عدنان غریفی، شاملو، شورای نویسندگان و انشعاب از کانون نویسندگان(از یادمانده ها)/يوسف عزيزى بنى طرف 

در تابستان سال ۴۹ یک همدانشکده ای داشتم به نام طالب عامری که پدرش شنان عامری، نوه نبهان عامری حاکم اهواز در عهد شیخ مزعل و ناصرالدین شاه بود. مرا دعوت کرد به ناهار در یکی از رستوران های خیابان تخت جمشید تهران. همکلاسی شاعرش را هم آورده بود به نام علی مولانا. او ضمن صحبت هایش گفت دوست عربی دارم به نام عدنان غریفی که صورتش شبیه صورت اسب است. اولین بار بود که این نام را می شنیدم. گویا با علی مولانا در تلویزیون ملی ایران در جام جام همکار بود. جوان بودم و جویای نام. خوشحال شدم از این که یک عرب از محمره ما، سری میان سرهای ادیبان تهران نشین در آورده است، اما فقط بعدها بود که مضمون راسیستی کلام مولانا را در یافتم. به هر تقدیر نام عدنان در گاهنامه های ادبی – در کنار ادیبان مخالف رژیم شاه – انگیزه بیشتری شد تا خود در این راه گام بردارم. گرچه نسل کنونی اهل قلم اهوازی من و عدنان را نقد می کنند که چرا به عربی نمی نوشتیم، نقدی که ترک ها به براهنی و ساعدی هم می کنند. اما این دوستان جوان شرایط آن روزگار درون ایران را نمی دانند. به هر حال من در سال ۱۳۵۶ش به کانون نویسندگان پیوستم. اما چون اغلب اهواز بودم، فقط در سال ۱۳۵۹ش بود که توانستم در نشست های کانون نویسندگان ایران در خیابان مشتاق تهران شرکت کنم. همه بودند: سعید سلطان پور، احمد شاملو، رضا براهنی، هوشنگ گلشیری، نسیم خاکسار، محمد مختاری، سپانلو، محسن یلفانی، حسن حسام و بسیاری دیگر. عدنان غریفی را نیافتم در کانون. فهمیدم که قبل از آن انشعابی رخ داده بود و نویسندگان و شاعران توده ای و هوادار حزب توده از کانون جدا شده و نهاد جدیدی به نام شورای نویسندگان و هنرمندان ایران تشکیل داده اند. عدنان غریفی هم با آنان رفته بود. اکنون و پس از گذشت چهار دهه مشخص می شود که موضع انتقادی کانون نویسندگان ایران نسبت به رژیم تازه زاد جمهورى اسلامى، موضع درستی بوده است و دیدگاه شورای نویسندگان و هنرمندان نادقیق و نادرست. گرچه نشریه انشعابیون که نام شورای نویسندگان و هنرمندان ایران را یدک می کشید مطالب خواندنی هم داشت و افرادی چون به آذین، احسان طبری  ،هوشنگ ابتهاج، سیاوش کسرایی، دولت آبادی و دوستم روانشاد دکتر روحانی در آن قلم می زدند. در همان روزها، سازمان مجاهدین خلق هم در صحنه حضور داشت و فعالیت سیاسی می کرد. هنوز این تیتر روزنامه مجاهد در یادم است که مسعود رجوی خطاب به شاملو گفته بود: ‘شاملو، شاعر شاعران’. احمد شاملو – البته – هوادار یا عضو سازمان مجاهدین نبود اما به گمانم این سازمان را در قیاس با گروه های چپ – بدیل محتمل تری می دانست. گرچه در فروردین ۶۰  در ساختمان کانون نویسندگان ایران در خیابان مشتاق را تخته کردند و سعید سلطان پور را از حجله اش بیرون کشیدند و  در تیر ماه همان سال – پس از شکنجه- تیرباران کردند و مجله ‘اندیشه آزاد’ کانون نویسندگان را ممنوع کردند اما فصلنامه ‘شورای نویسندگان’ تا بهار ٦١ منتشر می شد تا این که رژیم مورد حمایتشان به جان خودشان هم افتاد و به آذین و احسان طبری را دستگیر  کرد و بقیه ماجراها..

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *