گزارش سالیانه / احسان حقیقی نژاد

گزارش سالیانه

عصرهای بهارِ می ریخته را

سینه کشان می خزیدم بر شریانهای آهنین زمین

_همچون تداوم حسرت ریشه ها بودن

همچون ادامه ی سینه کشیدن برخاک_

و قطارهایی از دیروز

اندوه دست های خالی تو را

بر براسنخوانـشکستگی شانه هایم

می بردند به فردا.

.

تابستان لاله سوز را

دو زانو

چشم انتظار ماندم

رسیدن شرابی

که نینداخته بودم هرگز.

.

 

تمام پاییز را خواب می دیدم

برادرم

می ریخت

برگ

برگ

مثل بسیار درختان که دیده ای حتمن

برادرم،

برادری که ندارم.

.

اولین برف را

گنجشککی آسیمه

سر به پنجره مان کوفت

پشت مادرم در آنسوی زمین لرزید

آیدا گفت ای وای

کدام گوشه کوچبری* می میرد امشب

احسان حقیقی نژاد

*کوردها به مهاجر کوچبر می گویند،این واژه خوش به دلم نشست و ساختار آن هم بیگانه با زبان فارسی نیست،دستکم از غریب و مهاجر ایرانی تر است،از اینرو در شعر آوردمش.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *