هيچكس نبود / هاشم فاضلی

اگر جنبش نوازش نسيم ،

بر يال نرم سبزهِ ها نبود

نقاشى نور ، در قاب چشم من

دريا و ابر و كوه و شفق ،

زيبايى سپيده ، اگر نبود

در عطر نان و هيمه،

بر پشت كولبران،

مادران ِزخم و خشم

روياى درخشان ِافروختن نبود،

پرواز عاشقانه كبوتران ِسفيد

در بين ِآبى آسمان و

سرخ دشت لاله ها نبود،

شايد، شايد

الطاف آيه هاى گورزاى سياهتان

در چپاول شرم

برسنگ سردِ غسالخانه را

باور مى كردم.

اگر بلور لزج و لرزان ِ زايشى

كه شادى را به گريه آغاز مى كند، نبود

اگر آفتاب نبود،

                             آن سيب نبود،

عشق نبود،

زيبايى و زندگى نبود،

سروده همه ى شاعران جهان، زن

اگر نبود،

شايد، شايد

خداى ًگريخته از آدم به آسمانت

را ، باور مى كردم

                             ***

اما به جرأت ، در يك كلام

هيچكس نبود،

              زن اگر نبود.

(مارس ٢٠١٩. هاشم فاضلى)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *