چندشعرتازه از خالدبایزیدی(دلیر)

به مردم وجوانان به پاخواسته ی کردستان عراق
که علیه ی رهبران دزد ومافیایی شان به پاخواسته اند
وخواستارسرنگونی حکومت اند که قریب بیست سال است
ثروت ودارایی مردم رابه غارت می برندومردم رادرفقرو
گرسنگی نگه داشته اند وجوانان مبارزومعترض را به
شهادت می رسانند
1-
مدتهاست!
خودراگم کرده ایم
ریشه ی اباءواجدادیمان رانیز…
که دوهزارسال پیش
باسیمای گم شده مان
مناره های کلیساهاومساجدهارا
به عرش آسمان
قدبرافراشتند
درچنین روزی
انسان بودنمان زنده بگورشد؟!؟!
2-
این روزها
هیچ چیز
جای تعجب نیست
حتی!
لقمه نان مردم راقاپیدن
سرمایه مردم رادزدیدن
بی احترامی به نان
بی اخترامی به انسان؟!؟!
3-
تقویم!
تااین ساعت
هزاران هزاربار
ورق خورده
امابرای یک بارنیز
به دلخواه مستمندان ورق نخورده
آی…راستی
روزی خواهدرسید
که تقویم
بادستان همه فقیران جهان
ورق بخورد؟!؟!
4-
به آن دزد قدکوتاه
سرزمینم می اندیشم
که چگونه؟
جلوچشمان همه ی مردم
بایک متروسی سانتیمتر
تمام دارایی مملکت رادزدید؟!؟!
5-
که شهیدشد
من ماندم و
اتاقکی تنهاوتاریک
چراغی خاموش
شبی بدون چراغ و
چندپروانه ی بی هوش
درتنهایی اتاقکم؟!؟!
6-
گاه که می گویند:
الله اکبر…الله اکبر…الله اکبر
دلم عجیب شورمی زند
ئاه…که مبادا!
قاتلان آفتاب
منتظران خوریان
شهردلنشین ام را«انتحار»کنند
7-
امروز!
شعری را دیدم:
بی رحمانه
زیرپاهاشهیدشده بود
اما دزدی را
که مهربانانه
روی کولشان گذاشته بودند؟!؟!
8-
سرزمین من!
جابرای همه دیکتاتوران
بازکرده
بغیرازخود؟!؟!
9-
چیزی عجیب!!
درسرزمین من
همه دزدان
پیشواونماینده ی پارلمان اند
امادرکشورهای پیشرفته ومتمدن
تحت تعقیب ودرزندان اند؟!؟!
10-
درسرزمین من!
ژنرالها
سربازهارا
به کشتن می دهند
تاکه بعدازمرگشان
بازنهایشان
عشق بازی کنند؟!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *