نگاهی به داستان “هفت ناخدا” از شهریار مندنی پور* / علی عبادی

نگاهی به داستان “هفت ناخدا” از شهریار مندنی پور*                                                         

علی عبادی

موضوع داستان “هفت ناخدا”ی شهریار مندنی پور گزارشی است از یک واقعه در شهری از جنوب ایران. چرایی و چگونگی این واقعه در قالب یک داستان نقل شده، با درون مایه عشق و خشونت، که چون رشته ای در خلال اثر کشیده شده و وضعیت و موقعیت های گوناگون را با مهارت و زیبایی به هم پیوند داده. حال ببینیم نویسنده چگونه و از چه تکنیک ها و شگرد هایی بهره برده که توانسته  از یک گزارش، داستانی جذاب خلق کند:

۱ـ زبان. زبانی که مندنی پور برگزیده زبانی به شدت داستانی است که  با طبیعت سخت، فضای خشن و ملتهب اثر همنوایی عجیبی دارد هر انتخابی جز این به نظرم اثربخشی داستان را کمتر می کرد.

۲ـ اطلاعات قطره چکانی. در این شیوه  به موضوعات  اشاراتی کوتاه و کلی می شود تا کنجکاوی خواننده را تحریک و در ذهنش پرسش ایجاد کند این ترفند در تمام داستان برجسته و نمایان است.

مثلا همان چند سطری از یک نامه که در آغاز آمده  کفایت می کند تا خواننده بلا فاصله با داستان درگیر شود و از خود بپرسد: مخاطب نامه کیست و چرا نباید برگردد؟ به چه علتی اگر برگردد مثل سگ کشته می شود؟ آیا او فراری است؟ چه اتفاقی افتاده که بعد از بیست و دو سال، انتقام و ریختن خونش هنوز باقی است؟ چرا راوی از بازگشتن مخاطب نگران است و نمی خواهد دوباره در آتشی بسوزد که با آمدنش برپا می شود؟

مندنی پور با همین شیوه پنهانکاری و دادن اطلاعات قطره ای و البته به موقع ، همه شخصیت ها، رابطه هاو موقعیت ها را جز به جز و به تدریج از مسیر فرودگاه تا هفت ناخدا می سازد و قوام میدهد

۳ـ سیالیت و تحرک. نویسنده با ایجاد فضای تنش و بحران، گزارش یک واقعه را به گونه ای طراحی کرده که با چالش و درگیری دائمی بین راوی و همراهش به داستانی پر تحرک برسد.

۴ـ استفاده از اسم رمز. شگردی هوشمندانه برای گره انداختن و تاخیر و تعلیق. رمز بنفشه و گل اطلسی برای زمینه سازی و طرح رابطه کوکب و دوست راوی به لطافت و زیبایی بیان می شوند اما رمز شب بو در یک فرایند پنهانکاری و طولانی تا نزدیک به آخر داستان رمزگشایی نمیشود و خواننده نمی داند که چرا کوکب در آن آشفتگی و سردرگمی دائما به چشمهای راوی زل می زند و پرسان نگاهش می کند تا شاید پیغامی از معشوق بشنود. حتی در قتلگاه، زیر باران سنگ هم، تمام مدت چشم به او می دوزد و از لا بلای سنگ ها می خواهد توی چشمش آن را بخواند تا لااقل دلخوش بمیرد اما نمی تواند.

۵ـ شیوه روایت. داستان در رفت و برگشت های زمانی نقل می شود، همین متن را کاملا از یک گزارش معمولی دور می کند. زمان روایت ترکیبی از گذشته ساده و حال است که با خاطره بازی به گذشته های دورتر نقب زده می شود. در بکار گیری این روش نویسنده بسیار موفق است و به زیبایی این رفت و برگشتها را چفت و بست می زند تا روایتی یکدست بسازد.

مثلا مشت دستی که از خشم جلو صورت کور بدبخت آمده تا بکوبد، تداعی می کند مشت دستی کوچک و سیاه چرک را که جلو چشم ناباور ناخداباز شده تا درخشش مرواریدش همه چیز را لو بدهد

۶ـ دیالوگ محور. روش پیش بردن داستان اساسا بر دیالوگ استوار است که با زبان گفتاری و گویش بومی، برهنگی و صراحت اش،  به راحتی همه چیز را طبیعی، واقعی و باورپذیر میکند.

۷ـ شیوه بیان. تک تک کلمات که با دقت و وسواس زیادی استخدام و استفاده شده در ترکیب بندی و مانند سازی های درخشان، فضاها و تصویرهای زیبا، زنده و  جانداری را رقم زده است:

به فکرم می‌‌رسد که به جای یواشکی گفتنِ رمز بنفشه، بگویم: «خاله کوکب! بنفشه نمی‌‌کارین تو باغچه‌ تون»… غرق غرور می‌‌شوم از لبخند تحسین کوکب… کوکب سرتا پا پولک‌‌های نور: آفتاب غروبی از پولک‌‌های رنگابرنگ لباس محلی‌‌اش، خوشحال خوشحال می‌‌تابد. خوشحالی‌ ‌‌اش را از رسیدن پیغام می‌‌فهمم. نی قلیان هیکلم پر از مردانگی می‌‌شود از نوازش پشت انگشت کوکب روی گونه‌‌ام.

شهریار مندنی پور با بکار گیری این عناصر، در بسترگزارش یک واقعه فاجعه آمیز،  توانسته اندیشه و حرف های خودش را در قالب ها و لایه های گوناگون، مطرح کند. او از فروپاشی و تباهی آدمها در روابط و ساختارهای معیوب اجتماعی می گوید. شخصیت های داستان هفت ناخد همگی به نوعی قربانی چنین وضعیتی هستند.  راوی، خود در موقعیت هولناکی گرفتار آمده او در حسرت عشقی مگو و خیانتی که کرده  از درون شکسته و پریشان است، از ترس لو رفتن خیانتش از روش فرار به جلو سود می برد. با دوست قدیمی اش تندی می کند رفتار و گفتاری گستاخانه دارد تا آنجا  که  عشق او به کوکب را زنا و هرزگی می نامد.

دوست بخت برگشته اش آقای مهندس که عمری در آتش عشقی ناکام سوخته و چشمانش را از دست داده بعد از زمانی طولانی به شهرش باز می گردد  تا قبل از مرگ، به قتلگاه معشوقه اش کوکب برود و سرنوشتش همان جا رقم بخورد.

و کوکب زنی شوهر دار و عاشق، تحقیر و مچاله شده در گوشه تنهایی، با زخم هایی بر تن و صورت از مشت و سیلی مردان ناموس پرست، برای شنیدن پیغامی از معشوق، هر بار به چشمان روای یازده ساله، زل می زند و در انتظار می سوزد.

همگی این آدمها، روابط و ساختار های جامعه را نادیده گرفته و بر آن شوریده اند پس باید عقوبت سختی را انتظار بکشند از این حقیقت دردناک گریزی نیست.

محرک این شوریدگی هم عشق است عشقی که ذاتش ویرانگری است. نویسنده هیچ ابایی از نشان دادن بی رحمی، قساوت و خوشونت ندارد، تباهی شخصیت هایش را پنهان نمی کند و آخرسر هم آنها را به سیاهی و مرگ می کشاند تا حقیقتی از واقعیت آدمیان و زندگی را در زبان و روایتی برهنه مقابل خوانندگانش بگذارد.

در این لجن و مرداب اما نیلوفری چون کوکب هم می روید او در اوج حضیض و حقارت، ناگهانی بلکه یکدفعه سینه به سینه همه می ایستد و به عشق پنهانش اعتراف می کند و پای حرف دلش می ایستد و قتی دزدکی از خانه بیرون می زند تا لابد فرار کند لو می رود زنی با دیدنش کل می کشد از هر طرف مردی زنی در می آید. دوره اش می کنند اولین سنگ از جانب برادر شوهر با صلواتی پرتاب می شود و بعد نعره ای می کشد که نامسلموناش نمی زنن…و  می زنند و می کوبند،  سنگی به سر کوکب می خورد و خون توی پارچه سیاه چادر برق می زند زیر آفتاب… حلقه آدمها پرتر می شود غضب و کینه دور و برش می چرخد… همین موقع یکدفعه کوکب چادر را از خود وا می کَند و بر باد می دهد، شق و رق می ایستد موهایش برهنه، لخت.  به لج همه و به مسخرگی شان، سرش را به چپ و راست می گرداند تا خرمن موهایش را باد بدهد که افشان بشود روی سینه سفیدش و بعد یک طوری با عشوه لکاته، لجبازتر از خود شیطان رفتاری می کند که بزنند بهش. و می زنند بی هوا، با سنگ و کلوخ، در نعره هایشان…یک چشم کوکب می ترکد…

کوکب میانه میدان در رقصی چنین عاشقانه در خونش فرو می ریزد، همان میدان هفت ناخدا که معشوقش حالا بعد از سالها خراب و پیر با موهایی تنک و سفید، بی جان و کم رمق با چشمانی پر از خاکستر ولو شده روی آن. و چنگ می کشد به خاک، خاکی که فقط باران جرعت کرده خون و خرده گوشت های کوکب را ازش بشوید … و پیشانی می کوبد همان نزدیک هایی که خون کوکب پهن شده بود.

پایا

  • شهریار مندنی پور: هفت ناخدا ( ماهیگیرها رفته اند…)

سایت رادیو زمانه، ۵ آذر ۱۳۹۸

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *