنهانم را

با بچه هایم تقسیم می کنم

بچه هایی که توی قاب سینه ی دیوار لمیده اند

هر فرصتی که باشد

 

از سالهای دور و نزدیک سخن    می گوییم

از تلخی روزگار

از غم فراق

از دستهای کوچکشان

که

مشتهای بزرگی بر دهان ستمگر زدند

از آرزوها، حماسه ها از شور، از عشق

بچه هایم را توی قاب گذاشته ام روی سینه ی دیوار

در چشمان مهربان و شجاعشان خیره میشوم حرف میزنم،

شکوه می کنم، می گریم، می خندم

 

انتظارم را با آنها قسمت میکنم گاهی هم وعده میدهم

وعده های مادرانه

که

دیر نیست و دور نیست روزی که بخندیم

روزی که فریاد رهایی

کوچه و خیابان و دیوارها را به لرزه در آورد

بچه هایم در قاب

روی سینه ی دیوار

دیواری هستند که به آنها تکیه    می کنم

 

تا خم نشوم

تا که بایستم و بگویم به دنیا

چگونه بچه هایم را از من گرفتند

چگونه بچه هایم را در قاب کردند

چگونه ریشه ی دلم را خاک کردند

چگونه مادری با دردی به اندازه ی کوه

در اتاقی تنها

با بچه هایی در قابهای کوچک و بزرگ

سخن گفته، گریسته و زندگی کرده است.

 

سوئد مرداد ۱۳۸۳

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *