داوِ عُسرت/ فریار اسدیان

۱

ساعت،

زنگِ دلتنگی دارد

و هر آوایی، رنگِ عنابِ لبانی.

 

۲

این فرتور،

داوِ عُسرتِ ماست؛

و عابرانی که می گذرند،

کرند و کور.

 

۳

نوای دورِ نی

در گسترهٔ شب؛

شراب است و درفشِ بنفش

مواج،

در تکانه های نور.

 

۴

ما اهالی اینجاییم،

صاحبِ زبانیم؛

سنانی که بر چشمِ شما می خلد.

سرخ زبان وُ سپیدْ جامه وُ

بانگِ سبزِ می دمد.

 

۵

سکوت،

شقه مان کرده است؛

نیمی، زخمی چرکین

نیمی،

یادواری که از خون ماه می چکد.

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *