سروده ای از / هاشم فاضلی

كهنه قباى ٥٧ بر تن اين انقلاب نمى رود
بساط سمساريتان را جمع كنيد،
واژه هابر چارپايه وعظ اتان زنگ زده،
و سرود سردر دكه اتان رنگ باخته است.
****
در اين تند پيچ نيز جا مانديد
جُم نخوريد!
در همان نخلستان سوخته خشك خاطره اتان خوش باشيد.
ما ، دير جنبيديم
اما اينبار
برخود مرگ گفته ايم،
بر گذشته خود،
و بر بردگى ابدى نيز،
به هيچ نوحه خوان واراجيف و چرندياتى
گوش نمى دهيم
ديگر، به هيچ سنتِ سست و سياهى
سوارى نمى دهيم
از هيچكس ، دستور نمى گيريم،
***
ما از صداى طبل بر آمده شكمهاى خالى
فرزندانمان،
از سفره بى نانمان
از وجدان هاى به وجد آمده،
دستور مى گيريم.
خطى كه ما را راه مى برد،
خونابه خونين و سرخ موازى شلاق خورده بدنهاى برهنه كارگران
پرچم دختران خيابان انقلاب،
دود دل مادران داغديده،
بالشهاى خيس دختران بى پناه و تجاوز شده در سكوت سرد زندان،
سياه مسلخ ستايش و سلاله خردسال است.
ما،
از ندا، ستار و محمد جراحى
دستور مى گيريم
از نوباوگان نوابغ نيست شده در راهيان نور
از خاكستر سرد سوختگان سانچى و پلاسكو
از كولبران سنگين فرو رفته در برف و خون ،
از زخمها دستور مى گيريم.
ما،
از تك تك خرمن گلهاى خفته در خاوران
از ترانه ، از زهرا ، از سارو ، از سينا
از جنازه هاى مانده روى دست مادران
از مريم، از كيانوش ، از وحيد حيدرى،
دستور مى گيريم.
اين بار بر خود مرگ گفته ايم
بر گذشته خود
و بر بردگى ابدى نيز
تا فريب واژه هاى از خواب برخاسته تكرارى را نخوريم،
و ميخ خيمه و خرگاه خادمان خرافات و سرمايه،
كه وجودتان در گرو آن است نشويم.
ما
از نان، عدالت و رهايى
فرمان مى گيريم.
ما با گردانِ حسرت و آه وبعض و تحقير، آمده ايم،
تا كار را يكسره كنيم
به جنگ باروت و زخم و خون
به جنگ موكلان رنگارنگ سرمايه،
مستقيم به جنگ جنون و پول
آمده ايم.
اين بار از فرش خونين پايمال شده
پرچمى مى سازيم كه:
خاك هرگز آنرا نپذيرد.
اين بار به سختى فولاد، با مشعل نفت آمده ايم.
به برقرارى حرمت و زيبايى و نشاط آمده ايم
جسد مردگان موميايى پيشكش شما
ما براى زندگى
براى انسانيت
براى سوسياليسم
آمده ايم
(. هاشم فاضلى)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *