یا شیخ به کشورم بماند یا من! / چند رباعی از / اسماعیل خوئی

اسماعیل خوئی

یا شیخ به کشورم بماند یا من!

۱

از خون ام،اسید جوهرِ خامه کنم:

تا عاقبت اش نثارِ عمّامه کنم!

امروز هنوزم به جماران ره نیست:

هنگام چو در رسید، هنگامه کنم!

۲

از خون ام، اسید جوهرِ خامه کنم:

صرف اش همه در نوشتنِ چامه کنم؛

هر چامه چو پُر می شود از کینه ی من،

افشانه ای آن را سوی عمّامه کنم!

۳

یابیدش و پرسید ز داننده‌ی کار،

در باز شناختن، تواننده‌ی کار:

چون می‌شود از یکی بتر گفت، آنجا

کآواز بد است و نیز خواننده‌ی کار؟!

۴

سرچشمه‌ی هر بدی شناسم بدِ او،

سفّاکی‌ی ذاتِ بدتر از هر ددِ او!

با این همه، در شک ام که نفرت به دل ام

بیش است زدینِ شیخ یا از خودِ او!

۵

دارم به دل از کینه ی او مین ها من!

بگذار که آخوند بجنگد با من!

مین کاری‌ی من ادامه دارد، تا آنک

یا شیخ به کشورم بمانَد یا من!

 

اول فروردین۱۳۹۸، بیدرکجای لندن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *