مرا صدا بزن / شعری از / رضا اکوانیان

مرگ را صدا بزن
شعری از رضا اکوانیان
مرگ را صدا بزن
بگو بیاید به ایران ما
بگو غریبگی نکند
زندگی را صدا بزن
کودکی‌ام را رو به آئینه بگیر
مرا به عشق
به بادبادک‌ها
به لی‌لی
به دختران شاه پریان
به لالایی مادر در قصه‌ها برگردان.
مرگ را صدا بزن
بگو از زاگرس، البرز و دالاهو
گورش را گم نکند
بگو به مرگ، به او که دوستش دارم
بگو ما جز زندگی چه می‌خواستیم
که عشق گناه بزرگی شد
بگو ما حق داریم ساده‌تر بمیریم
و تو حق داری عشق را بکشی
تو پدر هستی
خدای بدی که ضجه مادر را نمی‌شنوی
با داس، با تبر، با ساطور
با دین، با ناموس، با قانون
اشتباه زدی کربلایی
پاره‌ی تن‌ات بود
سر بریدی!
مرگ را صدا بزن
بگو مرا از زندگی بگیرد
بگو غریبگی نکند مرگ
یادت هست چگونه آرام در آغوش‌ات بودم؟
چگونه با لبخند خواب پرنده می‌دیدم؟
چگونه با بوسه‌ات، مادر عاشقانه گل می‌داد؟
بینداز تبر را پدر
مردن با دست‌های تو شیرین نیست
بینداز داس‌ات را
و نیاز به چاقو نیست
گونه‌های من
با بوسه‌ای آرام می‌گیرند
مرا بغل بگیر
و جای کشتن‌ام ببوس
شانه بکش موهایم را
غریبگی نکن
عشق را صدا بزن
بگو بیاید به ایران ما.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *