انتشار کتاب شعرِ «مردی با دامن صورتی خودکشی کرد»

انتشارات روناک در هلند در هفته ای که گذشت کتاب شعر “مردی با دامن صورتی خودکشی کرد” را از شاعر، نویسنده و مترجم تبعیدی بهروز عرب زاده ( بهروز وفا ) منتشر و در پشخوان بازار کتاب قرار داد . این مجموعه شعر، پنجمین دفتر شعر این شاعر و یازدهمین اثر منتشر شده از وی است که به مخاطب فارسی زبان ارائه می شود پیش از این نیز دفتر های شعر دست های آویز شاخه ها ، تردیدهای مکرر، بوس واره های لبانت و حکایت های غربت از وی در داخل و خارج از کشور منتشر و به بازار کتاب عرضه شده بود .

این نویسنده و. مترجم شش اثر دیگر نیز در ژانرهای متفاوت ادبی از داستان کوتاه تا رمان و ترجمه در کارنامه ی خود دارد که آخرین اثر وی پیش از این، کتاب تانیا و دختران خیابان انقلاب بود که همزمان با چهارمین نمایشگاه کتاب تهران بدون سانسور توسط انتشارات دنا در روتردام هلند منتشر و مورد استقبال علاقه مندان به آثار وی قرار گرفته بود . دفتر شعر مردی با دامن صوتی خودکشی کرد شامل چهل شعر کوتاه و بلند در 118 صفحه ، با طراحی جلد و نقاشی آبرنگ خانم بهناز محمدی، از این شاعر سپیدسراست که با مضامین عاشقانه ، اجتماع و سیاسی سروده شده است

نگاه متعهد این شاعر به تحولات اجتماعی جامعه و گفتن از دردهای مشترک و همسویی با انسان در عصر درد وعشق و رنج، با واژه هایی که سرشار از لذت خوانش است از نکات برجسته ی این کتاب است . این شاعر که پرورش یافته ی مکتب شاملویی ست با بکار گیری ترکیبات متفاوت و لحن و زبانی که خود را متفاوت از زبان شاعران معاصر قرار می دهد ضمن آنکه در چینش واژگان ، ریتم و هارمونی زبان را مد نظر دارد در پی یافتن تصاویر و نگاه و افق های متفاوتی ست که مخاطب را درگیر خود می کند از این روست که شاعر و منتقد فقید حسین روغنچی ( آژنگ) سال ها پیش شعرهای وی را شعر درگیر نامگذاری کرده بود چرا که هر بند از شعر وی چون پازل های تابلو بزرگی ست که در چینش این پازل ها به تابلوی نهای دست می یابیم و هر کدام از این پازل ها ما را به بند پیش از خود ارجاع می دهد و در این چینش ها و تکرار بندهاست که به جهانی که در حال خلق کردن است می رسیم . و از آنجا که حوصله ی کثیری از مخاطبان غیر حرفه ای شعر امروز، بر اثر ممارست با زبان سوشیا مدیا و کم عمق و سهل الوصول، کفایت تفکر و تامل را پیدا نمی کند چنین اشعاری از چشم ها دور می ماند

علاقه مندان برای خرید می توانند از طریق سایتwww.lulu. com   و لینک http://bit.ly/33jlyOR  بصورت آنلاین در هر کجای گیتی پهناور که هستند و یا از طریق انتشارات روناک ( هلند ) جهت سفارش و تهیه کتاب اقدام نمایند

در زیر شعرهایی از کتاب را مرور می کنیم :

عشق آزادی نان  

بگو با توان ِ این بازوان ِ به گِل

در اسارتِ دهان

عشق

آیا هنوز، هیبت کوهی ست ؟

غصه های پاشیده ی زمین را

روی سینه اش بگذارد ؟

یا خیالِ جوانش شکوفه یِ بستری باشد

تا دست های آدمی از خاک بر خیزد ؟

و یا لقمه ی ِ نان

که به محنتِ آدمی  نیاویزد ؟

در پستان کدام زنی ست عشق ؟

در اصالتِ کدام زمین  ؟

جوانه یِ لبخند

اشک را به روبد

تا آدمی بخاطر سرهای بی آغوش

دنبال گلوله نگردد

و احتراق مرگ

در کالبدِ دشنام و شکنجه

در هیبتِ خداوندگان ِ پَلَش

آزادی را

بر دهان ِ دست های ِ زندانی

به دار نه دوزد ؟

تا عشق ، باغچه ای باشد

که نان ، بی هیچ منتی آغاز می شود

و مهربانی، شوقی که  بی دلیل می خواند

بگو

عشق آیا تبسم انسان نیست

که نان را به خانه می برد ؟

یا اشتیاقی

که پروازِ شوق را می کارد ؟

یا آزادی

که اسارتِ دهان را  فرو ریخته است ؟

بگو عشق

در کدام طلوع

در کدام طلوع

در کدام طلوع

مهربانیِ دست هایِ زنی خواهد بود

که آزادیِ انسان از آغوشش بر می خیزد

تو بی سببی نیستی مرا

آدمی کمی پوست و گوشت و کمی استخوان

با اسکلتی شکسته در دهلیزها

دو پیمانه فکر، یک قاشق اندیشه

آدمی شاید ، ضرب آهنگ یک درنگ است

در ثانیه زاده می شود

و در دقیقه بزرگ

و به ساعتی نرسیده از مزارش بر می گردند

سرتان به سلامت

فراموشت می کنند به ثانیه ای

دیگری را دقیقه ای

به ساعتی شاید تصادف خیال

در پهنای درنگ تو

امّا آدمی شاید ضرب آهنگ شعری ست

تکرار می شود

در ثانیه ها

دقیقه ها

ساعت ها

مثل ِ ” تو بی سببی نیستی مرا “

که در جغرافیای احساس

مسبّبِ سبب می شوی

و مردی در عقربه ها ی تو

خود را حلق آویز می کند

زندگی شاید مسببی ست

که صندلی را از چوبه ی دار می کشد

تقدیم به تمام زنان و مردان غیور کورد هم میهنم که برای لقمه ای نان شانه هاشان زیر بار عدالت تیرباران می شود

بگذار نامت کولبر باشد

شکل پریشان یک گیسو

ایستاده در طوفان

ناگزیر نان

در گلوی زخمی  کوه

پیوند ناعلاج صخره و انسان

در حکومت قندیل ها

*

بگذار نامت کولبر باشد

درعصر مخروطِ انفجارِ عمامه های اتم

سقوط انسان

درتصویرِ جنازه های آرزو

ازنا کجا

تا بی کجای سرزمین های هاشور

سکوت  خدا

مرگ نیچه

لکنتی واگیر در زبان ادیان

*

بگذار نامت کولبر باشد

ژنی در تحقیر

نامتساوی و ناهمگون

سنگ زیرینِ این آسیابِ بر باد

در چشم های کورِ عدالت

واژه ای گنگ

در جغرافیای استبداد

امّا

بگذار نامت انتظارِ طوفان باشد

و گله هایِ داس را از دهانِ گندم درو کند

و آزادی درجوانه های اشتیاق را

برخیزاند

برخیزد

که برخیزیم

ابری ناگزیر بارش

از زاگرس تا البرز

از خوزستان تا دماوند

از مشهد تا آذربایجان

آه

می بینی

این خاک

چه ملتمسانه تشنه ی باران نشسته است ؟

یک نفر مرا بغل کند

از این فکر های عجیب

نه زنی آبستن می شود

نه بچه ای پستان وطن را می گیرد

مرا بغل کنید

من از فکر های عجیب می ترسم

از شخم طوفان

که خشکسالی گندم را

در مهیب استخوان انسان

آوار می کند

نگاه کنید

ترجمه های باران را

با هیچ چشمی

به سیری شکم نمی رسد

و اصطلاح زندگی

بر گونه ی هیچ گلوله ای

خاطره ی صبح بخیر را بوسه نمی زند

پیش از آنکه این آسیاب بادی

وحشت خاک را درو کند

و گونی های مرگ

ارابه ی سیاست را

بالا بیاورند

باید کاری کرد

یک نفر مرا بغل کند

شاعری از آغاز این پایان می ترسد

شط یلدای گیسوی تو

زورقِ شکسته یِ آرزو می کشم کنون

به شطِ یلدایِ گیسوی تو

چروکیدهِ شبی ناسور

تن پوشی از ناوک ِرعشه

انحنایِ قامتی

درگیرِ لکنت پارو

می دانستم

آب که دنیا را ببرد

سهم انارهای دلم

سرخی خواب تو را بهانه می کند

به همین هندوانه های نداشته ام قسم

به همین چله ی تنهایی

به سفره ی خالیِ لبخند

به طعم تو

که بی اجازه هی می نشیند بر لام

کام

به همین شامِ نداشته

به سفره ی دل

که شرح تو را

سیگار پشت سیگار

فوت می کند

بر شیشه پنجره

و آسمان که

خیس

تلخ می کند

طعم گسلی از تو را

ریشتر به ریشتر

دست و دلم را می لرزاند

به همین ریشتر ها قسم

جای تو درد می کند

کنار سفره ی نداشته ی یلدا

به شعری که نشسته بنویسد

به سیگاری که نشسته فوت شود

به هندوانه ای که ….

به اناری که ……

انحنای کدام کوچه بود که دنیا را آب برد ؟

زورقِ شکسته یِ آرزو می کشم کنون

به شط یلدای گیسوی تو

یک دیدگاه درباره “انتشار کتاب شعرِ «مردی با دامن صورتی خودکشی کرد»

  1. یک روزهایی هستند که دورند، دورند،
    خیلی دورند…
    اما میرسند،
    بالاخره از راه میرسند…!
    روزی باز خواهید گشت مرد بزرگ و نام آور وطنم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *