یادی از فریدون فرخزاد

 

محمد امین محمدپور

 

فريدون فرخزاد در سال 1315 در تهران از پدری کاشانی و مادری کاشانی تبار به دنیا آمد. او پس از  تحصيلات خود در دبيرستان دارالفنون و گرفتن مدرك ديپلم به آلمان مهاجرت كرد و در مونیخ، وین و برلین حقوق سیاسی خواند و به سرودن شعرهای آلماني پرداخت. درسال 1963 شعرهای او از طرف ناشران بزرگ كتاب آلمان برنده جایزه بهترين شعرهای سال شد. در سال 1964 نخستين دفتر شعر او به نام « فصلی ديگر » انتشار يافت و جایزه های بسیاری را از انجمن های ادبي آلمان كسب كرد. شعري كه درباره شهر برلين سرود جايزه ادبيات برلين را براي او به ارمغان آورد. سپس در سال 1966 به راديو و تلويزيون مونيخ رفت و به تهيه برنامه پرداخت. در سال 1967 با تلفيق موسيقي فولكلوريك ايران و موسيقي مدرن آثاري ساخت كه در فستيوال موسيقي اينسبورگ اتريش برنده جايزه نخست شد و در همان سال رساله اش را درباره تاثیر عقاید مارکس بر کلیسا و آلمان نوشت و دكتراي حقوق سياسي گرفت. با كسب همه اين موفقيت ها به ناگاه همه ساخته هاي خود را در تحصيل و حرفه رها كرد و به ايران بازگشت. به گفته خودش « وقتي كه به ايران برگشتم هدفم اين نبود كه در راديو و تلويزيون برنامه اجرا كنم. مي خواستم معلم خوبي باشم، در دانشگاه درس بدهم يا به وزارت امورخارجه بروم و ديپلمات خوبي باشم ولي خب مسايلي پيش آمد و به خاطر طرز فكر من در آن زمان كه مورد پسند عده اي واقع نمي شد، نتوانستم آن كارها را انجام بدهم. ناچار مجبور شدم كه كاري آزاد پيش بگيرم. رفتم به راديو و تلويزيون و كارهايي كردم كه شنيديد و ديديد… »

پس از آن به تهيه و اجراي چندين شوي پر بيننده و محبوب تلويزيوني پرداخت كه از آن جمله مي توان به « دو ساعت با فريدون فرخزاد » ، « ميخك نقره اي »، « سلام همسايه ها »، « بزرگترين شوي تلويزيوني » و « بزرگترين نمايش هفته » اشاره كرد. فرخزاد در اين برنامه ها بسياري از خوانندگان با استعداد و جوان را به صحنه آورد و به مردم معرفي كرد كه بسياري از آن ها بعدها خود تبديل به هنرمندانی ماندگار شدند. او هميشه از تمام همكارانش به نيكي ياد مي كرد: «شما مي توانيد راجع به يك هنرمند هرجور كه مي خواهيد فكر كنيد. ولي آدم راجع به همكارش هميشه عزيز و گرامي فكر مي كند. آنها براي من همه عزيز بودند. هركجاي دنيا هستند، يادشان به خير باشد. »

فرخزاد در زمینه موسیقی نیز فعالیت داشت و ملودی‌های روز غربی را در پیوند با شعر فارسی می‌خواند مانند « آداجیو » یا « آیا برامس را دوست دارید؟ » و گاه ترانه‌هایی مثل «آواز خوان، نه آواز» و «شهر من تهران » را خود می‌ساخت. آلبوم‌های موسیقی بسیاری مانند « کسی می‌آید» ، « خاطره یک » ، « شب بود بیابان بود »، « شهر من »، « آفتاب می‌شود » و « آهنگ‌های طلایی » از او منتشر شده‌ است.

فريدون فرخزاد پس از پيروزي انقلاب 57 مدتي به زندگي مخفي پرداخت و سپس به خارج از كشور مهاجرت كرد. در جريان جنگ دو بار به اردوگاه اسراي ايراني در عراق سفر كرد و بسياري از كودكان اسير ايراني را به اروپا انتقال داد تا در كنار خانواده هاي پذيراي ايراني و اروپايي زندگي امن و آسوده اي داشته باشند. در همین دوره در فيلمي به نام « وين عشق من » ساخته هوشنگ اللهياری نقش يك متعصب مذهبی را بازی كرد. او كنسرت خود در سالن رویال آلبرت هال لندن را به محل اعتراض و انتقاد شديد از حکومت تبديل كرد.
فریدون فرخزاد یکی از هنرمندانی بود که همیشه برای فرهنگ و ادب ایران زمین مبارزه می کرد. همواره در کنسرت ها و برنامه هایش از شاعران و بزرگان ادب و هنر میهن مان یاد می کرد، از آدم های دو رویی که برای رسیدن به سودهای شخصی خود به کشور و هم میهنانشان پشت کرده بودند، بی پروا انتقاد می کرد، خرافات و موهومات دینی را که به جامعه وارد می شد به چالش می کشید و به جای آن از بزرگی و پر باری ادبیات و فرهنگ ملی ایرانیان سخن می گفت. در کنسرت خود در لندن می گوید: «حافظ چند صد سال پیش گفته: نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد / عالم پیر دگر باره جوان خواهد شد / ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد / چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد / این تطاول که کشید از غم هجران بلبل / تا سراپرده گل نعره زنان خواهد شد… این جواب حافظ است، جواب فرهنگ ایران است، جواب مردم ایران است »
در اين سال ها فرخزاد بيشتر به سرودن شعرها و ترانه هاي سياسي مي پرداخت. آثاري چون «مهدی رحیمی»، «سرباز»، « وطن به پیش »، « همرزمانم »، « تبريز بپاخيز »، « زنده باد پادشاه »، « سلام ای وطن » و… نمونه ای از آثار او در این دوره است. در سال 1989 مجموعه شعري به نام « در نهايت جمله آغاز است عشق » به زبان فارسي در لس آنجلس منتشر كرد.
سرانجام پيكر غرق در خون فريدون فرخزاد در شامگاه شانزدهم مرداد 1371 در منزلش در شهر بن آلمان يافت شد. پليس آلمان اعلام كرد كه او چند روز قبل با ضربه های چاقو به قتل رسيده است. سال ها بعد پس از رسوايي هاي بیشتر رژيم اسلامي در ماجراي قتل هاي زنجيره اي، نام فریدون فرخزاد هم دوباره بر سر زبان ها افتاد. چنین پایان خشونت آمیز و خون آلودی برای هنرمندی که زندگی شرافت مندانه ای کرد و فقط از عشق و صداقت سخن گفت و در نهایت تاوان فراتر از زمان خود بودن را پرداخت، غیر قابل باور و دردناک است. امروز فریدون فرخزاد در میان ما نیست. اما اندیشه او زنده تر و پویاتر از همیشه روشنگر راه کسانی است که در پی شناختن هنر حقیقی هستند. هنری که در آن هنرمند بیانگر دردها و رنج های جامعه اش و پیام آور شادی و امید و تصویرگر آرزوها و آرمان های یک ملت است. هنری که در آن « هنرمند معلم اخلاق اجتماعش نیست و وظیفه هم ندارد که تکلیف ملتی را روشن کند… ولی هنرمند، هنرمندی که به خاطر مردم بالا رفته، از مردم بهره مالی گرفته و با پول مردم، اگر چه با کار هنری اش ولی با دستمزدی که از مردم به دست آورده، خوب زندگی کرده، وظیفه دارد که در زمانی که ملتی گرفتار می شود و کشوری در بند است راه بیفتد و حداقل کاری که میتواند بکند این است که حرف بزند… وظیفه یک هنرمند گفتن واقعیت ها است. »

نمونه ای از شعر او:

در گوشه این اتاق تاریک                                        یک باغ نشسته‌است بیدار

از دوست ندیده جز مذلت                                        از غیر کشیده رنج بسیار

در ریشه هر گیاه سبزش                                            انبوه کسالت است و دیوار

بر بام بلند ابرهایش                                                   خورشید نمی شود پدیدار

هر ثانیه اش هزار سال است                                       در فاصله نگاه و دیدار

این باغ منم که خسته از خویش                                 در خویش خزیده ام دو صد بار

عشق است که می دهد خزانم                                   عشق است که می کند گرفتار

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *