انتشار سه کتاب جدید از / خسرو شهریاری

دختر اثیری ، صادق هدایت، بوف کور و پنج بازی دیگر/خسرو شهریاری/ منتشر شد.

دختر اثیری ، صادق هدایت، بوف کور و پنج بازی دیگر

نوشته ی خسرو شهریاری

چاپ و نشر کتاب ارزان، چاپ یکم، 2020

این کتاب مجموعه ی پنج نمایش است شامل: دختر اثیری، صادق هدایت، بوف کور، شاه کشی، ققنوس (نمایش خیابانی)، فریادهای مانده­گار(نمایش خیابانی)، مادران خاوران (نمایش خیابانی) ، دام دام دام (نمایش رادیویی)

[…]

[نور به­کندی می ­آید. نور ضعیف.

میانه ­ی اتاق، داروغه ­های مست، در حال خوردن شراب، با خنده و مسخره­ گی،  از سر و کول یک­دیگر بالا می ­روند، می­ خوانند و می­ ر­قصند. زن، با کوزه­ ی شراب در میان آن­ هاست و جام­ های ­شان را با ناز و ادا، پر می ­کند. داروغه­ ها، دست به تن و بدن او می ­کشند و خوش ­اند.]

داروغه­ های مست:

[می­ خوانند.]

بیا بریم تا می خوریم

شراب ملک ری خوریم

حالا نخوریم کی خوریم

[…]

(بخشی از نمایش «دختر اثیری، صادق هدایت، بوف کور»

نشانی خرید یا سفارش، کتاب ارزان، سوئد

info@arzan.se

آدرس نویسنده:

Khosrow_shahriari@yahoo.com

Face book: khosrow shahriari

 

تیغ و ابریشم درظلمات عمق هزار پایی زمین/دفتر شعر/ خسرو شهریاری/منتشر شد

تیغ و ابریشم درظلمات عمق هزار پایی زمین

دفتر شعر(4)

خسرو شهریاری

چاپ و نشر کتاب ارزان، چاپ یکم، 2020

[…]

در خاوران

در خاوران

سنگ گوری نیست

نه نشانه ­ای

بیابانی­ ست این گلستان

بیابانی سنگلاخ

ضیافتی

همه چشم

همه گوش

همه دل

همه تن

همه عشق

 

عاشقان خفته ­اند با چشم­ های بسته

تن­ها در انتظار

 

یادها و نام­ها و چهره­ها

در گوشه گوشه­ ی خاوران

در قلوه سنگ­ ها

تا ما چشم شویم

تا ما برخیزیم

تا صدا شویم

تا نام شویم

تا فریاد

و توفانی

که قصد کرده است

برای روبیدن ستم

 

و خاوران

و خاوران ­ها

و چشم­ ها و گوش­ ها و زبان­ ها و فریادها

و نام­ ها

و همه عشق

[…]

(از دفتر شعر «تیغ و ابریشم در ظلمات عمق هزار پایی زمین»

نشانی خرید یا سفارش، کتاب ارزان، سوئد

info@arzan.se

آدرس نویسنده:

Khosrow_shahriari@yahoo.com

Face book: khosrow shahriari

 

کابوس، خاک، خون؛ دیوارها/ داستان بلند/ خسرو شهریاری/ منتشر شد.  

کابوس، خاک، خون، دیوارها (دو جلد)

نوشته ی خسرو شهریاری

چاپ و نشر ارزان، چاپ یکم، 2020

[…]

شمس ­الملوک، جیغی تکان­ دهنده از ته دل کشید و خود را بر روی خاک انداخت. او، پارچه­ ی تیره­­ ی آشنایی را یافته و از خاک بیرون کشیده بود که آستین پیرهنی  بود، خیس خون.

– من این پیرهنو می­ شناسم. پیرهن خودشه. خودم براش برده بودم.

آستین پیرهن را کشید:

– هنوز داغی تن ­اش روشه. خون ­اش تازه ­س.

دستی، خاک و خون آلود، از خاک بیرون آمد. شمس­الملوک، با پنجه و ناخن، زمین را کند. اول، یک لنگه­ ی کفش پیدا شد و بعد، یک پا، با یک لنگه­ ی جوراب بلند که تا زانو را می­ پوشاند. جوراب سیاه بود.

شمس­ الملوک باز هم، با پنجه و ناخن، زمین را کند. بدن ­اش به تمامی، غرق عرق بود از هیجان و هراس برای دیدار یکی از گم­شده­گان­اش.  آن چه از خاک بیرون آمد، چهره­ و سر دختر جوانی بود با موهای بلند سیاه که خاک بر سرتاسر موهایش نشسته بود. انگار، نیم چهره­ ی خاک  آلوده­ اش را به خسته ­گی، میان خاک و خون گذاشته بود و آرام و بی دغدغه، از هیاهوی آن چه در بیرون می­ گذشت، چشم­ هایش را بسته بود و نمی­خواست دیگر بازشان کند. گیسوان در هم رفته و ژولیده­­ و خونین دختر، بر خاک ولو بود. خون، مانند چشمه­ ی آبی، آرام و صبور، روی زمین پهن شد.

[…]

(از داستان بلند «کابوس، خاک، خون، دیوارها» نوشته ی خسرو شهریاری

نشانی خرید یا سفارش، کتاب ارزان، سوئد

info@arzan.se

آدرس نویسنده:

Khosrow_shahriari@yahoo.com

Face book: khosrow shahriari

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *