هفت شعر از / فریار اسدیان / با یاد رومینا اشرفی

فریار اسدیان

رومینا اشرفی، دختر سیزده چهارده ساله تالشی، آخرین جانباختهٔ ضدِ فرهنگ اسلام در جامعهٔ آخوند زدهٔ ما نخواهد بود. چون نیک بنگری این دسته گل پرپر شده، پدر جنایتکارش و معشوق و عاشق، همه ذلیل شده های این دینِ ننگ آورند. اگر به راستی خواهان بروزِ فاجعه های انسان سوزی از این دست نیستیم، باید برای خشکاندن مرداب اسلام که همیشه فاجعه آفرین بوده است، بیشتر از این تلاش کنیم. در نهایت، به هنگامی که انسان دینی از اندیشیدن باز می ماند، وجدان انسانی وی نیز خاموش می شود و پیوسته در گذر این خطر قرار دارد که دست به هر جنایتی بزند. اندیشهٔ خاموش، وجدان انسانی را از میان برمی دارد.

یادِ رومینا اشرفی که سرنوشتش، وجدان هر انسان شرافتمندی را تا ژرفاهای بی کرانه، به درد می آورد.

 

هی هی و هیهات

۱

شبتابی در نور ماه

می خزد در گوشه ای از دور،

وَ من مانده ام وُ واژگانی که در مهتاب گم شدند.

۲

می دانی دختر!

این سو و آن سوی مرگ،

دریایی مست از انگور است

دلتنگِ سکوتِ معجزه.

۳

نامی بود بر لب،

وَ سرشکِ شورِ عادت،

که تکرار تلخِ اکنون وُ اینجاست،

دختر.

۴

چشم سپیدِ جهان

و شاکرانی که گور می کَنند و گور می کَنند.

و زخمِ ماه

که بر دامن دختر شکوفه می زند،

در شبی، خالی وَ سیاه.

۵

این واژگان،

شب وُ روز شماست

لحظه وُ دقیقه وُ ساعت

وَ گور الفبایی که سبکبال، زاده می شوند.

۶

ریشه در بی نامی،

با سنگ سخن گقتم

که نام ترا، نام زندگانی بر خود داشت.

وَ سنگ پرتاب می شود.

۷

مژگانت را خون می شوید،

نگاه نکن دختر!

وَ می بینی که پس از چشم

تنها یک واژه، تنها یک واژه

معنای جهان، معنای شب و معنای مرگ است.

 

۱۰ مای ۲۰۲۰

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *