متن گفتار ناصر رحمانی نژاد به مناسبت بزرگداشت سعید سلطانپور

متن گفتار ناصر رحمانی نژاد به مناسبت بزرگداشت سعید سلطانپور، ۳۱ خرداد ۲۰۲۰
قبل از هر چیز لازم است بگویم که سعید سلطانپور، جدا از چندین سال کار مشترک تئاتر در کنار هم، از دوستان نزدیک من، و متعلق به نسلی بود که امروز گاه به تحقیر، آنان را آرمانخواه می نامند. آری، ما نسلی آرمانخواه بودیم و من شخصاً به آن می بالم و آرمانخواهی را ارزشی جاودانی می شناسم. انسان، در سراسر دوره های تاریخ، همیشه، آرمانخواه بوده است، و همین آرمانخواهی بوده که از اعصار تاریک تاریخ تا امروز را طی کرده، و تا زمانی که جهان بر نظامی برقرار نگردد که آرزوهای بشری، یعنی برابری، برادری و آزادی تحقق پیدا کند، آرمانخواهی همچنان اعتبار و ارزش انسانی و تاریخی خود را دارد. بگذار آنان که آرمانخواهی را به سخره می گیرند راه خود گیرند. سعید یکی از آن آرمانخواهانی بود که برای تحقق آن آرزوی دیرینه    ی بشری همه چیزش را در طبق اخلاص گذارد.
ارسطو در جایی گفته است که: افلاتون دوست من است، اما حقیقت بیشتر دوست من است. در مورد سعید سلطانپور آنقدر سخنان ستایش آمیز و قهرمانی، و گاه اغراق آمیز گفته شده که من اگر هر چه سعی کنم بیشتر و بهتر درباره ی او بگویم، باید اقرار کنم که از توانایی زبان و بیان من خارج است. بنابراین، من آنچه را که سعید بود و از سعید می شناسم و می دانم، و می دانم که حقیقت است، می گویم.
سعید سلطانپور بی شک مبارزی بود که زندگی اش را وقف آرمان خود کرد. او با شعرش، با کار تئاتری اش، در تدریس به عنوان یک آموزگار، در روابط اجتماعی اش در عرصه ی جامعه، و در دوستی اش با دوستان و رفقای خود، یگانه بود و همواره از آرمان خود سخن می گفت و در عمل نیز نشان داد که در راه تحقق آرمان خود آماده است تا پای جان بایستد؛ همان طور که عملاً آن را ثابت کرد و در برابر نظام جنایت پیشه ی اسلامی ایستاد و یک گام در دفاع از آرمان خود عقب ننشست.
سعید سلطانپور هنر خود را با مبارزه ی خود گره زده بود و هیچ یک را جدا از آن دیگری نمی دانست. او در واقع هنر را در خدمت سیاست خود قرار داد. ویژگی هم هنر و هم سیاست سعید اعتراض پرشور و خروش و خشم او بود که مخاطب را به همراهی با خود فرامی خواند.
سعید در فداکاری و از خودگذشتگی نسبت به دوستان و رفقایش دست بالا را داشت. هر چه داشت با دیگران بخش می کرد، همانگونه که مهرش را. عقیده داشت «کسی که گذشت مادی ندارد، چگونه می تواند گذشت معنوی داشته باشد.»
سعید در راه آزادی و بهروزی وطنش، برای به آغوش کشیدن پرنده ی خیال انگیز آزادی، همچون عاشقی جان باخته، همان طور که از او انتظار می رفت، اما دریغا که چه زود هنگام، به دست جانیان جمهوری اسلامی قربانی شد. جانیان حکومت پلید و پلشت اسلامی با اعدام سعید سلطانپور بغض و کینه ی دیرینه ی خود را با زیبایی، هنر، عشق و انسانیت به اثبات رساندند. مطمئناً داغ این جنایت شوم تا دیرگاه تاریخ از پیشانی منحوس جمهوری اسلامی زدوده نخواهد شد.
سعید سلطانپور تنها استعداد و آفرینشگری نبود که جمهوری اسلامی از سرِ راه خود برداشت، چرا که حضور استعدادهایی نظیر سعید سلطانپور، اثبات هر چه بیشتر عقب ماندگی، نادانی و بلاهت تاریخی جماعت جمهوری اسلامی است.
وجوه گوناگون استعداد در سعید، آمیختگی ویژه ای بهم برآورده بود: در تئاتر شاعری پرخاشگر، در شعر تصویرپردازی خشماگین، و در سیاست سودا زده ای بی مهابا بود.
شادی با روان او باد!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *