گلبوته‌ی رُز / شعری از / زهره مهرجو

گلبوته رُز

 

گلبوتۀ رُز سرخ

به هنگام غروب…

گلبرگ های نازکش را

جمع می کند…

و به تدریج به خواب می رود.

 

او که به واژۀ زیبایی مفهوم می بخشد،

چشم های روشن خود را می بندد

تا در لحظه ای دیگر

ضربان ریتم دار باران

رخوت از وجودش برگیرد…

 

و در سپیده دم

هنگامی که خورشید

از پس ابرهای سرگردان باز می گردد…

و نسیم

عطر شکوفه ها را

در فضا می پیچاند،

زندگی با نیروی بیشتری

در چندین نقش، چندین رنگ

از برگ ها تا ریشه هایش

جریان یابد.

 

 

 

The Rosebush

 

The Red Rosebush

at sunset

brings her delicate petals

tightly together…

and gradually falls asleep.

 

She who gives meaning to beauty,

shuts her clear eyes…

till in another moment

the rhythmic beating of the rain

takes away her idleness.

 

And at dawn

when the sun appears

from behind the wandering clouds…

and the breeze

scatters the florescence aroma in the air,

life in many patterns and colours

flows more vigorously

from her leaves to roots.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *