سهیلا ای انارت مست/شعر و متن: شادی سابُجی

سهیلا ای انارت مست !، جانت سرخ، چشمت سبز، باز هم غوغای غرقابی غوغاهاست اسب ؟

سهیلا خوب چهره !، غنچه لب !، ای شیر زن ! فریادِ ما فریادِ یلداهای تاریک است،

 

سهیلا می کِشند ات بر زمینی سخت با مویت، برادرها، الا ای جان پردردا !، نفس ها هست؟

فسوس اما که ظلمی رفت بر جسمِ سپید و پرانارت مست، خدایا آه ما از دور پیدا هست؟

 

سهیلا ای وکیلِ شیر زن ! ای اسب تو عاصی! تو را دیدم چراغ ات دست، پُر خالی است،

سهیلا ای زن زیبای کرمانشاه شاهانم! الا بی باک ! چراغت را به شعرم می کشم ای مست،

 

به دستان ظریف و نازنین ات من قسم خوردم که بس زیبا و باریک و پر از نور است،

و چندین رشته ی نوری که بر دست است، در شامِ سیاهِ این وطن، معنای پُر، زیباست،

سهیلا می زنی فریاد از زندانِ قرچک، از برای جانِ ایران خانمِ مرده، که او زخمی است،

سهیلا خوب سیما ! با کلامت ساده می جنگی به فریادی، و بی آلایشی در جان تو پیداست،

 

توایی هم مست با این چند سطرِ شعرِ آزادیِ تبعیدی به یلدایی، که یادت رشته ی نوری هست،

سهیلا ای لباس ات بِکر، جانت مست، فریاد است مویت، این شبِ یلدای 9 با 9، به یادت هست؟

 

شنیدستم، شنیدستم که بیماری و در زندان، به چشمانت کمی تاری و مه رفته است،

چه گویم من ؟ چه کاری جز نوشتن می توانم کرد؟ خدای این وطن مست است یا مرده است؟

 

فرانسه 20 دسامبر 2020 برابر با 30 آذرماه 1399

 

پانوشت شعر:

——————————————————————————————–

این شعر به یاد سهیلا حجاب، وکیل ایرانی در بند زندان زنان تهران و در اسارت استبداد سرکوبگر زنان و با الهام از دو عکس بسیار زیبای او که یکی چراغ به دست و دیگری انار به دست است، در شب یلدای 1399 در فراسوی مرزهای ایران در کوهستانی در فرانسه نوشته شده است. سهیلا حجاب متولد سال 1369 است و حکم 18 سال زندان دارد به تازگی در زندان به بیماری تاربینی چشم هم مبتلا شده است و چندین بار زمین خورده است و در حال حاضر با دست و پای شکسته در زندان به بیماری کرونا هم مبتلا شده است. بدبختی روی بدبختی روی بدبختی ! تباهی روی تباهی روی تباهی !

 

جمله ایی از هوشنگ گلشیری نویسنده ی اصفهانی بر سر مزار محمد مختاری در آذر 1377 در ذهنم می پیچید : ” متاسفانه این قدر عزا بر سر ما ریخته اند که فرصت زاری کردن نداریم، پیام دقیق به ما رسیده است، خفه می کنیم. ” و شاید اینک این من، زنی قلم به دست از خطه ی اصفهان باشم که در این شب یلدای سیاه جمهوری اسلامی، در این شب یلدای دور از وطن، در این شی یلدای بی انار خود در غربت، بر وضعیت سهیلا حجاب مجبورم که اینگونه بگویم : ” این قدر بدبختی بر سر سهیلا حجاب ریخته اند که نه ما فرصت زاری داریم و نه خودش فرصت زاری دارد، پیام دقیق به ما رسیده است، صدای همه ی زنان آزادی خواه روشنفکر و آگاه را خفه می کنیم و آن ها را با همه ی زیبایی شان در هم می شکنیم و تباه می کنیم”.

 

زیبایی سیمای درخشان چهره ی این وکیل شجاع ایرانی و ارزش هنری عکاسی و ارزش زیباشناسی و تعبیرهایی استعاره ایی این دو عکس، زنی جوان با چشمان رنگی و نگاه مستقیم و نافذش به سمت مخاطب در این عکس، که آن را مدت ها پیش دیده بودم، و آن انار سرخی که او به دستش دارد را از یاد نبرده بودم و مجدد در این شب یلدای غربت این عکس در خاطرم آمدم و انار سرخ و انار مست جان او را که اکنون محبوس است به یادآوردم. مرا بر آن داشت که شعری برای او و به یاد او و شرایط اسفبار این زن مبارز وکیل جوان ایرانی بنویسم. چند نفر در افکار عمومی ایران با نگاه کردن به انار شب یلدای سفره اش به انار مست سهیلا حجاب فکر می کند ؟

کاش می شد همه با هم بگوییم: سهیلا ای انارت مست…سهیلا ای انارت مست چه کس در این شب یلدا به یادت هست ؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *