بخشی از تاریح جنبش روشنفکری ایران / ماجرای اخراج به آذین از کانون نویسندگان چه بود ؟/ گفتگوی مسعود نقره کار با بابک بهرامی

بخشی از تاریح جنبش روشنفکری ایران

ماجرای اخراج به آذین از کانون نویسندگان چه بود ؟

بخش نخست

گفت و گوی رادیو زمانه با مسعود نقره کار

بابک بهرامی

 

این روزها تلاش‌های کاوه اعتمادزاده، فرزند محمود اعتمادزاده معروف به «م. ا. به‌آذین»، برای ثبت ملی خانه پدرش به عنوان میراث فرهنگی، بار دیگر نام این نویسنده و مترجم ایرانی را در رسانه‌ها مطرح کرده است.

محمود اعتمادزاده (م.ا.به‌آذین)، نویسنده و مترجم ایرانی

به‌آذین از جمله چهره‌های مطرح تاریخ ادبیات معاصر ایران است که هم در جهت‌دهی به جریان‌های ادبی روز نقش داشت و هم فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی‌اش پررنگ بود. همچنین زندگی سیاسی و اجتماعی او همواره زوایایی برای اکتشاف به ویژه در میان نسل جدید خوانندگان ایرانی دارد.

در گفت‌وگو با مسعود نقره‌کار، نویسنده و پژوهشگر ساکن آمریکا، تلاش کرده‌ایم به جنبه‌هایی از زندگی به‌آذین بپردازیم. نقره‌کار  تاریخ کانون نویسندگان ایران را در چندین جلد نوشته و منتشر کرده است. گفت‌و گو با او در دو بخش انجام شد. بخش نخست را می‌خوانید:

  1. همانطور که خود شما پیشتر اشاره کرده اید، در روند شکل گیری کانون نویسندگان به آذین که توده ای ها از او پیروی می کردند در آغاز مخالف نشستن در کنار آل احمد بود و به همین دلیل او و سایر توده ای ها بیانیه را با یک هفته تاخیر امضا کردند. اساسا نقش به آذین در شکلگیری کانون نویسندگان ایران چه بود؟

 

م.ن : برای پی بردن به چرائی اینگونه رفتارها درکانون، یعنی عدم تحمل یکدیگر و دسته بندی های ایدئولوژیک – سیاسی، حزبی و سازمانی، باید سراغ ریشه ها رفت. من خیلی کوتاه فقط درحوزه ای محدود و معین مکث می کنم .

انجمن ها و محافل ادبی یاخته های سازندۀ کانون نویسندگان بودند. رد پای جمع های ادبی در ايران را می توان در قرن ها پيش از قرن ۱۸ميلادی يافت. نيمه دوم قرن دوازدهم – اواخر دوره ی افشاريه- “پيشقدمان نهضت ادبی” در راه شکل دهی انجمن های ادبی گام برداشتند. نخستين جمع را در اين دوره ” ميرسيد علی مشتاق” که از سادات حسينی اصفهان بود بر پا کرد(۱۱۷۱ ه- ق)، ” منظومه ای از گويندگان جوان که اکثرا از مردم اصفهان بودند” حول انجمن مشتاق گرد آمدند.

ميرزا عبدالوهاب نشاط حاکم شهراصفهان در زمان آغا محمد خان قاجار انجمنی از سخنوران گرد آورد که ” به امور ادبی و کار روی اسلوب های گوناگون کلام” می پرداختند. بتدریج ده ها انجمن ادبی تا هنگام انقلاب مشروطه شکل گرفت، انجمن ها ئی که اکثر آن ها متمايل به در بار بودند و حاکمان نقش پايه ای در شکل گيری شان داشتند. اهل قلم مخالف حکومت هم  در” خلوت می ماندند” و منزوی بودند.

اهل قلم آزاد انديش و آزاديخواه پيش ازآغاز گفتمان ها ی مدرن فرهنگی و هنری، و پيدايی افکار و جنبش مشروطه، که بخشی از بانیان فکری اش  اهل فرهنگ و هنر بودند، که غير متشکل و سازمان نايافته عمل می کردند. تا اين هنگام تاريخ شاهد نقش آفرينی چهره ها و شخصيت های فرهنگی و هنری ای بود که به ندرت، و یا فقط در انجمن های صرفا ادبی، به يکديگرنزديک می شدند، و همدردی، همکاری و همفکری ميان آن ها نادر بود. عدم مشارکت صنفی و گروهی، و گريز از جمع و تشکلی فرا تر از جمع شعرخوانی و اقتراح و طبع آزمائی نادرو از ويژگی های اهل قلم بود. ازدستاوردهای جنبش مشروطه درک و فهم بيش ازپيش ضرورت تشکل ها صنفی برای دستیابی به حقوق دموکراتيک بود. از مشروطه به اين سو، دیگر روشنفکری فرهنگی و هنری فقط در وجود و حضور چهره ها و شخصيت های روشنفکراهل فرهنگ و هنرخلاصه نمی شد، جمع ها و تشکل های روشنفکری فرهنگی و هنری اهميت بيشتری يافتند. منطق انقلاب مشروطه، به عنوان حرکتی مردمی، آزادی خواهانه و عدالت جویانه سبب شد تا کيفيت برنامه ای و ساختاری  بسیاری  از انجمن های ادبی  و تشکل ها تغییر کند. در این دورۀ  بسیاری ازانجمن های ادبی تلاش کردند از دربار و حکومت فاصله بگيرندو مستقل عمل کنند. برخی از اين جمع ها در حد تشکل های سازمان يافته و دمکراتیک پيش رفتند اما بسیاری درحد همان جمع های شعر خوانی و اقتراح و طبع آزمايی باقی ماندند.

با رشد روزنامه نگاری و روزنامه ها که هرکدام گاه نقش یک تشکل را بازی می کردند، و همچنین شکل گیری و رشد تشکل هاو انجمن ها ی ” زنان” و گروه های اجتماعی دیگر، بخشی ازاهل قلم نیز درکنار و در همکاری با انجمن ها و محافل مختلف ادبی ( مثل ادبای ربعه و سبعه و…) به درک و اهمیت تشکل صنفی و دمکراتیک خود پی می بردند. جوغالب در جامعه  فرهنگی و هنری میهنمان ، ودر جمع ها و محافل  گروه های اجتماعی مختلف سیاسی شد ه بود. اکثر افراد انجمن ها و محفل ها، انجمن ها و محفل های سیاسی، در معنای جزبی و سازمانی نیزبودند و به یکی از صف بندی ها و نحله های سیاسی، به ویژه اندیشه گی چپ تعلق و وابستگی داشتند.

مهم ترين رويداد فرهنگی و هنری ويکی از رخدادهای مهم ادبی در دويست سال گذشته، برگزاری” نخستين کنگره نويسندگان ايران ” در سال ۱۳۲۵ بود. ۴ تير ماه اين سال به دعوت” انجمن روابط فرهنگی ايران و شوروی” اين کنگره با شرکت بيش از ۱۰۰ نفر از نويسندگان و شاعران و محققان ايرانی، که برپا دارندگان بسياری از جمع ها و محافل ادبی بودند، برگزار شد.

ملک الشعرای بهار، عبدالحسين نوشين، نيمايوشيج، احسان طبری، صادق هدايت، بزرگ علوی، علامه دهخدا، پرويز ناتل خانلری و….از شرکت کنند گان در اين کنگره بودند.اين کنگره در باغ ” خانه فرهنگ” و در حضور قوام السلطنه، نخست وزير و عده ای ديگر از وزرا و سفير کبير شوروی در ايران بر پا شد. نقش حزب توده در برپائی این کنگره و حضور قوام و سیاستمداران دیگر، حضورو سیطره سیاست حزبی و دولتی بر عرصه فرهنگ و هنر آن روزگار را نشان می دهد.

کلید شکل گیری تشکل های صنفی و دمکراتیک اهل قلم در این کنگره زده شد. در قطعنامه این کنگره تاکید شد: ” نويسندگان ايران در نظم و نثر، سنت ديرين ادبيات فارسی، يعنی طرفداری از حق و عدالت، و مخالفت با ستمگری و زشتی را پيروی نمايند ودر آثار خود ازآزادی و عدل و دانش و رفع خرافات هواخواهی نموده و….”. در اين قطعنامه قرار شد :” کنگره تاسيس يک کميسيون تشکيلات موقتی را که بنياد اتحاديه گويندگان و نويسندگان ايران باشد، پی ريزی کند.”

در دوره نخست وزيری مصدق نهادهای دموکراتيک وصنفی بيش تر و فعال تر شدند، اما کودتای ۲۸ مرداد امان نداد. دوره ی پس از کودتا، دوره ی انجمن های خانگی و تجمع های مخفی در کافه ها و انتشاراتی ها بود. البته بودند انجمن ها و ” کلوپ” های اهل قلمی که در نزدیکی با دربار از امکان ها و فعاليت علنی برخوردار می شدند.

سال۱۳۴۱ شاه و” فرهنگ ورزان و هنر پروران” دوروبرش ،همچون فرح ديبا و اشرف پهلوی و شجاع الدين شفا ها دست به کار شدند تا مجدانه و فعالانه، و با سياست تطميع و تحبيب و تهديد، تشکل های فرهنگی و هنری درباری و مناسب ” انقلاب سفيد” بوجود آورند.

از سوی ديگر بسياری از اهالی فرهنگ و هنر، به ويژه اهل قلم آزاد انديش و آزاديخواه گامی فراتر از انجمن ها و جمعيت های ادبی برداشته و در راه تاسيس تشکل های مستقل صنفی و دموکراتيک پيش می رفتند.

در همين دوره بخشی از نويسندگان و شاعران که جمع های ادبی خود را در خانه ها، کافه ها، دانشگاه ها، کتابفروشی ها، دفاتر روزنامه ها و مجلات مستقل و مطب ها( به ويژه مطب ” دلگشا”ی دکتر ساعدی) برپا می کردند به فکر تاسيس تشکل مستقل صنفی و دموکراتيک اهل قلم افتادند. همين مجموعه سرانجام در کنار فعاليت های ادبی و پژوهشی، با اعلام اعتراض علنی خود عليه سانسور و نبود آزادی انديشه و بيان و قلم، کانون نويسندگان ايران را شکل دادند. اين تلاش ها که در فاصله ی سال های ۱۳۴۶-۱۳۴۵ صورت گرفت، سبب شد ند تا کانون نويسندگان ايران فعاليت رسمی و علنی خود را از ارديبهشت سال ۱۳۴۷ آغاز کند.

***

اما در مورد به آذین .

با اتکا به اسناد و شواهد، به آذین نویسنده، مترجم و کوشنده فرهنگی و سیاسی ای تاثیرگذار درشکل گیری کانون نویسندگان ایران بود. بيش از دو دهه از عمر فعاليت های فرهنگی وسياسی به آذين می گذشت که کانون نويسندگان ايران شکل گرفت .
در باره چگونگی شکل گيری کانون نويسندگان ايران روایت ها مطرح شده که به نظرمن دو روايت مستند و قابل اتکاترند، درهر دوی اين روايت ها نامی از به آذين به عنوان يکی از پيشگامان و مطرح کنند گان ايجاد تشکل کانون نويسندگان ايران به چشم نمی خورد.
سيروس طاهباز و رضا براهنی ” محتوای فکری جلسه با هويدا ” و جلسات سال ۱۳۴۵ را آغاز شکل گيری کانون نويسندگان ايران می دانند. رضا براهنی که در رابطه با چگونگی شکل گيری کانون نويسندگان ايران به سيروس طاهباز نيز مراجعه کرده، می نويسد:

” او گفت، يعنی جمله اش را ديکته می کرد و من نوشتم “:فکر کانون در همان پاييز ۴۵ در مطب ساعدی به پيشنهاد آل احمد مطرح شده است. بنده آل احمد و ساعدی را بنيانگذاران کانون نويسندگان ايران می دانم.”)(1)
داريوش آشوری، محمد علی سپانلو، باقر پرهام، شمس آل حمد و…. تحريم کنگره نويسندگان و مترجمانی را که در زمستان سال ۱۳۴۶ دولت وقت در صدد برپايی آن بود را سرآغاز شکل گيری و فعاليت کانون نويسندگان ايران می دانند.
در آن هنگام به آذين و اهل قلم عضو و هوادار حزب توده نيز محافل و جمع های خود را داشتند.
پيش از صدور” بيانيه”ی تحريم کنگره، در اواسط بهمن ماه سال ۱۳۴۶”تحريم همکاری روشنفکران با جشن هنر شيراز ” مطرح شد :
” ….ساعدی پيشنهاد ما را تغيير داد و يا شايد بشود گفت تکميل کرد.ساعدی معتقد بود که ما بايد عليه استبداد دستگاه و سياست فرهنگی آن موضع بگيريم نه عليه اشخاص و در اين راستا البته می توانيم جشن هنر شيراز رابهانه کار قرار دهيم . ساعدی خود آستين بالا زد و با همکاری آشوری متنی تهيه کرد… پانزده نفری امضا کردند , اما وقتی متن را برای امضا به به آذين پيشنهاد کردند او از تاييد آن خودداری ورزيد و نويسندگان وابسته به حزب توده نيز از او پيروی کردند، و بدين طريق کوشش ساعدی به بن بست رسيد…. “(2)
. متن” بيانيه ” تحريم کنگره ی دربارکه انتشارش را می توان آغاز فعاليت کانون دانست اول اسفند ماه ۱۳۴۶ در خانه ی داريوش آشوری توسط جلال آل احمد، داريوش آشوری، نادر ابراهيمی، بهرام بيضايی، محمد علی سپانلو، اسلام کاظميه، فريدون معزی مقدم , اسماعيل نوری علا و هوشنگ وزيری تهيه شد. ” …متن را همسر آشوری دو سه بار تايپ کرد تا ۹ نسخه از آن به دست آمد و قرار شد که هر کدام از ما يکی ازنسخه ها را ببرد و از نويسندگان و شعرای آشنا ی خود امضا جمع کند……” (3). نادر ابراهيمی قرار شد از به اذين، کسرايی، سايه و…امضا بگيرد.
” …. نادر ابراهيمی به سراغ به آذين می رود. جلسه اول نتيجه ای نمی گيرد. زيرا به آذين می گويد” من کنارآل احمد نمی توانم بنشينم ” اما درجلسه دوم پس از بحث و گفت و گوی بسيار و تذکر اين مطلب که بالاخره اين کار , يعنی تشکيل کانون تا حدود زيادی ييش رفته و جمع قابل توجهی اعلاميه را امضا کرده اند , بهتر است ايشان, يعنی آقای به آذين نيز با ديگران همدلی و همراهی نشان بدهند, به آذين در تاريخ ۸/۱۲/۴۶ يعنی يک هفته بعد از جمع آوری امضاهای نخستين، بيانيه مذکور را امضا می کند و به دنبال به آذين، ابتهاج و کسرايی نيز بيانيه را امضا می کنند و… ” ( 4)
و در جلسه ای که در خانه جلال آل احمد برگزار شد شرکت کردند.
” کانون ما آنگاه پا گرفت که به آذين وکسرايی اعلاميه ما را امضا کردند و در آن عصر زمستانی به خانه آل احمد آمدند. کانون بر دو ستون استوار شد: آل احمد و به آذين. پس اگر چه به آذين جزو آن نه نفر نبود , اما تنها او بود که با شکستن ديوار ضخيم بين حزب توده و نيروی سوم و آمدن به خانه آل احمدامکان پا گرفتن کانونی متشکل از کليه نويسندگان مترقی ايران را ممکن کرد. ما در کانون پيرو خط مشی آل احمد بوديم…(5)
در همين جلسه “کميسيون ويژه” ای مامور شد تا اساسنامه ای برای فعاليت های اين جمع، که در جلسات بعد نام کانون نويسندگان به خود گرفت، تنظيم کند….اساسنامه تنظيم شد و در جلسات متعدد به بحث گذاشته شد و افراد از نظرگاه های حقوقی و اجتماعی آن را حک و اصلاح کردند.” در اواسط فروردين ماه …درست هنگامی که می خواستيم آن را به امضای شرکت کنندگان در جلسه که “هييت مؤسس” شناحته می شدند برسانيم و کانون را رسما” افتتاح شده بدانيم به آذين که در تمام جلسات حضور داشته بود ناگهان اعلام کرد اين اساسنامه کافی نيست .”
نظر به آذين اين بود: “….ما بايد اصول اعلام شده در بيانيه اول اسفند ۴۶ را به ويژه در باره دفاع از آزادی بيان و قلم” بدون حصر و استثنا ” را واضح تر و مشروح تر تدوين کنيم … در حقيقت اساسنامه ما احتياج به يک مرامنامه دارد…” (6) و آل احمد به خود به آذين پيشنهاد کرد مرامنامه را بنويسد.
روز اول ارديبهشت۱۳۴۷ در جلسه ای به آذين متن ” در باره يک ضرورت ” را خواند و پس از اصلاحاتی به عنوان مرامنا مه کانون پذيرفته شد،” حاضران پای مرامنامه و اساسنامه صحه گذاشتند و کانون نويسندگان ايران از آن لحظه به بعد رسما” فعاليت خود را آغاز کرد.”
دردوره اول فعاليت کانون ( ۱۳۴۹-۱۳۴۶) سه جناح بندی در کانون شکل گرفت : جناح آل احمد و همفکرانش ( نيروی سومی ها) , جناح به آذين و همفکرانش( حزب توده ای ها) و جناحی میانه که تلاش می کرد کانون را در مسير فعاليت های صنفی و دمو کراتيک سوق بدهد.
در اين ميان جناح به آذين متشکل و سازمان يافته عمل می کرد و رهنمود های حزبی را مد نظر داشت.
برای نمونه : به آذين که پيشنهاد کرده بود ” آزادی بيان و قلم بدون حصر و استثنا” می بايد واضح تر و مشروح تر در اسناد کانون بيايد در اسفند ماه ۱۳۴۷ بدون تصويب هييت دبيران مقدمه ای به گزارش سالانه ی هييت دبيران به مجمع عمومی اضافه کرده بود که در آن ” از اعضای کانون خواسته شده بود که در نگارش آثارشان گوشه وکنايه و بخصوص مکتب “سمبوليسم” را کنار بگذارند.”
وجود و گسترش اختلاف نظرها، فشار رژيم پهلوی و ساواک اش بر کانون و کانونيان، و مرگ جلال آل احمد فعاليت های کانون را در سال ۱۳۴۹ متوقف کردند .

این که چرا آل احمد کنار به آذین نمی نشست، و یک تشکل صنفی  و دموکراتیک، یک تشکل روشنفکری ِمدعی مدافع آزادی اندیشه و بیان ، و باومند به پلورالیسم فرهنگی و هنری عرصه باند بازی ها و درگیری های ایدئولوژیک – سیاسی و حزبی و سازمانی و گروهی می شود ناشی از ویژگی عدم تحمل دیگری و دگراندیشی و اختلال های فرقه گرائی، خودخواهی و خود حق پنداری های بیمارگونه به دلائل تاریخی و فرهنگی و اخلاقی  بوده است. البته به شرایط سیاسی و فرهنگی جامعه، حاکمیت استبداد و بافت مذهبی جامعه از یکسو و کج درکی و بد فهمی بخشی از اهل قلم از مفاهیمی مثل آزادی، دموکراسی، حقوق بشر، سیاست، حزب ، تشکل های صنفی و دموکراتیک و… نیز بر می گردد. همین ویژگی ها، فکرها و رفتارها سبب شده اند تا تاریخ کانون نویسندگان  نمونه درخشان ضعف ها و قوت های جنبش روشنفکری ما شود . به هنگام شکل گیری کانون، نویسندگان و شاعران محفل و گروه های مختلف  و متعددی داشتند که نظرگاه های سیاسی بیش از هرچیز نخ تسبیح این نوع ارتباط ها بود. در واقع این ادامه روشی بود که وجود استبداد سیاسی، اهميت و جايگاه سياست در جامعه، فقدان تقيسم کار و وظايف، نا مشخص بودن نسبی حوزه های فعاليت و نداشتن تعريف از خود درحوزه های مختلف روشنفکری سبب شده بود. به همين دليل بسياری از روشنفکران فلسفی، فرهنگی و هنری نيزدراين تشکل ها به عنوان کادرهای سياسی و تشکيلاتی درکنار روشنفکران سياسی فعاليت می کردند، و تلاش می کردند خط سیاسی و تشکیلاتی خود را برتشکلی صنفی و دموکراتیک غالب کنند، و این آغاز بروز بحران بود.

  1. عملکرد به آذین در دوره دوم کانون چگونه بود و او و دیگر اعضای نزدیک به حزب توده چه نسبتی با انقلاب ایران داشتند؟ 

م.ن : پس از تعطیلی موقت کانون در سال 1349، کانونیان تا زمستان سال 1355 به طور پراکنده و در محافل گوناگون به فعاليت فرهنگی و هنری خود ادامه دادند. در اين سال تعدادی از اعضای قديمی کانون و تنی چند از نويسندگان و پژوهشگران در ديدارهايشان توافق کردند تا کانون را مجددا” فعال کنند. علی اصغر حاج سيد جوادی، منوچهرهزارخانی، شمس آل احمد، اسلام کاظميه و باقر پرهام با تنظيم نامه سر گشاده ای خطاب به اميرعباس هويدا، نخست وزير وقت کار را شروع کردند.

“….قرار شد برای گرفتن موافقت و امضای ديگران به راه افتيم….هزار خانی پيشنهاد کردکه آقای به آذين و دوستان نزديک ايشان را هم در جريان بگذاريم و از آنها بخواهيم به اين حرکت بپيوندند… من، هزارخانی، اسلام وشمس همراه باسرکارخانم دانشور به منزل به آذين رفتيم و در آنجا علاوه بر او آقايان کسرايی و تنکابنی هم حضور داشتند. متنی که تهيه شده بود خوانده شد وآقای به آدين ايراد گرفت که اين متن بايد تغيير کند…در جلسه بعد ی که باز در منزل به آذين بود ايشان دو متن را که تهيه کرده بودند برای ما خواندند …يکی از اين دو متدر حقيقت مقاله تند و تيزی عليه حکومت و دستگاه پليس سياسی آن بود…زبان و بيان واصطلاحات مقاله هم البته” مارک دار” بود ونشان می داد ازجريان سياسی معينی سر چشمه می گيرد. متن ديگرمتن کوتاه تری بود که آن هم آشکارا با الهام از مواضع يک حزب سياسی معين تدوين شده بود.من سکوت را شکستم و گفتم…اين مطلبی که شما نوشته ايد ضمن آنکه ازچارچوب اقدام اهل قلم بيرون است، و بيش تر به يک ادعانامه سياسی شبيه است تا به بيانيه نويسندگان تحت عنوان دفاع از آزادی قلم و بيان و مخالفت با سانسور….متن دوم شما هم متنی است که از مواضع سياسی حزب معينی الهام می گيردو نمی توان آن را به عنوان موضع کانون نويسندگان ايران پذ يرفت. ديگران هم در همين زمينه صحبت هايی کردند. سر انجام آقای به آذين قانع شد… و پس از وی دوستان ايشان هم به اين حرکت پيوستند…”(7)

از اين تاريخ تا انقلاب بهمن کانون نويسندگان ايران فعاليت های متعدد، چشمگير و مؤثری داشت که” ده شب شعر” در انستيتوگوته يک نمونه بود، و به آذين نقش موثری در برگزاری و اداره ی اين شب ها داشت. در شب دهم، شب پایانی نیز به آذین سخنرانی کرد و درواقع جمعبندی ای از آنچه درآن شب ها گذشت ارائه داد. تلاش برای غالب کردن تفکر سیاسی و حزبی، و سوء استفاده های ایدئولوژیک – سیاسی از تریبون کانون نیز در این ” ده شب” بارها خود را نشان داد. آنچه در اين دوره به ويژه بعد از” ده شب” از مشکلات و موانع فعاليت موثرترکانون بود همین گروه بندی های سياسی ( حزبی و سازمانی) در کانون بود. به آذين و ساير توده ای ها به گونه ای چشمگير سعی می کردند خط حزب توده را در کانون جاری و کانون را به زايده حزب توده بدل کنند. اعضا وهواداران سا زمان های چريکی در کانون، به ويژه سازمان چريک های فدايی خلق نيز همين مسير را می رفتند .عده ای ازاعضای کانون اما کانون را صنفی و دموکراتيک می خواستند.

به مواردی ديگر از عملکرد سياسی به آذين در کانون در اين دوره اشاره می کنم:

وقتی شمس آل احمد، هزار خانی و… به خانه به آذين رفتند ” آقای به آذين در ابتدا زير بار نرفته و گفته بود شما گروه حاج سيد جوادی هستيد”.(8) ظاهرا” مخالفت به آذين با حاج سيد جوادی وگروه او به دليل نظرات و رفتار سياسی حاج سيد جوادی بود اما درست چند ماه بعد طرح ديدار” هيات دبيران موقت” با شخصيت های سياسی ای چون سنجابی، بختيار و فروهر سبب کشمکش و جدل در کانون شد، هيات دبيرانی که به آذين ازاعضای مؤثراش بود.

در اين دوره به آذين و افراد جناح اش متاسفانه کار را نه فقط به دسته بندی و يارگيری سياسی که به توهين، تحقير وحتی فحاشی به مخالفان خود در کانون کشاندند. چنين روندی سبب اعتراض حاج سيد جوادی اسلام کاظميه و با قر مومنی، و کناره گيری آنان از کانون شد. (9)

درگيرودار انقلاب بهمن به آذين وديگر حزب توده ای های کانون به فعاليت سياسی علنی و ساختن شعبه های سياسی حزبی با نام های متفاوت روی آوردند ضمن اينکه همان سياست پيشين را در رابطه با کانون پيش گرفتند.

  1. برخی معتقدند که  اخراج اعضای گروه پنج نفری (به آذین، کسرایی، ابتهاج، تنکابنی و برومند) از سوی هیئت دبیران کانون مطلقاً واقعیت ندارد و طبق اساسنامۀ کانون، هیئت دبیران فقط می توانست عضویت نامبردگان را تعلیق کند. شما خروج به آذین از کانون را چگونه ارزیابی می کنید؟ 

م.ن : ماجرای اخراج ” گروه 5 نفری از کانون نویسندگان و رخداد انشعاب سال 1358 در کانون و شکل گیری ” شورای نویسندگان و هنرمندان ” وابسته به حزب توده ایران،  یک اتفاق فی البداهه و غیرمترقبه نبود، من به پاره ای از ریشه های بروز چنین اتفاق هائی در کانون اشاره کردم.  قضاوت ها هم از سوی دو طرف ماجرا چندان دقیق نبود، به ویژه از سوی حزب توده ای ها.
“… چندی بعد در کانون نويسندگان ايران حوادثی رخ داد و ما می‌شنيديم که کسانی بر ضد به‌آذين و دوستانش کودتا کرده‌اند و می‌خواهند رهبری کانون را به‌دست بگيرند. اين حرکت در نظر من که شاهد فعاليت‌های چند سال اخير به‌آذين بودم، بسيار ناجوانمردانه بود. افسوس می‌خوردم که تا پيش از آن عضو کانون نشده‌بودم تا در جبهه دفاع از به‌آذين باشم” (10)

اما ماجرای اخراج و انشعاب چگونه آغاز شد.

مهر ماه ۱۳۵۸ در حالی که هيات دبيران کانون نويسندگان در اعتراض به آزادی کشی و فرهنگ ستيزی حکومت اسلامی در تدارک شب های “آزادی وفرهنگ” بود، به آذين و توده ای های کانون به پيروی از مشی سياسی حزب توده، به اين دليل که چنين اقدامی انقلاب و خط ضد امپرياليستی امام خمينی را تضعيف می کند با اين اقدام مخالفت کردند. اين گروه : “… بدون توجه به شيوه برخورد دموکراتيک در داخل کانون، بدون در نظر گرقتن موضع و اساسنامه کانون نامه های خود را همراه با مقالاتی تحريک آميز و سرا پا دروغ و بهتان، نخست در روزنامه” مردم ” ارگان مرکزی حزب توده ايران و سپس در” اتحاد دموکراتيک مردم ايران” و…. منتشر کردند ..” “…آقای به آذين و دوستان ايشان کوشيده اند، اعضای کانون نويسندگان ايران را تلويحا” و در مواردی تصريحا”، متهم به مخالفت با انقلاب ايران کنند و خود را دوستدار رهبری انقلاب و از پيروان صديق اسلام بنمايانند.” (11)

با بالا گرفتن اختلاف نظرها هيات دبيران کانون( شاملو، ساعدی، خويی، پرهام و يلفانی) رای به تعليق” گروه ۵ نفره” ( به آذين، کسرايی، ابتهاج، تنکابنی و برومند) داد. و سرانجام نيزمجمع عمومی فوق العاده کانون نويسندکان ايران به دليل نقض مرامنامه و اساسنامه کانون توسط گروه ۵ نفره، در ۱۱ دی ماه ۱۳۵۸ با اکثريت آرا رای به اخراج اين گروه داد .

بنابراین هیئت دبیران کانون طبق اساسنامه کانون اقدام و حرکت کرد.

اين اخراج را برخی از اعضای قديمی کانون که در هيچکدام از دسته بندی ها سياسی در کانون شرکت نداشتند “اجتناب ناپذير ” و برخی ديگر “غير دموکراتيک” دانسته اند.

“…نقطه جدايی اعضای حزب توده در همان دوره اول بسته شد و طبعا” در دوره انقلاب، هر قدر کانون از اتمسقر سياسی تاثيربيش تری می پذيرقت، ادامه همکاری سياسی کسانی که بنيادهای فکری شان همخوانی نداشت، ناممکن تر می شد. جدايی توده ای ها امری بديهی ، و طبيعی بود”(12)

“……. اين مساله غير مترقبه نبود، البته آنها که فرمان اخراج دادند ازتوده ای ها بهتر نبوده اند اين مسايل از همان اول شکل گيری کانون وجود داشت و بالاخره يک روز بايد بيرون می زد اين اتفاق و اتقاق های ديگر در کانون نويسندگان باعث شده اند که در استقاده از لقب دموکراتيک دادن به اين تشکل کمی احتياط شود.”(13)

” …..آنگاه داستان تصميم کانونيان برای برگزاری شب های شعر دانشگاه پيش آمد و به آذين ـ در برابر حيرت همه ما ـ با آن مخالفت کرد. معلوم بود که در ديوار ستبر اعتقادش به «آزادی بی حد و حصر» ترکی ايجاد شده است. حالا که ظاهراً توده ها به قدرت رسيده بودند و امامشان علم مبارزه ضد امپرياليستی را خود به دوش گرفته بود، به آذين ـ شايد به فتوای کيانوری ـ گرفتن آن شب ها را «مصلحت» نمی دانست و اين از مردی که ۱۲ سال تمام از فراتر قرار داشتن آزادی نسبت به هر مصلحتی سخن گفته بود بعيد می نمود. کار به اختلاف بين کانونيان و تصميم هيئت مديره (که شاملو در آن چهره مرکزی بود) به اخراج توده ای ها از کانون کشيد. با کمال حيرت ديدم که توده ای ها خود مجدانه خواستار اين اخراج اند. به زودی دانستم که می خواهند اين اخراج را بهانه ای کنند برای مشروع نشان دادن تصميمشان به تشکيل «شورای نويسندگان و هنرمندان ايران» برای پشتيبانی از «خط امام». در مجمع عمومی فوق العاده کانون که برای رسيدگی به مشکل توده ای ها تشکيل شده بود، من ـ همراه با سپانلو و باقر پرهام ـ پيشنهاد کرديم که اخراج توده ای ها تبديل به تعليق عضويت آنها برای شش ماه شود چرا که فکر می کرديم تشکيل شورای طرفدارن خط امام نتيجه ای جز انگشت نما شدن کانون بعنوان مرکز روشنفکران ضد خط امام و تعطيل آن نخواهد داشت، امری که ما سه تن در بحث های قبلی خود (با حضور کسان ديگری که بردن نامشان را لازم نمی دانم اما همگی زنده اند و در کار) به صلاح ندانسته بوديم ….

آن شب به آذين ـ و، به تأسی از او، بقيه «توده ای ها» ـ با پيشنهاد ما به شدت مخالفت نموده و اصرار کردند که اخراجشان هرچه سريع تر انجام گيرد. فريدون تنکابنی حتی فريادزنان گفت که: «من اين حکم اخراج را مثل مدال افتخار به سينه ام خواهم زد!» و اخراج عملی شد. شب عجيبی بود. ميهن بهرامی را در گوشه ای ديدم که می گريست و می گفت: «من چگونه می توانم آقای به آذين را که به من قصه نويسی ياد داده و از ارکان اين کانون است اخراج کنم؟» سعيد سلطانپور، در مقابل اعتراض من به نحوه رأی گيری، گفت که «اين تازه مقدمه تصفيه کانون است!» من آنچنان از اين سخن برآشفتم که با تأسف فراوان همانجا از کانون استعفاء دادم و بيرون زدم، به خيال اينکه سپانلو و پرهام هم همين کار را خواهند کرد که نکردند. بنظر من کانون نمی بايست عامداً «طرفداران خط خمينی» را اخراج می کرد. من اين کار را نامعقول ارزيابی می کردم و همين را هم در استعفانامه ام نوشتم…..”(14).

بهرگونه، در بارۀ رخداد انشعاب در کانون نویسنگان دیدگاه های متفاوتی مطرح شده است، اما آنچه مسجل است اینکه هیئت دبیران وقت طبق اساسنامه اقدام کرده است، اگرچه نقش افراد وابسته به سایرگروه های چپ ، به ویژه سازمان چریک های فدائی خلق  ایران و سازمان های چپِ پاگرفته در مقطع انقلاب را در” سوء استفاده “های اساسنامه ای به سود خط ایدئولوژیک – سیاسی شان، و در نتیجه در بروزاین دست رخدادها نمی باید نا دیده گرفته شوند.

 

ادامه دارد

منبع رادیو زمانه

https://www.radiozamaneh.com/514982

 

منابع:

1- رضا براهنی، تاريخ کانون نويسندگان ايران( روايتی ديگر) کلک, شماره ۶، شهريور ۱۳۶۹ (ص ۲۱۵ تا ۲۹۹)

2- محمد علی سپانلو, خاطراتی از فصل اول کانون نويسندگان ايران ۱۳۴۹-۱۳۴۶، مجله کلک، شماره ۴ ، تير ماه ۱۳۶۹( ص ۲۳۰ تا ۲۳۳)
3- همانجا
4- باقر پرهام, حزب توده و کانون نويسندگان ايران, کتاب جمعه , شماره ۲۵, ۲۶,۲۷ و ۲۸, بهمن و اسفند ۱۳۵۸
۶- 5- اسماعيل نوری علا، کيهان،  شماره ۱۰۹۰۱،  مورخ ۱۸/۱۰/۵۸
6-منبع شماره ۳
7- منبع شماره ۵
8- کيان کاتوزيان( حاج سيد جوادی) از سپيده تا شام (خاطرات) , فروردين ۱۳۷۸, مارس ۱۹۹۹ (پاريس)
9- باقر مومنی، از يک در به صد در (نقدی بر کتاب” از هر دری” نوشته م. آ .به آذين), بخشی از تاريخ
حنبش روشنفکری ايران , مسعود نقره کار, جلد ۲ ص۲۳۷ تا ۲۶۷
10- شيوا فرهمند راد، در حاشيه جهان به آذين، سايت ايران امروز، ۲۰ خرداد ۱۳۸۵

11- گزارش هيات دبيران کانون :حبرنامه کانون نويسندگان ايران, شماره ۳, دی ماه ۱۳۵۸
12- هوشنگ وزيری, بخشی از تاريخ جنبش روشنفکری ايران, جلد ۵, ص ۱۰۰
13- نادر نادرپور, بخشی از تاريخ جنبش روشنفکری ايران, جلد ۵ , ص۷۴
14- اسماعيل نوری علا, نيزه ای زير گلوی به.آذين , سايت پويشگران، ۱۶ جون ۲۰۰۶

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *