شعله ور زآتشِ خویشم… خسرو باقرپور

به استقبال غزلِ جامی:

“بودم آن روز من از طايفه ی دُردكشان

كه نه از تاك نشان بود و نه از تاك ‏نشان”

 

مستِ “جامی” وَشَم؛ از طایفه ی دُردکشان

گرچه نه ز تاک نشان مانده، نه از تاک نشان

 

من خود از روز ازل خُرّم و خوشدل بودم

شعله ور زآتش خویشم، نه ز شمعِ ایشان

 

گر به کوره رهِ تقلید چو مؤمن رفتی؛

به دهی ره نبری چون بروی از پی ی شان

 

ای که سرداری ی جمهور به شیخان دادی

شیخنا هم برود از پی ی شاهنشهِ شان

 

تا به پیری نرسیدی، چو جوانان می جوش

می ی تو پخته شود؛ چون به خُم آید جوشان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *