چشم ِ بازِ اندیشه / الکساندرکُلُوژ / ترجمه‌ی علی شبان

الکساندرکُلُوژ : چشم ِ بازِ اندیشه 

روزنامه لوموند                

ترجمه از : علی شبان

 

نخست ضروری است که به آگاهی خوانندگانِ علاقه‌مند به آثارِ این نویسنده ی پر ارزش ِ آلمانی برسانم که جلدِ دومِ «رویداد شمار ِ احساسات» نیز به فرانسه ترجمه شده که در فرصتی نه چندان دور به معرفی آن خواهم کوشید. مترجم

پیش از خواندنِ گفتگوی الکساندر کُلوژ «۱»، فشرده ی پیشگفتاری از ژورژ دیدی هوبرمن ، فیلسوفِ فرانسوی و چهره شناخته شده ی تاریخ ِ هنر را می خوانید که به  معرفی این سینماگر و نویسنده، به مناسبت انتشارِ کتابش، می‌پردازد :

الکساندر کُلُوژ سینِما گر بزرگِ آلمانی، اثری بسیار زیبا به نامِ «رویداد شمارِ احساسات» را منتشر کرده است. این اثر، کتابی است به وسعت اقیانوس که در پنج ویا شاید شش جلد خواهد بود که اولین جلد آن بیش از هزار صفحه است. کُلُوژ در سالِ ۱۹۳۲ چشم به جهان گشود که همواره او را سازنده ی تصویر ها و ایماژ ها می شناسیم. وی که تعدادِ بی شماری فیلم را در کار نامه خود دارد، با فریتز لانگ «۲» (۱۸۹۰-۱۹۷۶) کار گردانِ اطریشی الاصل و از سینِما گرانِ موجِ نوِ آلمان و تیو دور.و.آدورنو «۳»(۱۹۰۳-۱۹۶۹) فیلسوف و موسیقی دانِ آلمانی همکاری داشته و هرگز از اندیشیدن بازنیایستاده است. خستگی نا پذیر، همیشه و همه جا با هنرمندان، فلاسفه، جامعه شنلسان و نویسندگان، پیرامونِ وقایعِ گذشته، حال و آینده ی جهان به بحث و گفتگو نشسته است. با داشتنِ این دو خصیصه – سینِما گر و نویسنده – آنچه را که والتر بنجامین «۴»(۱۸۹۲-۱۹۴۰) در یک بیانِ واحد و به جا، «تصویر های اندیشه» می نامد، به درستی در موردِ کُلُوژ صدق می‌کند : ادیب به معنای واقعی کلمه و نویسنده ای بدونِ حد وحصر. اتفاقی نیست که انتشاراتِ پُل  «۵» که دامنه ی وسیعی از شکل‌های مختلفِ آثارِ ادبی ی معاصر را در فرانسه می پذیرد؛ به انتشارِ این اثر، با نظارتِ ونسان پووال پژوهشگرِ آثارِ کُلُوژ مبادرت ورزیده است.

رویداد شمارِ احساسات، در‌واقع شباهتی به آنچه را که ما از احساساتی بودن فهم می کنیم، ندارد.در آن،  سرنوشتِ یک پرسناژ را از ورای وقایع و اتفاقاتِ فردی دنبال نمی کنیم، بلکه این احساس به ما دست می‌دهد که در جستجوی هزاران میلیارد پرسناژی هستیم که بر پایه یک امر درونی و مرموز با هم در ارتباطند. همان‌گونه که کتابِ شعرِ رموند کنو «۶»(۱۹۷۶-۱۹۹۳) – صد هزار میلیارد شعر – ترکیبی ست از فرم‌های گوناگونِ شعری، صد ها هزار میلیارد تصویرِ الکساندر کُلوژ بر آمده از مونتاژهایش، دائره المعارفی است خارق‌العاده و عجیب وُ غریب، که در عینِ واقعی بودن میتواند با عقل جور در نیاید و چیز های به غایت کوچک و یا بسیار بزرگ را به نمایش بگذارد.تخیلی را که الکساندر کُلوژ به کار می برد، خیلی رُمانتیک به نظر می‌رسد و به طورِ ویژه سمت وسوی قوه تخیلی را به خاطر می‌آورد که گوته و بودلر از آن یاد می کنند. چون گوته، الکساندر کُلوژبه مثابه ی  یک باستان شناس به میانِ مردم میرود، با آن‌ها حرف میزند، نمونه برداری می‌کند و در کارش صبر و حوصله دارد. بی تردید چون گوته، دفترچه ی نقاشی در دست ندارد ولی همیشه دوربینِ فیلم‌برداری همراه اوست : به تصویر  در می‌آورد آنچه را که می‌خوانَد و به کلام می نشاند آنچه را که می بیند. 

الکساندر کُلوژ، این رُمانتیک واقعی، تصور میکند که مجموعه ی نگاه و نظر های دیوانه وارش به نحوی به وضع ِ عینی ی جهان استناد می کند. نه فقط میتواند داستان‌های حیرت بر انگیز را به شکل تخیلی بیان کند، بلکه قادر به مستند سازی این تخیلات نیز است. و در عین حال، او معتقد به توانِ تئوریک وقایع- که گوته از آن حرف می زد- و نیز معتقد به نیروی شاعرانه تئوری هاست. اگر چه سرگئی ازنشتاین «۷» (۱۸۹۸-۱۹۴۸) سینِما گر آلمانی نتوانست تصوراتِ ذهنی خود را به واقعیت نزدیک کند، الکساندر کُلُوژ توانست با کاپیتال ِ مارکس فضائی از گزارش ها و سکانس هائی از تصاویر و ایماژ ها را بسازد.

ژرژ دیدی- اوبرمن- فیلسوف وتاریخ نویس هنر

 

***

در زیر گفتگوی ماریان دوتره روزنامه نگارِ لوموند با الکساندر کلوژ را که در ۸ آوریل ۲۰۱۶ در آن روزنامه منتشر شده است، می‌خوانید :

* در فرانسه شما را فقط سینما گر می‌شناختیم و اینک یک شخصیتِ ادبی می شناسیم…

من همیشه می نوشته ام. آدورنو فکر میکرد دیوانگی است که یک حقوق دان مثلِ من به خواهد به ادبیات رو بیاورد زیرا معتقد بود که نگارش بعد از پروست امکان ندارد. مرا نزدِ فریتز لانگ فرستاد و به گمان اینکه سینِما علاقه ام را به ادبیات از سرم بدر کند. و مطمئن بود که به سینِما روی خواهم آورد. نتیجه این شد که ، من کارِ سینِما را دنبال کردم ولی مثل کسی که کتاب‌هایش را با ایماژ های متحرک می نویسد، در‌واقع من کتاب‌هایم را با کمک گرفتن از سینِما می نویسم. مثلِ پتر ویس( ۱۹۱۶-۱۹۸۲)، نویسنده و سینِما گرِ آلمانی.

*به عنوانِ یک سینِما گر، عمل‌کرد شما سیاسی و هنری بود، خارج از حیطه فیلم هایتان، شما در سینمای آلمان رِفورم کردید و ابزارهای تولیدی ایجاد نموده اید…..

زمانی که با فریتز لانگ کار می کردم، از دیدنِ اینکه چگونه یک صنعتِ اَبله با این استادِ بزرگِ سینمای سال‌های ۱۹۲۰ رفتار میکرد، مات و مبهوت بودم. در سالِ ۱۹۵۹ بود که برای ساختنِ فیلمِ قبر هندو، من دستیارش شده  بودم. ما می بایستی با همه چیز می جنگیذیم : برای اینکه آرشیتکت عمقِ صحنه و پرسپکتیو را خوب بنا کند تا اینکه نور خیلی قوی نباشد، برای اینکه هنرپیشهِ زن تظاهرِ زیاد به هنرپیشگی نکند و….. از این پس دانستم که یک ژنی کیست و چگونه زحمتش را پایمال می کنند. و طوری برنامه‌ریزی کردیم که در مقابلِ این تخریب، عکس‌العمل نشان دهیم. ما از موجِ نوی فرانسه تقلید کردیم و از آن پس تا بیست سال سینمای خودمان را تولید نمودیم.

* شما از سینمای آفریننده حرف میزنید، این آفریننده چه کسی است؟

– کسی که می‌تواند به طورِ گروهی کار کند و اجازه می‌دهد که واقعیت در درونِ گروهِ کاریش مداخله کند و تمامِ افراد کاملاً خود را در برابرِ این واقعیت تأثیر‌پذیر به بینند. هنگامی که من کاملاً متأثر از واقعیتم و مانند شیشه لیوان، شفاف و روشنم، در این حالت،  یک آفریننده خوبم. در فیلمِ آنیتاژ (۱۹۶۶)، صاحبِ هتل، یک نجات یافته از اُردوگاهِ زندانیان، برای ما تعریف میکرد که وقتی ارتش سرخ واردِ اردوگاه شد، سربازان بینِ زندانیان اسلحه پخش می کردند. ولی آن‌ها نگهبان را نکشتند. ما از او فیلم گرفتیم. این مهمتر از اَکسیونِ فیلم بود.

* بر این مبنا، شما به مکتبِ فرانکفورت نزدیک بودید که می‌گفت یکی از وظائف فیلسوف، انتقاد از واقعیت اجتماعی است. چه ارتباطی شما با این « تئوری انتقاد » دارید؟

در  ۱۹۳۲، سالی که من چشم به جهان گشودم، تئوری انتقاد در حالِ مطالعه ی رشد فاشیسم بود. امروزه اگر ما دقیقاً در یک رژیمِ فاشیستی نیستیم، تمامِ عناصرِ تشکیل‌دهنده ی آن فراهم است و آن‌ها فقط به ترتیب ِ دیگری عمل می کنند. به این جهت در سالِ ۲۰۱۶تئوری انتقادِ ۱۹۳۲، هنوز تئوری من است. در حالِ حاضر کارِ من سعی بر نزدیک کردنِ ارتباط بینِ فلاسفه‌ای چون آدورنو و همتا های دیگر او می‌باشد که لزوماً با هم موافق نیستند و تئوری‌های متفاوت از هم دارند.شرح وقایع به همسو شدن ساختار های کوچکی که در واقعیت وجود دارند، کمک کرده و عملاً آن را وادار به همزیستی و تأثیر‌پذیری می کند. شاعر کسی است که به جمع آوری داده‌ها می پردازد. مونتین، برادرانِ گرایم، دیدرو، و گوته از گرد آورندگانِ بزرگ بودند. من شاعرِ تئوری انتقاد هستم که اعتبارِ چندانی به شعر نبخشیده است.

* شما «رویداد شمارِاحساسات» را نوشته اید. در زبانِ آلمانی، این کلمه دو معنی دارد؛ آنچه را که احساس می‌کنیم و آنچه را که از آن متأثر می شویم. چگونه این دو میتوانند به هم نزدیک شوند؟

« احساسات» همان موجودِ اساطیری ی یونانِ قدیم  – نیمی انسان، نیمی اسب- است وهوش و دانائی  که رهنمایش می‌باشد ، لزوماً در بخشِ بالائی این موجود قرار ندارد بلکه در شکمِ اسب است. مثلِ زیرِ چادر سیرک، آن‌ها که نمیتوانند  با آنچه را که رُخ می‌دهد واکنش نشان دهند، در بالا قرار دارند.بند بازان نمی‌توانند به آشوویتس عکس‌العمل نشان دهند. در حالی که دلقک ها  و کارگرانی که دکور عوض می کنند، قادر به انجام آنند. پای آدم باید روی زمین باشد و اندیشه را گسترش دهد. همواره باید با دو احساس روبرو شد. برای مثال، در موردِ خوب نواختن ویا بد نواختن، گوش ماست که تصمیم می گیرد.برای فهم کردنِ هگل باید دانست که وی دارای نوشتاری به زبانِ اصلی ی منطقه ای به نامِ سوآب در آلمان است. این تنها هیجان است که تصممم میگیرد که من عاشقم یا نه. بینِ باخ (۱۶۸۵-۱۷۵۰) و جون کیژ «۸» (۱۹۱۲-۱۹۹۲)، ما  خودمان به طور چند پاره و با انواع متفاوت آواشناسی روبرو می شویم.

*« رویداد شمارِ احساسات ِ» شما به یک فهرست  برداری بی‌انتها شباهت دارد، آیا شما در آغازِ کار و یا بعداً نظر و یا نقشه ای را طرح ریزی کرده بودید؟

این‌ها چیزهائی هستند که طرح ریزی می‌شوند و باید دانست چگونه خوانده شوند.بی شک رمز و رازی در رابطه‌های شان وجود دارد، باید آن‌ها را همان‌گونه که هستند خواند. من مثلِ والتر بنجامین ِ فیلسوف، یک باستان شناسم، کاوش می کنم. شعر و شاعری هیچ ربطی به تصوری رُمانتیک ندارد که بر اساس آن شاعر دنیائی را خلق کند . شعر، امکان ِ شنیدن و دیدن ِ آوازهای دسته‌جمعی و چند صدائی را، به همرا ِ آنچه را که اتفاق می افتد، به ما می دهد.مکان ِ نوشتارِمن یک خانه ی اُپرا است، وقتی که  شبانگاه تمامِ اُپرا های چهان، پنهانی بین خودشان شروع به نجوا می کنند.

* شما «قصه گوی» والتر بنجامین را به یادم می آورید : شروع میکرد از مرگ حرف زدن برای رساندنِ پیامش به آیندگان….

اوسیپ ماندلستان  «۹»(۱۸۹۱-۱۹۳۸) شاعر روس، « تبعیدی در سواحلِ دریای سیاه» را بر پایه ی رد پا های شاعری چون  اووید «۱۰»  نوشت. من متن های باستانی را  تا واقعیت‌های تلخ مدرنیته ادامه می دهم. ویا متنی را میگیرم واز آن داستانی می سازم و در تصورم آنرا به نمایش نامه نویس هِنر مُولر «۱۱» معرفی می کنم. این چنین با چشم‌های وی به نوشتن ادامه میدهم. مرده ها نمرده اند. آن‌ها در ما زندگی می کنند.روشِ من نزدیکِ به مونتین «۱۲» است. او خاطره ای از دورانِ باستان را می جُست و آن را در رابطه با یک ضرب المثلِ مردمی قرار میداد و از همه ی این‌ها یک رساله علیه ی جنگ داخلی می آفرید، که می غرید.امروزه باید رَد پای انسان هائی چون هولدرلن «۱۳» را که از دریای اِژه گذشتند و به سوی اروپا حرکت کردند، بیاد آورد.آنها همان مرزهائی را درنوردیدند که ساکنانِ آلمانِ شرقی در سالِ ۱۹۸۹  از آن گذر کردند. و همان راهی که مجارستانی ها در ۱۹۵۸ طی نمودند. و یا مادر بزرگم که به اجبار پاریس را به قصد ِ آلمان ترک کرد، بی آنکه من هنوز به دنیا آمده باشم . قصه، با آتش آفریده می شود. شب هنگام به دور این آتش داستان‌ها گفته می‌شوند و بدین گونه  است که جمعیت ها و جامعه پدیدار می گردند.

 

پانویس ها

https://www.lemonde.fr/livres/article/2016/04/07/l-il-ouvert-d-alexander-kluge_4897411_3260.html

[۱] Alexander Kluge نویسنده و سینماگرِ آلمانی و وکیلِ دادگستری که ده‌ها فیلم و فیلم‌های کوتاه را در کارنامه خود دارد. در میانِ کتاب‌ها ی او میتوان از شور و هیجانِ عقل، آنیتا.ژ و شرحِ یک نبرد، نام برد. گذشته از ده‌ها جایزه ی بین المللی، وی افتخارِ داشتنِ جایزه ی پر ارزشِ جمهوری فدرالِ آلمان را از آن خود کرد.

[۲]Fritz Lang  سینِما گر آلمانی – آمریکائی.

[۳] Théodor Adorno فیلسوف، جامعه شناس و موسیقی شناسِ آلمانی.

[۴] Walter Benjamin مورخِ هنر، منتقد هنر و ادبیات و از سرشناسان مکتب فرانکفورت.

[۵] P O L مرکزِ نشرِ کتاب به این نام در پاریس.

[۶] Raymond Queneau رُمان نویس، شاعر، و نمایش نامه نویس فرانسوی.

[۷] Serguei Eisenstein سینِما گر روس.

[۸] john Cage نویسنده و نمایش نامه نویس آلمانی.

[۹] Ossip Mandelstan شاعر و نویسنده روسی.

[۱۰] Ovide شاعر رومی در ۴۳پیش از میلاد به دنیا آمد و مرگ او در ۱۷ یا ۱۸ میلادی اتفاق افتاد. شعر های عاشقانه و اسطوره ای او شهرت فراوان دارد.

[۱۱] Heiner Muller شاعر و نمایش نامه نویس آلمانی که مدیریتِ تاترِ آلمان را به عهده گرفت. وی پس از جنگ خواست در آلمان شرقی زندگی کند.

[۱۲] Michel de Montaigne فیلسوف ونویسنده فرانسوی با شهرتی جهانی، و پایه گذارِ « علومِ انسانی و تاریخ ». اثرِ معروف او بنامِ رساله ها مورد توجه خاص ِ اندیشمندانی چون شکسپیر، دکارت، نیچه، و پروست تا هایدگر بوده است.

[۱۳] Friedrich Holderlin  شاعر و فیلسوف آلمانی (۱۷۷۰-۱۸۴۳) و یکی از چهره‌های بزرگِ ادبیاتِ قرنِ هفدهم و هیجدهم آلمان است. او جای ویژه ای در فلسفه ی ایده الیسم آلمان دارد.

 

 

               

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *