خاموشی / در سوگ احمد شاملو / و چند شعر دیگر از / حمید‌رضا رحیمی

چند شعر از

حمیدرضا رحیمی

www.hazl.com

 

در سوک احمد شاملو

 

خاموشی

 

که اینطور!

که تو هم خاموش شدی

و دوباره ما ماندیم و

شب های بی چراغ

و چند پروانه ی مرده

در اطاق،

و نیز آن چند ستاره ی الکن

که لنگان لنگان

به اسارت می روند.

***

خُب،… دیگر

چه چیز را ادامه بدهیم

وقتی که تو نیستی؟!…

 

تماشا

آنقدر با عکس ات حرف زده ام که دیگر،

نخ نما شده است!

18 جولای 020

 

بیم

هرگاه که هراسان بیدار میشوی

رنگ گل هم می پرد،میدانستی؟!

11جولای 020 /

 

تردید

زورقی بود آیا،یاتخت؟

و آن بادبان سپید

که به لبخند موافق تو

می وزید؟

28 جون 020

 

سخنگو

این تصویرزیبات هم براستی

چه  بلند حرف میزند !

25 اپریل020

 

طراوت

دوش می گرفت ناز؛

و من،

تر و تازه میشدم، باز !

17 اگست 019-

 

ویژگی

عشق هم

می تواند بغایت خشن باشد؛

مثل همین کرشمه ی کشنده ی خودمان!

5 جولای 019

 

تصویر

زیبائیِ یله داده برنرده ها

از دیوارسرازیر میشود

تا بریزد به چشمه ای که دارد

تصویر تو را

دست بدست می برد..

24 جون 019

 

پیغام

درختان

شاهد مرگ انقلاب بودند

و از قول خیابان گفتند که دیگر

هیچ شعاری

به خاطرِ دیوارها

نمانده است.

30/7/2000

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *