چندشعراز:خالدبایزیدی(دلیر)

1-

«تهران»

درشبهای تهران

ستارگان

یکی…

یکی…

درکارتن خوابها می خوابند

وتا دیرهنگام

قصه ی شهرزاد را

برایشان می خوانند

وسپیده دم نیز…

با جارزدن دستفروش ها

بیدار می شوند

وستارگان

تا شبی دیگر

درد و آزارگرسنگان را

به گلوبند خورشید می آویزند

2-

زندگی

خواب است

بیدار که شود

رویا می بافد

3-

نبض قلبم

هزار هزار

بوی دیدارت

بهار بهار

4-

شاعری!

یاغی شده است

دیکتاتوری

قلم اش را

تسخیرکرده

5-

تاریکی!

چه گسترده است

به گمانم

خفاشی

روشنایی را

تسخیرکرده

6-

آئینه!

غبارگرفت

مادری درین حوالی

کوچ کرده

7-

چشمانت را می بندی

به عمق تاریکی شب

پی می برم

8-

تمام سالنامه ی عمرم

چهارفصل

بیش نبود

مابقی!

همه تکرارآن

9-

کاش!

تمام دنیا را

آب می برد

آنگاه که دیدم:

ماهی ای درخشکی

درحسرت پیوستن

به دریا

جان می سپرد

10-

مادرم!

که کوچ کرد

سراغ اش را

ازباغچه گرفتم

وباغچه نیز…

سراغ اش را

ازپنجره

11-

کاش!

زنبورعسل بودم

به گاه تشنگی ام

روی گل

گلفام شبنمی ات

را می بوسیدم

12-

قلب زنان

مدام!

آماج باران

سنگهاست

جامعه ی مردسالاری

13-

وقتی که مرد

همه آئینه ها نیز

پیرشدند

مادر

14-

اعدام که شد

فوجی ازکبوتران

بالای چوبه ی دارش

پروازکردند

15-

تمام عمرم

درمیان

مرگ وزندگی

مبهوت مانده ام

آسیایی

16-

این چندمین

باراست

که جسدم را

تاگورستان

به دوش می کشند

17-

ماهی که

به خشکی رسید

قلب دریا نیز…

ازتپش باز ایستاد

18-

تابخواهم!

به زندگی بیاندیشم

مرگ می آید و

زندگی ام را می گیرد

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *